سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

لینک‏های زندگی - 2

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/25:: ساعت 9:46 صبح

سلام.

میلاد رئیس دین و مذهب‏مان مبارک. سری دوم لینک‏های زندگی رو ببینید تا راه نیفتادیم.
- - - - - -

1+ غبار زمان یا حکایت ای‏میل‏ها و عکس‏های آرشیوی‏مان

2+ حکایت «اگه فلان کار رو کرده بودم» و وقت‏هایی که
«هرچی به اطراف‏ات نگاه می‌کنی هیچ‏کاری ازت بر نمی‌یاد»

3+ موفقیت و خوش‏بختی

4+ ریشه‏ها همیشه با ما هستند.

5+ از خیابان‏ها که می‏گذری کمی درنگ کن؛
شاید در انبوه مردمان، خودت، در سال یا ماهی قبل، در عبور باشی!

6+ I used everything you gave me

7+ نزدیکان، سفلگان و طرف‏داری

8+ آن وقت نگاه‏اش دیدنی است.

9+ ساده‏اشون رو دوست دارم.

10+ به‏نظر من که عشق همین است.

11+ تفاوت سیب و ایده در اشتراک‏گذاری

12+ دل و سرنوشت

13+ زندگی؛ اثر و دریافت،
طرز فکر، انتظارات، آرزوها و وسعت دید

14+ رقصیدن زیر باران

15+ حکایت خوش‏بختی و پیوند با آینده

16+ سال کبیسه

17+ فاصله؛ فرصت‏ها و تهدیدها

18+ علت موفقیت؟!

19+ اولین‏ها را به یاد بسپار که همیشه درخشان‏ترین فراز زندگی‏اند.

20+ به‏دنبال نگاه زیبا باش.

21+ مهمان‏داری

22+ این هم حرفی است.

یا علی

- - - - - -
1- امیدوارم صاحب وب‏لاگ کذایی راضی شده باشند.
2- حس می‏کنید که چه‏قدر لذت می‏برم چیزهای خوبی را که خوانده‏ام به اشتراک بگذارم؟ شاید کم‏کم پیوندهای روزانه رو فعال کردم.
3- 6، 7 ساعت دیگه تحمل‏ام کنید رفتم ان‏شاءالله.


حکمت

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/25:: ساعت 12:25 صبح

سلام.

آخرین باری که رفتم جهادی
موبایل‏ام افتاد اونجایی که نباید.

این‏بار خدا رو شکر یه روز قبل‏اش موبایل‏ام یک‏طرف‏ه شده،
ان‏شاءالله تا چند روز دیگه هم کاملاً قطع می‏شه.

چه خدای مشتی داریم.

یا علی

- - - - - -
فقط 15، 16 ساعت دیگه خلاص می‏شیم...


لینک‏های انقلابی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/24:: ساعت 12:0 صبح

سلام.

این هم از لینک‏های انقلابی ریدرم. سی‏امین سال‏گرد پیروزی انقلاب بود دیگه.
- - - - - -

1+ کی گفته ما از حرف‏های امام کوتاه آمده‏ایم؟

2+ ما برای ایران جنگیدیم،‏ نه برای اسلام

3+ سی سؤال قابل تأمل

4+ نگاه اشتباه یا مشکل از کجاست؟

5+ در ادامه قبلی، «از کجا شروع کنیم؟» را بخوانید.

6+ مراسم‏های دهه‏ی فجر

7+ تقدیر از برنامه‏های دهه‏ی فجر امسال صداوسیما

8+ این هم از نوستالژی دهه‏ی فجر

9+ سه جمله پیرامون دهه‏ی فجر:
- تاریخ را پیروز شدگان می نویسند.
-- انقلاب اسلامی درختی است که اصل وجودش خوب است، اما دچار آفات فراوانی شده.
--- مردم در انقلاب ?? می‏دانستند که چه نمی‏خواهند، اما نمی‏دانستند که چه می‏خواهند؟

10+ خانواده‏ی امام

11+ قرن خمینی(ره)

12+ یک اشتباه لپی در بیان تاریخ معاصر

13+ انقلاب ما
انقلاب فرانسه، روسیه، چین، امریکا و کوبا

14+ ملت عجیب ما یا پرهیز از جوگیری

15+ آمارها گاهی فریبنده‏اند.

16+ پیروزی یک انقلاب یا انقلاب مال کیست؟

17+ چیزهایی که امام(ره) گفتن رعایت می‏شه؟

یا علی

- - - - - -
از سرعت آپ‏کردن‏ها نگران نباشید. تو این چند ساعتی که تهران‏ام اینها رو می‏گذارم که وقت نبودن‏ام دل‏تنگی نکنید و اینها رو به‏مرور بخونید.


انتخاب امام

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/23:: ساعت 10:27 عصر

سلام.

این سؤال و جواب برام خیلی جالب بود. خواستم زودتر بگذارم نشد.
- - - - - -

+ «سعد بن عبد الله می‏گوید:
عرض کردم مولی من،
علت اینکه مردم نمی‏توانند برای خودشان امام انتخاب کنند چیست؟

امام زمان -روحی له الفداه- فرمودند:
علت اینکه مردم نمی‏توانند برای خود امام انتخاب کنند این است
و من برای تو دلایلی ذکر می کنم که عقلت بپذیرد.

عرض کردم: بفرمایید.

امام -علیه السلام- در مقام بیان استدلال و دلیل بر اثبات مدعی فرمودند:
به من بگو آیا انبیاء و فرستادگان الهی که راهنمایان مردم‏اند
و با 1ـ نزول کتاب‏های آسمانی
2ـ فرستادن وحی به‏وسیله جبرییل
و 3- مجهزبودن به نیروی عصمت? مؤید هستند
و بزرگانی مانند موسی و عیسی با آن عقل و کمالی که داشته‏اند 
ممکن است انتخاب‏شان غلط بوده باشد
و درحالی‏که خیال می‏کردند برگزیدگان آنها مؤمن هستند
از منافقین بوده باشند؟

عرض کردم: خیر، ای مولی من.

امام عصر -علیه السلام- فرمودند:
با این وصف موسی کلیم الله با آن فراوانی عقل و کمال علمی
و برخورداربودن از نیروی وحی
از میان بزرگان قوم و لشگریان‏اش هفتاد نفر را از همه‏ی طبقات انتخاب کرد.
آن هم کسانی را که در اخلاص و ایمان آنها شک و تردیدی نبود و دیدیم که چه شد.
و خداوند بزرگ فرموده است: (و موسی هفتاد مرد از قوم خود برای وعده‏گاه برگزید).

امام عصر -علیه السلام- فرمودند:
پس هنگامی‏که مشاهده کردیم که انتخاب و اختیار برگزیدگان خداوند
از سلسله جلیلیه‏ی انبیاء به این صورت در آمد
و افراد فاسد به جای مردم صالح قرار گرفتند...
دیگر اعتباری برای اختیار و اتنخاب مهاجرین و انصار
پس از رسول اکرم -صلی الله علیه و آله- باقی نمی‏ماند
تا برای پیامبر اسلام وصی و جانشین انتخاب کنند.»

++ می‏گن مبلغی در ایام هفته وحدت
رفته بود مناطق سنی‏نشین کردستان.
بالای منبر گفته بود:
ما (شیعه و سنی) که با هم اختلافی نداریم،
خدا لعنت کنه اون دوتا رو که بین ما اختلاف انداختند!!!

یا علی


بیایید رزومه‏های‏مان را به‏روز کنیم

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/22:: ساعت 5:38 عصر

سلام.

خوبه آخر سالی یه فکری برای رزومه‏مون کنیم.

اگر رزومه نداریم که خوبه یه چیزی درست کنیم،
مشخصات شناس‏نامه‏ای، تحصیلی، سوابق کاری،
پروژه‏ها، مقالات،
و هرچیز دیگه‏ای که شما رو به طرف کاری بشناسونه.

اگر رزومه داریم آخر سالی ببینیم چی می‏تونیم به‏اش اضافه کنیم.
این شاید کمک می‏کنه که از این دید سال‏مون رو ارزیابی کنیم.
شاید برای برنامه‏ریزی سال بعد ایده بگیریم.
البته می‏شه رزومه غیرکاری هم داشت،
حتی رزومه‏ای که برای خودمان می‏نویسیم.
شاید بشه توش اسم دوستان جدیدمون رو هم نوشت.
شاید خاطرات تلخ و شیرین 87 رو‍،
شاید درس‏های این سال رو،
کتاب‏هایی که خوندیم،
شاید هم وزن و ظاهرمون آخر سال رو.

من که خودم عکس سال به سال ندارم،
نمی‏دونم هر سال چه‏قدر کچل‏تر شده‏ام.

شاید هم بشه آرزوهای سال بعدمون رو بنویسیم.
شاید آقامون سال بعد بیان.
امسال هم سال تحویل جمعه است...
السلام علی ربیع الانام

نفس باد صبا مشک‏فشان خواهد شد ان‏شاءالله

یا علی

- - - - - -
+ (جمعه 23 اسفند 87؛ 9 شب)
دوست عزیزی فرموده‏اند: «یه برنامه میخواد....به قول خودتون روزمه... چه کردیم.. چه بکنیم...چه چیزایی تو این سال خدا به‏مون داد...چه چیزی از خدا تو سال دیگه می‏خواهیم... دوستی می‏گفت خواست‏تون رو بنویسید بعد ببینید به کدوم‏هاش تونستید برسید...
با این شاید، اما، اگر، آقا نمی‏آد... باید خواست... باور کنید... انشاءلله امسال سال آخر انتظار باشه...
یک نفر نظر گذاشته که اراده می‏خواد، شما پاسخ دادید دوتا بیل می‏خواد... ولی این یه راه اراده است. اما به‏نظرم تنها بیل کافی نیست... بماند که یحتمل خیلی‏ها و خودمان هم باید در آرزوی این بیل‏ها بمانیم...»
بله البته.


ده‏خدا

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/21:: ساعت 2:31 عصر

سلام.

این ای‏میل رو دوستان مختلف چندبار برام فرستادند، گفتم اینجا هم بذارم‏اش. شرمنده اگه تکراری‏ه.
- - - - - -

پاسخ استاد علی اکبر دهخدا به دعوت رییس اداره اطلاعات سفارت آمریکا
برای مصاحبه با رادیو صدای آمریکا

«جناب آقای سی. ادوارد. ولز،
رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا

نامه مورخه 19 دیماه 1332 جناب‏عالی رسید و از اینکه این ناچیز را لایق شمرده‏اید که در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک، شرح حال مرا انتشار بدهید متشکرم.

شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته‏اند. اگر به انگلیسی این کار می شد، تا حدی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحده آمریکا، عده‏ای از مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکررات خواهد بود و به عقیده من نتیجه ندارد.

و چون اجازه داده‏اید که نظریات خود را دراین باره بگویم واگرخوب بود، حُسن استقبال خواهید کرد، این است که زحمت می‏دهم:

بهتر این است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی، اشخاصی را که لایق می‏داند، معرفی کند و بهتر از آن این است که در صدای آمریکا به زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران هست که خانه‏های قراء و قصبات آنجا، در و صندوق‏های آنها قفل ندارد، و در آن خانه‏ها و صندوق‏ها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قریه، از زن و مرد به صحرا می‏روند و مشغول زراعت می‏شوند، و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چیزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد.

یا یک شتردار ایرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ایران می‏آید و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل می‏کند و نصف کرایه را در مبداء و نصف دیگر آن را در مقصد دریافت می‏دارد، و همیشه این نوع مال‏التجاره‏ها سالم به مقصد می‏رسد.

و نیز دو تاجر ایرانی، صبح شفاهاً با یکدیگر معامله می‏کنند و در حدود چند میلیون، و عصر خریدار که هنوز نه پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می‏کند، مع‏هذا هیچ‏وقت آن معامله را فسخ نمی‏کند و آن ضرر را متحمل می‏شود.

اینهاست که از این گوشه آسیا شما می‏تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آنها بدانند در اینجا به‏طوری که انگلیسی‏ها ایران را معرفی کرده‏اند، یک مشت آدم‏خوار زندگی نمی‏کنند، و از طرف دیگر به فارسی، به عقیده من خوب است که در صدای آمریکا، طرز آزادی ممالک متحده آمریکا را در جنگ‏های استقلال، به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانسته‏اید از دست استعمار خلاص شوید؟ و تشویق کنید که واشنگتن‏ها و فرانکلن‏ها در ایران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند.

در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقدیم می دارد.»

این هم نامه دعوت:

«( آرشیو: دنیای ما)
 19 دیماه 1332؛        خیابان ایرانشهر، فیشرآباد، تهران

آقای محترم- صدای آمریکا درنظر دارد برنامه‏ای از زندگانی دانش‏مندان و سخن‏وران ایرانی، در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک پخش نماید. این اداره جناب‏عالی را نیز برای معرفی به شنوندگان ایرانی برگزیده است. درصورتی که موافقت فرمایید، ممکن است کتباً یا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرمایید تا برای مصاحبه با شما ترتیب لازم اتخاذ گردد.
ضمناً درنظر است که علاوه‏بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه‏ای نیز ازجدیدترین آثار منظوم یا منثور شما پخش گردد.
بدیهی است صدای آمریکا ترجیح می‏دهد که قطعه انتخابی سرکار، جدید و قبلاً در مطبوعات ایران درج نگردیده باشد. چنانچه خودتان نیز برای تهیه این برنامه جالب، نظری داشته باشید، از پیشنهاد سرکار حُسن استقبال به‏عمل خواهد آمد.

با تقدیم احترامات فائقه
سی. ادوارد. ولز؛ رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا»

یا علی


تداخل در روابط

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/20:: ساعت 2:1 عصر

سلام.

یه نکته‏ای در تکمیل بحث رابطه‏ی شخصی و جای‏گاهی؛

تداخل انواع روابط معمولاً مشکل‏سازه.
این تداخل ممکن‏ه باعث ایجاد توقعاتی بشه که در فضای رابطه‏ی دیگه براورده نشه.
حالا این تداخل ممکن‏ه بین رابطه شخصی و جای‏گاهی باشه،
یا بین دو رابطه جای‏گاهی مختلف.

مثال‏هاش رو بهتر از من می‏دونید.
1- یه نمونه‏اش فیلم قدیمی «هم‏سر» بود.
یادتون‏ه مهدی هاشمی و فاطمه معتمد آریا زن و شوهر بودند
و در عین حال رقیب ریاست شرکت.
فیلم خوبی از کار دراومده بود.

2- تو دانش‏گاه رفاقتی بین بچه‏ها هست،
گاهی همین رفقا یکی‏شون می‏شه حل تمرین.
حالا فرض کنید رفیق‏اش توقع بی‏جا ازش داشته باشه.

3- تقابل معلم با پدر دانش‏آموزی رو فرض کنید.
یه روز پدره باید بیاد پیش معلم و ازش حرف بشنوه،
یه روز معلم‏ه باید بره اداره پدره امضا بگیره.
درست‏ه که اینها با هم گروکشی کنند؟

خاتمه
قبول دارم که تفکیک این فضاها و روابط ساده نیست،
اما به‏نظرم لازم‏ه.
وقتی هم که کار برای خدا باشه،
جای‏گاه طرف مهم‏ه،
نه قیافه‏اش یا رابطه‏اش با ما و دیگران.

یه حدیث هم از حضرت امیر(ع) بالای وب‏لاگ رد شد که جالب بود:
«با هرکه دوستی می‏کنید، در راه خدا دوستی کنید،
و با هرکه دشمنی می‏کنید، در راه خدا دشمنی کنید.»

یا علی


لینک‏های زندگی - 1

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/19:: ساعت 1:4 صبح

سلام.

از آنچه که به‏عنوان سال 1387 می‏شناسم تنها یک هفته باقی مونده؛ هر چند نمی‏تونم تصور کنم که بعد این چند روز قراره چه اتفاقی بیفته و یک‏شنبه شب آینده کجا خواهیم بود. فقط حس می‏کنم خدا بزرگ‏تر از توصیفات من‏ه، و ان‏قدر می‏دانم که او از حال دل‏ام باخبر است.

برای همین تصمیم گرفتم که فعلاً نصفی از تگ «زندگی»م رو تو ریدر براتون گل‏چین کنم، شاید خوش‏تون بیاد.
- - - - - -

1+ زندگی زشت آدم‏های فانتزی‏باز

2+ نقش‏هایی که بازی می‏کنیم

3+ از حاج محسن کمک بگیریم که بفهمیم در کدام لایه زندگی می‏کنیم.

4+ کارکرد وجهه و شخصیت

5+ تبلیغ دست‏مال جادویی نانویی

6+ نسخه‏ی غربی؛ راه درست و غلط‏مان را گم کرده‏ایم

7+ برای من خانه از تو آغاز می‏شود...

8+ هفت اصل «بیل گیتس»

9+ فقدان انجام‏دادن «آنچه می‏دانیم باید انجام دهیم»، یا «علم و عمل»

10+ از جناب نلسون ماندلا؛

مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی!
حتی برای یک نفر.

بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی.

11+ حسین رفیعی عصر یک روز تعطیل مهمان برنامه‏ی کودک شبکه یک بود؛
یک جمله‏اش برای‏ام جالب بود
بهتر است آدم محبوب باشد تا مشهور.

12+ صبوری برای رضای خدا

13+ مدار فاصله؛ مدلی برای توصیف جای‏گاه انسان‏های اطراف‏مان

14+ سادگی عموم خونه‏های این فرنگی‏ها

15+ تو بندگی چو گدایان به‏شرط مزد مکن

16+ معیارهای بعضاً متناقض؛
قانون، منطق، مصلحت و شرع

17+ امروز همان دیروز فرداست!

18+ رفیق، دوست و تکرار

19+ همین که برای انجام‏ندادن کاری پی توجیه باشی،
دلیل کافی نیست برای انجام‏دادن آن کار؟

20+ این مطلب رو از یک وب‏لاگ تعطیل‏شده به یادگار دارم:

«هر روز که می‏گذرد بیشتر و بیشتر زندگی‏ام را چیزی شبیه معجزه می‏دانم.
هر روز معجزه‏ی زندگی‏ام را بیش از روز پیش در می‏یابم.
من یقین دارم که خدا در لحظه لحظه‏ی زندگی‏ام حضور دارد.
من می‏یابم خدا را. من می‏بینم خدا را. من با خدا زندگی می‏کنم.
من صبح‏ها حتی در راه کار و درس، صدای جیک‏جیک گنجشک‏ها را پیغام خدا می‏دانم.
و یقین دارم که خدا هر لحظه مرا می‏بیند.
مرا نوازش می‏کند. در زندگی‏ام حاضر است. مراقب‏ام است. نگران‏ام است.

تو فکر می‏کنی معجزه چیست؟
معجزه‏ی زندگی من دیگر شفایافتن مرده در جلوی چشمان‏ام
یا دونیم‏شدن آب نیل و ... نیست.
معجزه‏ی زندگی من حضور خداست. مواظبت خداست. می‏بینم خدا را که چقدر نگران‏ام است.

شب‏ها که خسته و گاه نگران سر به بالین می‏گذارم،
اولین نکته که به ذهن‏ام می‏رسد، این است که خدایا
متشکرم که مواظب‏ام‏ی،
مرا رها نکرده‏ای، از دور نگاه‏ام می‏کنی،
وقتی ناراحت‏ام و می‏گویم چرا این‏طور شد یا چرا آن‏طور نشد؟ آرام نگاه‏ام می‏کنی.
حتی
حتی
حتی
وقتی می‏گویم خدایا به من ظلم کردی!
آرام نگاه می‏کنی. دانه‏دانه اشک‏هایم را پاک می‏کنی و می‏گویی صبور باش...
صبح نزدیک است.

مرا دوست داری.
مطمئن‏ام.
الآن
امروز
این لحظه
آن‏قدر
مشتاق‏ات
هستم
که
حد
ندارد.»

یا علی

- - - - - -
+ (دوشنبه 19 اسفند 87؛ 11:36 صبح) دوست بزرگ‏واری فرموده‏اند:
«خدا از دور نگاه نمی‏کنه... هیچ موقع... خدا از نزدیک نزدیک نگاه می‏کنه... خدا همیشه در کناره بنده‏هاش‏ه...حالا تا چه‏قدر این بنده‏هاش حواس‏شون باشه...
دوست‏اش دارم... شاید به قول شما در لحظاتی که فکر می‏کردم ظلم شده...
باخدابودن لذت بخش‏ه...»

البته قول من نیست، گفتم که کپی‏اش کرده‏ام.


بل أسلما طمعاً

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/18:: ساعت 12:11 صبح

سلام.

احمد بن مسرور از سعد بن عبدالله قمی آورده است که
نزد حضرت عسکری (علیه السلام) و فرزندشان حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
مشرف شدم.
یکی از سؤال‏هایی که در قم یک سنی از من پرسیده بود
و من از جواب بازمانده بودم در ذهن‏ام بود.
فرزند حضرت عسکری(ع) به من فرمودند:

+ «و لما قال: أخبرنی عن الصدیق و الفاروق أسلما طوعاً أو کرهاً؟ لم لم تقل له: بل أسلما طمعاً...»

«و آنگاه که گفت: درباره‏ی صدیق و فاروق برای‏ام سخن بگو،
که آیا آنها با میل و رغبت ایمان آوردند یا از روى بى‏میلى؟
چرا در پاسخ او نگفتى که آنها از روى طمع اسلام آوردند.
و آن بدین نحو بود که آن دو (ابوبکر و عمر) با یهود هم‏نشینى داشتند
و از آنچه که در تورات و سایر کتب پیشین که حوادث را از زمانى تا زمان دیگر بیان مى‏کرد،
و سرگذشت پیامبر و سرانجام کار او را بیان مى‏داشتند،
از یهودیان کسب اطلاع مى‏نمودند.
یهودیان معتقد بودند که محمد(ص) بر عرب استیلاء مى‏یابد،
همان‏گونه که «بخت نصر» بر بنی‏إسرائیل مسلط گشت،
و پیامبر بر عرب پیروز مى‏شود، همان‏گونه که «بخت نصر» بر بنی‏إسرائیل پیروز شد.
با این تفاوت که او در ادعاى پیامبر خویش دروغ مى‏گفت.

از این رو آن دو (صدیق و فاروق) نزد محمد(ص) آمدند و با گفتن شهادتین
از او اعلام پشتیبانى کردند
و بر طمع اینکه هر یک از آنها پس از سر و سامان‏یافتن کار پیامبر و برقرارى آرامش و امنیت،
از ناحیه‏ی او بر یکى از شهرها و ولایات گمارده شوند،
با آن حضرت بیعت کردند.

ولى هنگامی‏که مأیوس شدند، نقاب بر چهره زده
و با گروهى از هم‏دستان منافق خود براى کشتن آن حضرت به عقبه رفتند.
اما خداوند متعال مکر و حیله‏ی آنان را نقش بر آب کرد
و آن را با کینه‏شان برگرداند و بهره‏اى نبردند.

چنان‏که طلحه و زبیر نزد علی(ع) آمدند و با آن حضرت بیعت کردند
و هر یک طمع داشتند که از ناحیه‏ی آن حضرت بر ولایتى گمارده شوند.
ولى آن‏گاه که امیدشان به یأس مبدل شد، بیعت او را شکستند و بر او شوریدند،
و خداوند هر یک از آنان را بر سرنوشت دیگر عهدشکنان مانند آنها، دچار ساخت.»

یا علی


نهم ربیع

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/17:: ساعت 4:42 عصر

سلام.

مجالس نهم ربیع (استفتاء از آقای بهجت)

1862. حکم شرعى رفتن در مجالس نهم ربیع الاول که در آن مجالس به‏خاطر شادى شیعیان
شروع به لعن و نفرین به دشمنان اهل بیت ـ علیهم‏السّلام ـ
و مزاح‏کردن و لطیفه‏گفتن مى‏کنند، چیست؟
مجلس تا چه حدّى باید در شادى پیش برود؟

ج. در حدّ مشروع و عدم احتمال وجود بیگانه، اشکال ندارد.

یا علی

- - - - - -
+ (چهارشنبه 21 اسفند 87؛ 11:35 شب)
نظرات خوبی توسط دوستان عزیز درباره این پست مطرح شد که اینجا به متن اضافه می‏کنم. خوش‏حال می‏شم نکات دیگری هم اگر به ذهن‏تان می‏رسد که لازم است اضافه شود بفرمایید.

- آیا واقعاً نیاز هست که برای درست و غلط دونستن اعمالی چنین، به این شکل حکم پرسیده بشه؟؟؟
-- اگر مبتلابه نیست واقعاً نه. منظور این پست برای دو گروه مخاطب بود: یکی اون‏هایی که از اصل این مراسم‏ها رو قبول ندارن، یکی اون‏ها که افراط می‏کنن.

- فکر می‏کنم ارائه دلیل و منطق شاید خیلی بهتر از بیان حکم شرعی این مسئله باشه.
-- هر مسأله ابعاد گوناگون دارد. همه‏اش که دلیل و منطق نیست. اما این قضیه دلیل و منطق‏اش ازنظر حقیر بسیار ساده است؛ تبری در کنار تولی جزء دین است، مانند بغض در کنار حب و «لا اله» در کنار «الا الله». افراطش هم پسندیده نیست، تقیه هم در برخی شرایط لازم است.

++ (یک‏شنبه 25 اسفند 87؛ 1:10 صبح)
جناب «رمضانی» خوش فرموده‏اند:
«در این باره باید بگویم که لعن و بی‏زاری از دشمنان طبیعی است. اما مشکل قالب است. زیرا ائمه -علیهم السلام- هیچ‏گاه توهین نمی‏کردند و سخنان رکیک و ناسزا نمی‏گفتند.
حالا این آدم را غصه‏دار می‏کند که شیعه را به بهانه‏ی مبارزه با دشمنان به اینجا کشانده‏اند که کارهایی می‏کند که پیشوایان‏اش نمی‏کردند.
اگر راست می‏گوییم برویم الغدیر بنویسیم. این یعنی مبارزه با دشمن. نه اینکه جوک‏های زشت بگویند و  فحش بدهند و ...

من خودم یک سنی را دیدم که گفت اینجا زورم به شما نمی‏رسد، ولی در سیستان، یکی را می‏کشم. گفتم بابا همه این‏طور نیستند، من اصلاً شرکت نمی‏کنم. اگر خواستی کسی را بکشی مواظب باش بی‏گناه نباشد.
اینهاست که آدم را می‏سوزاند.»


   1   2   3   4   5   >>   >


بازدید امروز: 13 ، بازدید دیروز: 86 ، کل بازدیدها: 293417

پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ