سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

هجرت

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/26:: ساعت 11:48 صبح

سلام.

1430امین سالی است که جان‏اش را
به حفظ جبرئیل و میکائیل
با چهل مرد نماینده از چهل طایفه قریش تنها می‏گذارد،
و ابو‏قحافه را هم‏راه می‏برد
تا برای‏اش دردسر ایجاد نشود.
تا در مدینه دین را کامل کند
و حکومتی الهی تشکیل دهد.
*
1370امین سالی است که فرزندش
می‏خواهد در نینوا بار اقامت بگسترد.
تا دین جدش را اصلاح کند.
یعنی احیاء کند.
نه اینکه دین رو مارکسیستی یا لیبرالیستی کند،
می‏خواهد به سیره جد و پدرش عمل کند.
دین ناب و الهی،
بی‏پیرایه.
**
«روز آخر ذى‏الحجه که آخر سال عرب است
سیّد در اقبال موافق یک روایت ذکر کرده که
دو رکعت نماز کند
در هر رکعت حمد یک مرتبه و ده مرتبه قُل هُواللّهُ اَحَدٌ ده مرتبه آیة الکرسى بخواند
و بعد از نماز بگوید:
اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ فى هذِهِ السَّنَةِ
خدایا آنچه انجام دادم در این سال
مِنْ عَمَلٍ نَهَیْتَنى عَنْهُ وَ لَمْ تَرْضَهُ وَ نَسیتُهُ وَ لَمْ تَنْسَهُ
از اعمالى که مرا از آن نهى فرمودى و راضى بدان نبودى و من آنرا فراموش کردم ولى تو فراموش‏اش نکردى
وَ دَعَوْتَنى اِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائى عَلَیْکَ
و مرا به بازگشت به‏سوی‏ات خواندى پس از دلیرى کردنم
اَللّهُمَّ فَاِنّى اَسْتَغْفِرُکَ مِنْهُ
بر تو خدایا من از آن اعمال آمرزش می‏طلبم
فَاغْفِر لى وَ ما عَمِلْتُ مِنْ عَمَلٍ یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ فَاقْبَلْهُ مِنّى
پس بیامرز آنها را و هر عملى که انجام دادم از اعمالى که مرا به تو نزدیک گرداند پس آنرا از من قبول کن
وَ لا تَقْطَعْ رَجآئى مِنْکَ یاکَریمُ
و قطع مکن امیدم را از خودت اى بزرگوار

پس چون گفت این را شیطان گوید
واى برمن،
هرچه من تَعَب کشیدم در حق او در این سال همه را خراب کرد به این کلمات
و شهادت دهد سال گذشته براى او که سال خود را به خیر ختم نمود.»
***

«از حضرت امام رضا -علیه السلام- منقول است که
حضرت رسول -صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ آله- روز اوّل محرم
دو رکعت نماز مى‏کرد و چون فارغ مى‏شد
دست‏ها را بلند می‏کرد و این دعا را سه دفعه می‏خواند:
اَللّهُمَّ اَنْتَ الاِْلهُ الْقَدیمُ وَهذِهِ سَنَةٌ جَدیدَةُ
خدایا تویى معبود ازلى و این سال تازه است
فَاَسْئَلُکَ فیهَاالْعِصْمَةَ مِنَالشَّیْطانِ وَ الْقُوَّةَ عَلى هذِهِ النَّفْسِ الاْمّارَةِ بِالسّوَّءِ
از تو خواهم در این سال نگه‏داری‏ام را از شیطان و نیروى بر این نفس که پیوسته به گناه فرمان می‏دهد
وَ الاِْشْتِغالَ بِما یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ [یاکَریمُ] یا ذَاالْجَلالِ وَ الاِْکْرامِ
و سرگرمى به آنچه مرا به تو نزدیک کند اى صاحب جلالت و بزرگوارى

یا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ
اى تکیه‏گاه کسى که تکیه‏گاهى ندارد
یا ذَخیرَةَ مَنْ لا ذَخیرَةَ لَهُ
اى ذخیره آن کس که ذخیره ندارد
یا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ
اى پناه‏گاه آن کس که پناه‏گاهى ندارد
یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ
اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد
یا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ
اى پشتی‏بان آن کس که پشتی‏بانى ندارد
یا کَنْزَ مَنْ لا کَنْزَ لَهُ
اى گنج آن کس که گنجى ندارد
یا حَسَنَ الْبَلاَّءِ یا عَظیمَ الرَّجاَّءِ یا عِزَّ الضُّعَفآءِ
اى که آزمایش‏ات نیکو است، اى بزرگ‏مایه امید، اى عزت بخش ناتوانان،
یا مُنْقِذَ الْغَرْقى یا مُنْجِىَ الْهَلْکى
 اى نجات‏بخش غریقان، اى خلاص‏کننده هالکان
 یا مُنْعِمُ یا مُجْمِلُ یا مُفْضِلُ یا مُحْسِنُ
اى نعمت‏بخش اى زیباپرور اى فزون‏بخش اى نیکوده

اَنْتَ الَّذى سَجَدَ لَکَ سَوادُ اللَّیْلِ وَ نُورُ النَّهارِ
تویى که سجده کرد (و به کمال خضوع درآمد) برای‏ات سیاهى شب و روشنى روز
وَ ضَوْءُ الْقَمَرِ وَ شُعاعُ الشَّمْسِ وَ دَوِىُّ الْمآءِ وَ حَفیفُ الشَّجَرِ
 و تابش ماه و شعاع خورشید و صداى ریزش آب و به‏هم‏خوردن درخت
یا اَللّهُ لا شَریکَ لَکَ
اى خدایى که شریک ندارى
اَللّهُمَّ اجْعَلْنا خَیْراً مِمّا یَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لَنا ما لا یَعْلَمُونَ
خدایا قرارمان ده به‏تر از آنچه مردم گمان کنند و بیامرز از ما آنچه را که نمى‏دانند
وَلا تُؤ اخِذْنا بِما یَقُولُونَ
و مگیر ما را بدانچه گویند
حَسْبِىَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ
عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ
بس است مرا خدا، معبودى جز او نیست
بر او توکل کنم و او است پروردگار عرش عظیم
امَنّا بِهِ کُلُّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ اِلاّ اُولُوا الاْلْبابِ
ایمان داریم به او و هرچه هست از نزد پروردگار ما است و اندرز نگیرند جز خردمندان
رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً
پروردگارا منحرف مساز دل‏هاى ما را پس از آنکه هدایت‏مان کردى و ببخش به ما از پیش خود رحمتى
اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ
که به‏راستى تویى بخشایش‏گر
»

یا علی


حتی عبیدالله هم نپذیرفت

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/25:: ساعت 12:26 صبح

سلام.

بخش‏های مقدماتی فصل «وقعه‏ی حره» کتاب «سقیفه» مرحوم علامه سید مرتضی عسکری(ره).
- - - - - -

یزید... به... عمروبن سعید... فرمان داد
به سرکوبی مردم مدینه قیام کند.
اما عمرو زیر بار نرفت و چنین مأموریتی را نپذیرفت.

پس به عبیدالله بن زیاد نامه نوشت
و او را مأمور عزیمت به مدینه و سرکوبی مردم آنجا کرد
و مقرر داشت که پس از آن به مکه رفته،
ابن زبیر را سرکوب کند.
ابن زیاد این مأموریت را نپذیرفت و گفت:
به خدا قسم که من این دو ننگ و رسوایی را
برای این فاسق
با هم انجام نخواهم داد؛
یکی کشتن پسر دختر پیغم‏بر(ص)،
و دیگری جنگ با خانه‏ی خدا!

گفتنی است که مرجانه،
مادر عبیدالله زیاد،
فرزندش را به‏سبب کشتن امام حسین(ع)
مورد شماتت و سرزنش قرار داد...

چون یزید از جانب عبیدالله بن زیاد ناامید گردید،
به دنبال مسلم‏بن عقبه‏ی مرّی فرستاد.
چه،
معاویه روزی به او گفته بود:
بالأخره تو روزی با مردم مدینه درگیر خواهی شد.
در آن صورت مسلم‏بن عقبه را به سرکوبی ایشان مأمور کن.
زیرا او مردی است که خدمت و فداکاری‏اش را آزموده‏ام!...

مسلم به یزید گفت:
تو هرکس را که مأمور جنگ مدینه کردی زیر بار آن نرفت...
این کار تنها از من برمی‏آید.
زیرا من در خواب دیدم که درخت خاربن عرقه مدینه فریاد می‏کند:
فقط به دست مسلم!
... مسلم!
از مردم مدینه که کشندگان عثمان هستند، انتقام‏ات را بگیر!

یا علی

- - - - - -
+ این ماه ذی‏الحجه این‏قدر مناسبت داره که آدم نمی‏دونه از کدوم‏اش بگه.
++ واقعه حره درس‏های زیادی داره. حداقل‏اش اینکه مردم مدینه که با وجود دانستن قطعی، حق حضرت امیرالمؤمنین(ع) را زیر پا گذاشتند و تن به خلافت اولی و دومی سپردند، و حضرت علی(ع) نیز مرکز حکومت را به کوفه منتقل کردند، حضرت مجتبی(ع) را مجبور به صلح با معاویه کردند، و کم‏ترین یاری به حضرت حسین(ع) داشتند، به چنین مصیبتی دچار شدند که حتی بیان‏اش برای آدم گران است. فاجعه‏ای که حتی عبیدالله از انجام آن پا پس می‏کشد.


کیسه اضافی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/23:: ساعت 3:33 عصر

سلام.

حاج آقای صدیقی در نماز جمعه اشارتی کردند و در دل حقیر جرقه‏ای حاصل شد. گفتم برای این یکی دو روز باقی مانده مطلب مناسبی است. البته همه‏اش از سایت شهید آوینی گزینش شده.
- - - - - -

1- مأمور گزارش‏گر ساواک می‏گوید:
«آیت الله دست‏غیب
که امام جماعت مسجد عتیق است،
وقتی که این مسجد خراب بود،
او شخصاً در آغاز امر مانند یک عمله
در خاک‏برداری مسجد اقدام و سپس با کمک اهالی آن را تعمیر کردند.»

2- «این بدن‏های ما جیفه است،
همه خواهند مرد و مرگ حق است.
چه بهتر است که در بستر نمی‏ریم.»

6- جسم شهید، کفن‏پوش و به خاک سپرده شد،
اما مشاهده گردید که در خلعت ایشان یک کیسه اضافی هم وجود دارد.
بامداد اربعین حسینی مصادف با هفت‏امین روز شهادت آن عزیز بود که
خبر آوردند علویه محترمه‏ای شب قبل مرحوم آقا را در خواب دیده که فرموده‏اند:
«من ناراحت هستم،
چون قطعاتی از بدن من لابه‏لای آجرهای کوچه باقی مانده است.
ام‏روز آن را به من ملحق کنید.»
جست‏وجو آغاز گردید و پس از تلاش فراوان
مقداری قطعات پوست و گوشت یافت شد.
ساعت 10 همان شب تشییع دوم انجام گرفت
و با جای‏دادن پاره‏های بدن درون همان کیسه اضافی،
پایین قبر را شکافتند
و آن را به بدن مطهر ملحق نمودند.
بعدها فرزند ایشان طی یک رؤیای صادقه،
این شهید سعید را هم‏دوش شیخ شوشتری می‏بیند.




9- «به‏نظر خود بنده که یقیناً نعمتی است،
شما هم بدانید نعمت است،
شکرگذاری کنید، قدردانی کنید.
ام‏روز وجود عالم و کسی‏که خلق را رو به خدا بکشاند، رو به دیانت دعوت کند
خیلی غنیمت است
و وظیفه هر مسلمانی است قدر دانی، شکر گذاری.

به‏حق محمد و آل محمد
خداوند توفیق دهد علماء را که اداء وظیفه کنند و خلق را هدایت کنند
و خلق را هم خدا توفیق دهد و موفق بدارد به قبول‏کردن و شکرگذاری‏کردن
که بالاترین نعمت، دین است.
دین اولادهای شما، نسل آتیه، اگر عالم در بین‏شان نباشد،
دین از کجا گیرشان می‏آید،
هر جا دین‏داری است، از برکت علما‌ء است.
هرچه دارند از برکت عالم عامل است و عامل ناطق

ادامه مطلب...

روز مباهله

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/21:: ساعت 1:26 صبح
سلام.

روز شنبه 21 آذر 1388،
ظاهراً مصادف با 24 ذی‏الحجه
و سال‏روز نزول آیه 61 سوره آل‏عمران، درباره ماجرای مباهله است.
*
«
فَمَن حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعدِ مَا جَاءَکَ مِنَ العِلمِ
فَقُلْ تَعَالَوا نَدعُ أبنَاءَنَا وَ أبنَاءَکُم وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُم وَ أنفُسَنَا وَ أنفُسَکُم
ثُمَّ نَبتَهِل
فَنَجعَل لَعنَتَ اللَّهِ عَلَى الکَاذِبِینَ
»
هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند،
به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛
ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛
ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛
آن‏گاه مباهله کنیم؛
و لعنت خدا را بر دروغ‏گویان قرار دهیم.
**
از مجموعه نکات قابل ذکر
به این اکتفا می‏کنم که در این ماجرا
حضرت امیر -علیه السلام- به‏عنوان جان پیام‏بر(ص) شناخته می‏شود.
حرف اینجاست که آن روز،
این جای‏گاه برای همه شناخته شده و معلوم بود.
مثال‏های دیگرش ماجرای جنگ تبوک
یا تبلیغ آیات سوره توبه در مکه.
در این مواقف حضرت رسول(ص) می‏فرمودند یا من باید این کار رو انجام بدم،
یا توی علی(ع).
مشکل اینجا بود که همه این رو می‏فهمیدند،
ولی اکثراً قبول و خوش نداشتند.
بعد از پیام‏بر(ص) هم حرف خدا و رسول‏اش رو کناری گذاشتند،
و به رأی خود عمل کردند.
از نتایج این کفر و انحراف یکی آن شد که
حرف‏های پیام‏بر(ص) فراموش شد و حرف‏های عمر ماند
+
(العیاذ بالله).
دیگری ماجرای قتل عام حره است،
که ان‏شاءالله روی‏اش صحبت کنیم.
خلاصه‏اش اینکه خلیفه یزید پا را از مقام رسول الله(ص) هم فراتر گذاشت
و جای خدا نشست (العیاذ بالله).
***
«
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أولِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ
یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ
أُولَئِکَ أصحَابُ النَّارِ هُم فِیهَا خَالِدُونَ
»

این که وسط نداره.
اگه یه ذره ایمان نداشته باشیم،
به همون اندازه کافر و تحت ولایت طاغوت‏ایم.
به همون اندازه هم از نور به‏سمت ظلمات می‏ریم.
وای به روزی که آب از سرمون بگذره.

یا علی مددی


نقش حضرت امیر(ع) در قیام مردم علیه عثمان

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/20:: ساعت 12:56 صبح

سلام.

این مطلب برای خودم جالب بوده که واقعاً نقش حضرت امیرالمؤمنین -علیه السلام- در قیام مردم علیه عثمان چه بود. خیلی هم الآن جهت و نتیجه خاصی تو ذهن‏ام نیست که بگید منظورش از این مطلب فلان نکته بوده. البته بدم نمی‏آد برداشت شما رو از مجموعه این اتفاقات بدونم. منبع هم فصل 12 کتاب سقیفه، مرحوم علامه سید مرتضی عسکری(ره) است. قبلاً از طولانی‏بودن متن عذر می‏خوام.
- - - - - -

1- عده‏ای از مسلمانان مصر برای شکایت از والی خود
(عبدالله بن سعد بن ابی‏سرح*)
به‏نزد عثمان به مسجد النبی(ص) وارد شدند...
علی(ع) به آنان فرمود:
«در کار خود عجله و شتاب نکنید.
شکایت خود را به خلیفه عرضه دارید
و او را در جریان امر بگذارید؛
چه، امکان می‏رود فرمان‏دار مصر،
بنابر دستور خود بی‏دستو خلیفه،
با شما رفتار کرده باشد.»
حضرت قبول نکردند که هم‏راه مصریان پیش خلیفه بروند.

عثمان ایشان رو راه نداد و گفت چرا بی‏اجازه من از مصر به اینجا آمدید.
گفت‏وگو بالا گرفت و به مسجد کشیده شد.
از اینجا به بعد رهبری مخالفان عثمان را عایشه و طلحه به‏عهده گرفتند.

حضرت امیر(ع) وارد ماجرا شد و با عثمان گفت‏وگو کرد.
در نتیجه عثمان نامه‏ای نوشت با این مضمون که
از این به بعد تعهد می‏کند مطابق کتاب خدا و سنت پیام‏بر رفتار کند
و کارهای بدش را هم جبران کند.
علی بن ابی‏طالب(ع) نیز ضامن اجرای این تعهدات باشد و 7نفر هم شاهد.

عثمان به اشارت حضرت امیر(ع) خطبه‏ای خواند که
توبه کردم و اشک ریخت تا مردم ساکت شدند.
سعیدبن زید به عثمان گفت:
هیچ‏کس چون خودت به تو دل‏سوزتر نیست؛
زنهار! بر خویشتن بیاندیش و به آنچه وعده داده‏ای عمل کن.

بعد عثمان به خانه رفت و مروان پیش‏اش آمد.
آن‏قدر گفت و گفت تا خلیفه سوم خام شد.
مردم به در خانه عثمان آمدند تا طبق وعده خلیفه به شکایات‏شان رسیدگی شود.
عثمان مروان را به پشت در فرستاد:
«چه خبر است؟
برای چپاول آمده‏اید؟...
آیا قصد ربودن مُلک ما را از چنگال ما دارید؟
چه مردم احمقی هستید...
ما هرگز در مقابل شما عقب‏نشینی نکرده‏ایم
و قدرت و حکومت را از دست نخواهیم داد.»

2- پس از این جریانات مردم شکایت به علی(ع) بردند
و ایشان خشم‏ناک بر عثمان وارد شد و فرمود:
«هنوز از مروان دست نکشیده‏ای؟
او هم از تو دست برنمی‏دارد مگر که تو را از دین و شعورت به‏کلی بگرداند...
مروان نه رأی دارد و نه دین.
می‏بینم که تو را به هلاکت می‏رساند.
من، بعد از این،
دیگر در کارت اقدام نمی‏کنم.»

هم‏سر عثمان، نائله، آمد و گفت:
«اگر از مروان اطاعت کنی، تو را به کشتن خواهد داد...
کسی را بفرست و علی را بطلب و با او آشتی کن...»
عثمان کسی را به دنبال علی(ع) فرستاد، ایشان فرمودند:
«به او گفتم که بار دیگر نمی‏آیم.»

3- عثمان روز جمعه بالای منبر سنگ خورد و مجروح شد.
حضرت امیر(ع) به عیادت‏اش رفتند.
بنی‏امیه به ایشان حمله کردند که این کارهای توست.
حضرت خشم‏گین برخاستند و رفتند.

4- گروهی از مخالفان عثمان در خارج مدینه (ذاخُشُب) جمع شده بودند.
عثمان افراد مختلفی را برای ساکت‏کردن‏شان فرستاد؛
ازجمله مغیره‏بن شعبه و عمروعاص.
فایده نکرد.
آخر بار حضرت علی(ع) را فرستاد.
ایشان با شورشیان توافق کردند و خود ضامن اجرای خواسته‏های‏شان شدند.
شورشیان به هم‏راه حضرت و هم‏چنین طلحه، زبیر و عایشه
بر عثمان وارد شدند.
قرار شد طبق خواسته‏شان به‏جای عبدالله بن سعدبن ابی‏سرح،
محمدبن ابی‏بکر والی مصر شود.
البته در راه بازگشت به مصر غلام عثمان را یافتند که
با نامه‏ای به‏سمت مصر می‏رفت.
محتوای نامه به عبدالله بن سعدبن ابی‏سرح این بود که
محمدبن ابی‏بکر را و فلانی و فلانی را گردن بزن و بقیه را زندانی کن.

5- وقتی کار مردم با عثمان بالا گرفت و عایشه
حکم قتل عثمان را داد،
طلحه کلیدهای بیت‏المال را به‏دست آورده بود
و مردم در خانه‏اش جمع شده بودند.
علی‏(ع) به طلحه فرمود:
«طلحه، این چه معرکه‏ای است که به‏راه انداخته‏ای؟!»
خلاصه کنم که حضرت با ترفندی مردم را از دور طلحه پراکنده ساخت.

6- عثمان 40 روز در محاصره بود
و سردسته مخالفان زبیر بود و بیش از همه طلحه.
ایشان آب را بر خانه عثمان بسته بودند.
حضرت علی(ع) به طلحه گفت:
«این چه کاری است که می‏کنی؟
بگذار این مرد از چاه آب خویش آب بردارد.»
طلحه وقتی خشم‏گینی حضرت امیر(ع) را دید،
سرانجام کمی آب به عثمان رساند.

در بار دیگر حضرت علی(ع)
به‏وسیله غلامان بنی‏هاشم و بنی‏امیه
سه مشک آب به عثمان رساندند.
در این حادثه غلامان زخمی شدند.

7- به علی(ع) خبر دادند که می‏خواهند عثمان را بکشند.
به فرزندان خود، حسن و حسین(ع)، چنین دستور دادند:
«شمشیرهای خود را بردارید و بر در خانه عثمان بایستید
و اجازه ندهید کسی به خلیفه دست یابد.»
... سرانجام زد و خورد شروع شد
و امام حسن و امام حسین(ع) در دفاع از عثمان
زخمی شدند.
رخ‏ساره‏ی حسن(ع) گل‏گون گشت
و سر قنبر (غلام حضرت امیر(ع)) شکست.

8- جنازه‏ی عثمان بر زمین مانده بود
و نمی‏گذاشتند که کسی او را دفن کند،
تا آن‏گاه که مردم با حضرت امیر(ع) بیعت کردند...
حضرت علی(ع) امر کرد که بگذارند دفن‏اش کنند...
مردم جنازه‏ی عثمان را سنگ‏باران کردند...
آن حضرت عده‏ای را مأمور کردند
تا مزاحمت مردم را از جنازه‏ی عثمان دفع کنند
و از آن محافظت نمایند.

* ان‏شاءالله یه پست در مورد ایشون صحبت خواهیم کرد.

یا علی

- - - - - -
+ جناب «برای خاطر آیه‏ها» این نتیجه‏گیری رو کردند:
«چیزی که از موضع حضرت علی(ع) در ماجرای قتل عثمان، برایند ذهنی من هست، این است که ایشان با وجودی که به‏شدت به منش عثمان منتقد بودند و این را در کلام‏شان در نهج‏البلاغه به‏وضوح می‏شود دید،
مثلاً در همان خطبه شقشقیه عباراتی که راجع به عثمان به‏کار می‏برند خیلی تحقیرآمیز و منتقدانه است: «الی ان قام ثالث القوم نافجا حضنیه بین نثیله و معتلفه... مردی که عمرش را بین آش‏پزخانه و دست‏شویی گذراند!...»
تا آنجاکه می‏فرمایند: «شکم‏بارگی‏اش او را به کشتن داد»،
با همه این اوصاف به‏شدت با خلیفه‏کشی که بدعتی محسوب می‏شد در دین مخالف بودند، یعنی با آنکه حضرت، حق را به انقلابیون می‏دادند، قتل عثمان را هم در آن شرایط مصلحت نمی‏دانستند. به‏نظرم مهم‏ترین دلیل‏اش شاید همین بدعت‏گذاشتن و باب‏شدن ماجرای خلیفه‏کشی و ریخته‏شدن قبح این ماجرا در اذهان مردم باشد.»

هم‏چنین فرموده‏اند:
«ازطرفی شخصیتی مثل طلحه که بعداً در زمره ناکثین قرار گرفت، حضرت را تحریک می‏کردند به توطئه علیه عثمان (حضرت در نهج البلاغه اشاره دارند به این ماجرا) و ازطرفی جنگ تبلیغاتی و روانی که معاویه راه انداخت علیه حضرت علی(ع) به بهانه خون‏خواهی عثمان.
و این که توی آن ماجرا فقط نگاه تیزبین و سیاست‏مدارانه حضرت امیر از شیطنت‏های معاویه در این ماجرا پرده برداشت و خودِ معاویه را مهره اصلی ماجرای قتل عثمان معرفی کرد. که این را چندین بار در نهج البلاغه و در نامه‏شان به معاویه هم صریحاً اعلام می‏کنند.
البته تبلیغات رسانه‏ای و جنگ روانی معاویه آن‏قدر بود که به مردم بباوراند که علی(ع) در قتل عثمان دخیل بوده و بعد هم حتی کسانی چون طلحه و زبیر که خودی محسوب می‏شدند را بشوراند و ماجرای جمل و صفین را علم کند.»


واقعاً چرا؟

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/18:: ساعت 11:34 صبح

سلام.

«یک حرف هم به شما جوانان عرض مى‏کنم.
جوانان عزیز!
شما امیدهاى انقلاب و اسلام‏اید.
رفتار شما مى‏تواند این مملکت را در جهت شکوفایى، با سرعت به‏پیش ببرد.
وقتى جوان مملکت هوش‏یارانه،
با تدبیر، با حلم و با توجه به موقعیّت‏ها،
حرف بزند و تصمیم بگیرد و عمل کند،
کشور گلستان خواهد شد.
وقتى هیجانات کور، پا وسط بگذارند، دشمن فوراً استفاده خواهد کرد.

بارها گفته‏ام، باز هم تکرار مى‏کنم؛
من معتقدم که جوان مملکت بایستى در همه میدان‏ها حضور و آمادگى داشته باشد؛
منتها با انضباط.
این‏گونه حرکاتى که ملاحظه شد
کسانى به دانشگاه حمله کنند،
ناشى از بى‏انضباطى است؛
با هر نامى انجام گیرد،
غلط و محکوم است.
اگر با نام دفاع از دین هم انجام گیرد، غلط است؛
اگر با نام دفاع از ولایت هم انجام گیرد، غلط است.
مگر من بارها نگفته‏ام در اجتماعات کسانى که مخالف‏اند،
هیچ‏کس نباید رفتار خشونت‏آمیز داشته باشد؛
چون این، دشمن را خوش‏حال مى‏کند.
بارها ما این حرف را گفتیم،
چرا گوش نکردند؟!
چرا گوش نمى‏کنند؟!
حتّى اگر یک حرفى که خون شما را به جوش مى‏آورد به زبان آورند
-مثلاً فرض کنید اهانت به رهبرى کردند-
باز هم باید صبر و سکوت کنید.
اگر عکس مرا هم آتش زدند یا پاره کردند، باید سکوت کنید.
نیروی‏تان را براى آن روزى که کشور به آن نیازمند است،
براى آن روزى که نیروى جوان و مؤمن و حزب‏الّلهى باید در مقابله با دشمن بایستد،
حفظ کنید،
والاّ حالا فرض کنیم یک جوان،
یا یک دانشجوى فریب‏خورده‏اى هم حرفى زد و کارى کرد؛
چه اشکالى دارد؟
من از او صرف‏نظر مى‏کنم.»
*
برای کسانی که آن روز پای تله‏ویزیون
این حرف‏ها رو شنیدند،
برای آنهایی که چشم‏شان پر آب شد،
هیچ‏گاه این حرف‏ها و تاریخ‏اش فراموش نمی‏شه؛
21 تیرماه 78.
واقعاً چرا؟
**
اگر گوش‏تون از گزارش‏های مضحک تله‏ویزیون‏های داخلی و خارجی پر شده،
یا اعصاب‏تون از خوندن و دیدن سایت‏های هوادار رنگی این‏ور و اون‏ور خورد شده،
خلاصه اگر خسته‏اید و ضدحال،
بد نیست این رو هم بخونید:
خدایا! تو شاهدی که در این وانفسای آخر زمانی، غربال می‌شویم… سپس غربال می‌شویم… سپس غربال می‌شویم…
البته پیش‏اپیش از یکی دو کلمه خارج از ادب‏اش عذر می‏خوام.
اینها هم نکات جالبی دارند:
+ از زبان رئیس بسیج دانشکده فنی
+ 16 آذر و 16 دی
+ 16 آذر و بسیج دانش‏جویی
***
یک سؤال هم دارم:
چه‏طور می‏شه وزیر اطلاعات مملکت،
از یه چیز به این مهمی و روشنی اطلاع نداشته باشه؟

+ وزیر اطلاعات در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره تعداد دستگیر شدگان 16 آذر گفت:
وزارت اطلاعات به‏دنبال دستگیری نبود و هدف متوجه‏شدن مردم و شناسایی عاملان است.
حجت الاسلام والمسلمین مصلحی افزود:
عمده دستگیری‏ها را نیروی انتظامی انجام داد که آمار ندارم،
اما تعداد هم زیاد نیست.

یا علی

- - - - - -
+ پنج‏شنبه 19 آذر 1388، مصادف با 22 ذی‏الحجه، سال‏روز شهادت میثم تمّار است. اگر در بیان تاریخ به اشتباه انداختم‏تان شرم‏سارم.

+ مدت‏ها بود دنبال روشی بودم که خواننده‏ها بتونن به هر مطلب امتیاز بدن و بشه به این وسیله مطالب رو با هم مقایسه کرد. حالا این ستاره‏ها رو پیدا کردم. البته مطمئن نیستم خوب کار بکنن. اگر راه‏نمایی کنید متشکر می‏شم.


دارها اندازه‏ات نیستند

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/18:: ساعت 1:20 صبح

سلام.

خرمافروش بود و آزادشده‏ی امیرالمؤمنین(ع).
صحابی رسول الله(ص) هم به‏حساب می‏آمد.
برخی گفته‏اند که ایرانی بوده.
خاندان‏اش هم از شیعیان درست و حسابی بودن،
از یاران امام سجاد، امام باقر و امام صادق -علیهم السلام-.
همه به‏اش «سالم» می‏گفتند،
حضرت از اسم واقعی‏اش خبر دادند و فرمودند همان «میثم» به‏تر است.
خودش از حضرت امیر(ع) بهره‏های فراوان برد،
به‏خصوص در تفسیر قرآن.
صاحب سرّ بود و سرشار از علم و حکمت،
آن‏قدر که کتابی شامل معارف آموخته از حضرت علی(ع) نوشت.
حجره‏ی خرمافروشی‏اش محل رفت و آمد حضرت ابوتراب(ع) بود.
حاضر بود به دار آویخته شود، ولی از مولای‏اش بی‏زاری نجوید.
ذکر فضایل اهل بیت(ع) و مناقب حضرت حیدر(ع) از زبان‏اش نمی‏افتاد،
چه که در خطابه و سخن‏وری سرآمد بود.

آن روز که حبیب بن مظاهر به کنایه خبر از شهادت میثم داد،
میثم هم اشاره به شهادت حبیب در رکاب حضرت سیدالشهداء(ع) کرد.
انگار در فدایی راه مولاشدن با هم مسابقه گذاشته بودند.

روی فرات بود و سوار بر کشتی حامل انار،
فرمود که الآن معاویه به درک واصل شد.
تحقیق کردم و دیدم دقیقاً همان موقع بوده.

با مختار ثقفی هم‏بند بود.
به او گفت که اینی که می‏خواهد تو را بکشد
(عبیدالله را)
تو به خون‏خواهی حضرت حسین(ع) خواهی کشت.

بعد از سفر حج (چنین روزهایی) ابن زیاد دستور دست‏گیری‏اش را داد
(فقط چند روز قبل از واقعه عاشورا).
خواست آن‏گونه که حضرت امیر(ع) فرموده بود میثم را نکشد.
نشد و میثم هم‏مقام مولای‏اش شد،
به‏قول حضرت کاظم(ع) یکی از چهار حواری حضرت علی(ع)،
همان‏طور که رسول خدا(ص) خبر داده بود.
هفت نفر باغیرت
شبانه جسدش را از سر دار پایین آوردند و دفن کردند.
*
حضرت امام خمینی(ره):
«میثم تمار،
این زبان گویای اسلام،
تا آنجا گفت و گفت که... زبان‏اش را بریدند».
مرحوم علامه مامقانی:
«عظمت و بزرگی میثم، از بیان کردن بی‏نیاز است.
ایشان عادل ثقه (مورد اطمینان) است؛
بلکه اگر بین عدالت و عصمت مرتبه دیگری وجود داشت،
آن مرتبه را برای ایشان قائل می‏شدیم».
شیخ عباس قمی(ره):
«میثم، از برگزیدگان اصحاب امام علی -علیه السلام- بود
و حضرت، او را بر اسرار خفیه و اخبار غیبیه مطلع کرده بود.
او یکی از زاهدترین افراد زمان خود بود
و به‏علت زهد و عبادت زیاد، پوست بدن‏اش خشکیده بود».
**
سال‏روز شهادت میثم تمار گرامی باد.

یا علی

- - - - - -
+ ان‏قدر خسته و ضدحال بودم که دل‏ام نخواد حتی رایانه رو روشن کنم. اما به عشق این جناب آمدم. کاش خدای‏اش قلم عفو بر بدی‏های روزافزون‏مان کشد.

+ برخی منابع مفید:
پژوهش‏کده باقرالعلوم(ع): میثم تمار و انتقاد از جور و ستم
سایت پاسخگو: میثم تمار کیست؟
پای‏گاه حوزه: بوسه بر دارپای همان درخت، یاور عدالت، خرمافروش رازدان، دارها صدای‏ات را نمی‏شنوند، نخل‏های هم‏سفر و بی‏دست و پا پریدن
دارها اندازه‏ات نیستند و قامت آسمانی شهادت
آشنایی ایرانیان با اسلام
آشنایی با اسوه‏ها
دانش‏نامه رشد: میثم تمار
کتاب‏خانه حضرت آیت الله میلانی: میثم تمار
محراب اندیشه: حبیبم میثم...
ویکی‏پدیای فارسی: میثم تمار


پناه بر خدا

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/16:: ساعت 10:58 عصر

سلام.

إنَّا أنذَرنَاکُم عَذَاباً قَرِیباً یَومَ یَنظُرُ المَرءُ مَا قَدَّمَت یَدَاهُ
وَ یَقُولُ الکَافِرُ یَا لَیتَنِی کُنتُ تُرَاباً (سوره نبأ؛ آیه 40)
و ما شما را از عذاب نزدیکی بیم دادیم!
روزی که انسان آنچه را از قبل با دست‏های خود فرستاده می‌بیند،
و کافر می‌گوید: «ای کاش خاک بودم»
*
یه بنده خدایی تو رادیو می‏گفت
اینکه آدم آرزو کنه کاش خاک بودم
یعنی کاش نه مثل نباتات و گیاهان رشد می‏کردم،
نه مثل حیوانات توان حرکت داشتم،
و نه مثل انسان‏ها قوه‏ی انتخاب.
**
فکر کنیم که چه داریم می‏کنیم با اینها.
انسان که باادب به دنیا نمی‏آد.
باید روز به روز مؤدب بشیم؛
بشیم مصداق «إلا لیعبدون» (سوره ذاریات؛ آیه 56).
و آن‏گونه که در زیارت امین الله از خدا می‏خواهیم:
«اللهم فاجعل نفسی مطمئنه بقدرک
راضیه بقضائک
مولعه بذکرک و دعائک
... تا ...
مشغوله عن الدنیا بحمدک و ثنائک»

یا علی


انگیزه شرکت در شورا

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/15:: ساعت 10:16 عصر

سلام.
از کتاب سقیفه (گزیده‏ای از سخن‏رانی‏های مرحوم علامه سید مرتضی عسکری(ره) در محرم و صفر 1419)؛ شمه‏ای از آنچه بر سر امت بعد از عدم قبول ولایت حضرت امیر -علیه السلام- آمد.
- - - - - -

«امام به‏خوبی می‏دانست که خلافت را به او نمی‏دهند.
هم‏راه ایشان در شورا شرکت کرد تا نگویند که او،
خود،
خلافت را نمی‏خواست.

(پرانتز
در روزی که عمر زخم برداشت
شش نفر را برای تعیین خلیفه بعد از خود در یک شورا جمع کرد.
نتیجه شورا بعد از مرگ وی معلوم شد.
پرانتز)

بلاذری (قرن سوم) در انساب الاشراف نوشته است:
قبل از اجتماع شورا،
حضرت امیر -علیه السلام- به عموی‏اش عباس شکایت کرد و فرمود:
خلافت از ما رفته است.
عباس گفت: از کجا می‏گویی؟
فرمود: سعد(بن ابی‏وقاص) با پسر عموی‏اش عبدالرحمان(بن عوف) مخالفت نمی‏کند،
عبدالرحمان هم داماد عثمان است؛
این سه با هم‏اند...
اگر طلحه و زبیر هم با من باشند،
چون عمر گفته که عبدالرحمان با هر کس باشد،
او خلیفه است،
پس دیگر فایده‏ای ندارد.
بنابراین، حضرت امیر می‏دانست
و اگر در شورا شرکت نمی‏کرد،
بعد از عثمان هم با آن حضرت بیعت نمی‏کردند.
چون سخنان پیام‏بر -صلی الله علیه و آله- از میان رفته بود
و حرف‏های عمر مانده بود.
عمر به‏قدری بزرگ شده بود که مقام‏اش در نزد آنان
از تمام پیام‏بران بزرگ‏تر شده بود.
(العیاذ بالله)»

یا علی

- - - - - -
+ به رسم قدیم، گفتم چند پیامک جالب غدیریه رو براتون بنویسم:
«عظمت اصحاب خاص امیرالمؤمنین -علیه الصلوه و السلام- در این است که در هیچ شرایطی دچار اشتباه نشدند و جبهه را گم نکردند.
رهبر معظم انقلاب؛ 6 اردی‏بهشت‏ماه 1369»

«مبارک باد عیدی که حکومت حق انتخاب گردید، هرچند پس از آن تقلب کردند!» !!!

«یا رب عید است عطا بر همه ده      /      بر ماتم و اندوه همه خاتمه ده
پایان غم همه ظهور مهدی است       /      تعجیل فرج به مهدی فاطمه ده»

«سحرگاهی بگوشم این ندا از چرخ پیر آمد      /       که سر بردارد از زانوی غم عید غدیر آمد
امیر مؤمنین حیدر به امر حق پیم‏بر را       /       وزیر آمد، دبیر آمد، مشیر آمد، مشار آمد»

«هرکس به ولایت علی نائل شد       /       اندیشه کفر از دل‏اش زائل شد»

«بر دل یاقوت با خط طلا بنوشته‏اند      /      شیعیان حاجی شدند چون دور حیدر گشته‏اند
...» (از نقل مصرع دوم معذورم)

«علی در عرش عالم بی‏نظیر است      /       علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولای‏ام نویسم        /        چه عیدی به‏تر از عید غدیر است»

«ام‏روز، معنای بزرگ‏داشت روز غدیر، اهتمام به مسائل جامعه و تلاش برای عزت‏بخشیدن به شهروندان و بسط عدالت برای همه است. (امام موسی صدر)» (خدا عزت و سلامتی به‏شون بده)

«علی‏گویان همه نیکو سرشت‏اند       /        همه قبل از قیامت در بهشت‏اند
به وقت خلقت‏ام خیل ملائک          /         به قلب‏ام یا علی را می‏نوشتند»


پذیرش ولایت

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/14:: ساعت 11:37 عصر

سلام.

اول از همه:
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین
بولایه امیر المؤمنین و الائمه علیهم السلام

*

اما بعد،
جناب حاج آقا «قاسم» فرموده‏اند که
«امامت نهایت کمال یک ولی خداست
و شاهدش مضامین بلند جامعه کبیره است.»
**

و در انتها،
مرور این آیات سوره مائده:
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُم رَاکِعُونَ
(55)
سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛
همان‏ها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند.
وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
فَإِنَّ حِزبَ اللَّهِ هُمُ الغَالِبُونَ
(56)
و کسانی‏که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، (پیروزند؛)
(زیرا) حزب و جمعیّت خدا پیروز است.

کمی تأمل کنیم که این پذیرش ولایت چیست؟
در اعتقاد، در عمل و در لحظه‏لحظه زندگی.

یا علی

- - - - - -
+ جناب «ره‏سپار» در نظرات پست «انگیزه شرکت در شورا» نکته مهمی رو نوشته‏اند که گمان می‏کنم بیش‏تر به اینجا مربوط است:
«اینکه این ولایت چه ولایتی‏ه، شاید مهم‏ترین مسئله زندگی مسلمین باشه!
چند وقت بود تو ذهن‏ام این سؤال بود که امام زمان(عج) (که این‏همه فدایی دارن) چرا ظهور نمی‏کنن؟ مطمئن بودم آدم‏هایی که برای خاطر امام خمینی(ره) از همه چیزشون گذشتن، حتماً برای امام زمان(عج) بیش از اینها خواهند گذشت. اینکه همه می‏گن اونقدر ما بدیم که امام اگر بیان حاضر نیستیم در راه ایشون از خودمون بگذریم رو اصلاً قبول نداشتم و توجیهی بر غیبت می‏دونستم.
چند وقت پیش آقای چیت‏چیان جوابی به‏ام دادن که سال‏ها بود منتظر شنیدن‏اش بودم. گفتن امام زمان(عج) 313تا فدایی نمی‏خوان، 313تا سرباز نمی‏خوان، 313تا سردار می‏خوان. کسانی‏که اون‏قدر معرفت‏شون به دین و امام بالاست که می‏تونن جای امام، عین ایشون تصمیم بگیرن و رفتار کنن و مملکتی رو اداره کنن.
اصولاً تسلیم‏بودن بدون معرفت همین چیزی می‏شه که الآن هست! و کاش که اصلاً نبود! کاش در عین نشناختن‏هامون، ادای تسلیم‏بودن رو در نمی‏آوردیم و آن‏قدر این واژه ژرف رو از ارزش و معنی تهی نمی‏کردیم.
ولایت امام هر چیزی که هست، به‏نظر من نباید بر معرفت پیشی بگیره. به‏نظر من ولایت مسئله بسیار مهمی است که الآن در اشتباه‏ترین معنای‏اش از سیاق اهل بیت(ع) به‏کار می‏ره، و بندگی بی‏چون و چرا از کسی شده که در مقابل‏اش نه معرفتی داری، نه حقی به سؤال و جواب و اعتراض، درحالی‏که در عمق جهل و ندانستن نسبت به اون فرد قرار داری، و افتخارت فقط باید این باشه که تبعیت بی‏چون و چرا می‏کنی از کسی که هرگز در خور شأن او، وی را نشناخته‏ای.»

حقیر هم اینها رو نوشتم:
«دغدغه به‏جایی است و حرف حقی. آدم باید به‏اندازه‏ی معرفت‏اش اطاعت کند؛ وگرنه از عقل‏اش (حجت‏اش) جلو زده و این مخالف صداقت است و مصداق افراط و غلو. نکته 313 سردار هم بسیار جالب و متین بود. اما در مورد موضوع اول؛
اگر معرفت ما از امام و ولیّ، امام واجب الاطاعه و واجب الموده باشد، امامی که ولایت‏اش، همان ولایت رسول(ص) و الله است (اشاره به همین آیه 55 مائده)، ولایتی که کارش خروج از ظلمات به‏سوی نور است (آیه الکرسی)،
با همین ولایت،
اطاعت بی‏چون و چرا (مانند تسلیم‏بودن در برابر خدا) برای ما واجب می‏شود و به‏همین واسطه هم انسان از ظلمت جهل و ظلم به‏سوی نور معرفت و رشد حرکت می‏کند.
اصلاً بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا.
در تاریخ اسلام و اهل بیت(ع) زیاد شنیده‏ایم که فلان آدم ولایت‏مدار چندین حدیث خفن بلد بود که نمی‏تونست به کسی بگه. خوب، این جنسی از معرفت است که با مطالعه و تحقیق تنها نمی‏شه به‏اش دست یافت. تربیت لازم داره و تربیت هم پذیرش ولایت مربّی.»


   1   2   3   4   5   >>   >


بازدید امروز: 13 ، بازدید دیروز: 86 ، کل بازدیدها: 293417

پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ