فکر اشتباه

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/29:: ساعت 7:51 عصر

سلام.

پیش‏نوشت:
این پست حسابی شاکی‏گونه است.
اگه حوصله ندارید بروید به پی‏نوشت 2.
- - - - - -

تو تلویزیون یه سؤالی از یه دانشجوی رباتیک پرسیدند
به این مضمون که
آیا رباتیک یه کار فانتزیه یا کاربردی؟

جدا از توجه به این مثال خاص،
می‏خوام بگم به اون بنده خدا چه؟
چند مثال.

1- یکی از مسخره‏ترین چیزی که از مسئولین می‏شنوم اینه که
فلانی خوب انتخاب رشته نکرده!
آخه تو کدوم درس و کلاسی یه همچین مهارتی ارائه شده
که شما انتظار داشته باشید که ...

2- تو مملکت ما
قشر درس‏خوان و اهل پژوهش ظاهراً به دو گروه تقسیم می‏شن:
نخبه و تخمه!
ظاهراً هم برای نخبه‏شدن باید دنبال اخبار تلویزیون،
اطلاعیه‏ها، نهادهای نوظهور و نصایح کسایی باشی که دستشون تو کاره!
بعد می‏بینی یه روز یه قانون جدید در اومده که
می‏تونه تو رو از حالت تخمگی دربیاره و نخبه بشی!
اگه فکر می‏کنی فقط با درس خوندن و گذران وقت توی دانشگاه
قراره نخبه بشی خبری نیست.

3- آنقدری که تا حالا با روابط غیرمرتبط با دانشگاهم
بهم کار پیشنهاد کردن،
با درس خوندن درست و حسابی و بچه مثبت دانشگاهی بودن کار پیدا نکردم.
(حتی پروژه درست و حسابی هم پیدا نکردم.)
بد نیست، می‏شه درس رو ول کرد و رفت سر کار،
بعداً جا برای دکترای افتخاری گرفتن هم پیدا می‏شه.

جمع‏بندی مثال‏ها:
جوان دانشجوی ایرانی موفق باید
خوب درس بخواند؛ معدل زیر 20 یعنی مرگ،
مسیر تحصیلش را به‏تنهایی خوب هدایت کند؛
چون آدم‏ها و نهادهای ما
 وقت‏شان با ارزش‏تر از مشاوره با فسقله بچه است،
پدر پول‏دار و علم‏دوستی داشته باشد،
از پروژه‏هایش هزار تا مقاله دربیاورد،
پروژه‏های کاربردی انجام دهد،
حاصل پروژه‏هایش را بسازد (با پول پدرش)،
آنچه را ساخت بازاریابی کند (در حین استخراج مقاله)،
آنچه را ساخت بفروشد (در حین گرفتن نمرات 20)،
از پول فروشش به دانشگاه و دولت بالاسری و مالیات بدهد،
خارج برود؛ چون در غیر این صورت کارش بی‏ارزش است،
خارج نرود؛ چون پشت کردن به آرمان‏های انقلاب است،
برای نظام دو سال غاز بچراند،
و ...

جمع‏بندی کلی:
شما فکر می‏کنید اصلاً سلسله مراتبی در کشور لازم است؟
با این تفاسیر دولت و مجلس و آموزش و پرورش و رسانه چه کاره‏اند؟
بچه خودش مواد درسی رو از نت بگیره و بخونه و یاد بگیره
بره خارج یا همین‏جا سر کار.
ریسک و هدایتش هم با خودش و باباش.
ما هم یه google alert می‏سازیم که هر ایرانی تو دنیا یه کاری کرد
بفهمیم و با بزرگ کردنش خودمون رو پشتش قایم کنیم.
اگه خبری نبود تو خونه‏هامون که می‏تونیم انرژی هسته‏ای بسازیم، نمی‏تونیم؟
پول هم که هست، به اسم پژوهش هرجور بخوایم خرجش می‏کنیم.

یا علی

- - - - - - -
پی‏نوشت:

1- خیلی دلم پره؛ نه؟ همش مسأله پیچیده‏تر شد و راه‏کار هم ندادم.
لااقل می‏تونم بگم که خیلی داریم اشتباه فکر می‏کنیم.

2- از مطلب ما که خیری در نیومد، امیدوارم نوشته‏های دوستان برایتان مفید باشد:
دفترچه‏ی دیدار دوستان
هفتاد و دو روز تا محرم
تاشکندگردی 1 و 2
پروژه کپرزدایی مدارس استان سیستان
اندیشه‏ی مرد چوبی روی میز
کدامیک...
عمر
نامه مادری به دخترش


بحران

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/27:: ساعت 11:18 صبح

سلام.

این دو کلام نماز جمعه این هفته به دلم نشست:

1- *
برای گناه حداقل درنظر نگیرید و برای خوبی حداکثر.

2- «طی ماه‌های اخیر، آمریکایی‌ها تمام تلاش خود را به کار بردند
تا کشور ما را دچار بحران اقتصادی کنند
و متأسفانه شورای بی‌خاصیت امنیت نیز به عنوان ابزار آمریکا مدام علیه ما قطع‏نامه صادر کرد.
اما قدرت خدا را ببینید که خودشان گرفتار شدند...

اگر کسی باور ندارد که عنایت خدا شامل حال این انقلاب است،
این اتفاقات اخیر را مشاهده کند،
چرا که اینها می‌خواستند با فشارهای اقتصادی فریاد ملت ایران را در آورند
اما ملت ایران تحمل کردند و خدا برای خود آمریکایی‌ها و وابستگانش بحران درست کرد.»

- - -
*: بعد از کلی جستجو نتوانستم متن کامل صحبت رو پیدا کنم،
سایت‏ها هم که قربون‏شون برم
تیکه‏هایی که به مزاق‏شون خوش میاد رو هزارجور گفتن
و بقیه حرف‏ها (بخصوص خطبه‏ی اول) سانسور شدن.
نمی‏دونم، شاید ما باید مزاق‏مون رو عوض کنیم
یا خودمون مطالب رو ثبت کنیم.
شما جایی بلدید که متن کامل رو گذاشته باشه؟

یا علی

- - - - - -
در مورد نگاه عبارت دوم (که ظاهراً اشاره‏ی جناب «رهسپار» هم به همان است)
به عقیده‏ی من این نگاه جالب و تجربی‏ست؛ اما با آن نمی‏شود استدلال کرد و نتیجه گرفت.
بجز عبارت «اما ملت ایران تحمل کردند» که تحلیل ایشان است،
بقیه‏اش شرح ماوقع و قابل بررسی تجربی‏ست.
جمع‏بندی جالبی‏ست هر چند که مثل بسیاری از مقولات انسانی
قابل تعمیم کلی و نتیجه‏گیری جزمی نیست و تنها به‏عنوان یک مثال قابل طرح است.

نظر جناب «علوی» رو هم ببینید؛ بحث خوبی است.


کله‏شق

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/25:: ساعت 11:51 عصر

سلام.

1- هر چند که «کله‏شقی» صفت خوبی نیست،
اما کار کردن با آدم‏های کله‏شق هم خیلی بد نیست؛
چون لااقل می‏دونی موضع طرف معلوم و ثابته
و برای بهبود شرایط مجبوری فقط رو خودت حساب کنی.
تهش اینه که بخوبی و خوشی و بدون اتلاف وقت بی‏خیال طرف می‏شی.

2- خدا گیر راننده ناجور نندازتون.
بیچاره شدم.
راه نیفتاده وایساد که با کلی معطلی و ناز چایی بگیره.
چایی رو با یه دست گرفت و با دست دیگه مشغول روندن شد؛
باورم نمی‏شد که چطور می‏تونه هم دنده عوض کنه و هم فرمون بده.
اون هم چه دست فرمونی!
باور کنید یه پیچ ساده رو تو سه مرحله می‏پیچید!
ماشین‏های عقبی و کناری مدام بوق و چراغ حواله می‏کردن.
یه بار گفتم می‏خوای چایی رو من براتون نگه دارم؟
گفت نه... اونجایی که دیدی آروم می‏رفتم دست‏انداز بود.
بعد هم زد رو دنده‏ی گاز دادن.
فقط دعا می‏کردم که حداقل کسی رو ناکار نکنیم.
بعد برنامه شد سیگار کشیدن،
که البته بهترین جای مسیر بود.
قدم بعدی حساب‏رسی جیب مبارک بود،
صدر رو ول کرده بود و چسبیده بود به محتویات خزانه!
در انتها هم شروع کرد به باز کردن گرفتگی عضلات
با حرکات کششی از هر طرف ممکن.
خلاصه مصیبتی بود تا نزدیکی مقصد پریدم پایین.

حالا اگر تو مسیر رسالت- تجریش (قدس) یه سمند زرد گیرتون افتاد
دعا کنید که این بنده خدا راننده‏اش نباشه.

دوستان بزرگوار مثال‏های مشابهی از این رفتارها ذکر کرده‏اند.
(1، 2، 3 و 4)
خدا به همه‏مون صبر و انصاف بده.

یا علی

- - - - - -
1- فکر کنم به بی‏ربطی محتوای قسمت‏های متن عادت کرده باشید؛
باز هم می‏گم که 1 و 2 ربطی به هم ندارند.

2- بسی تشکر از نکته جناب «اسلامی»:
«در این موارد مثالی شما، یه چیزی خیلی به ذهنم فشار می‏یاره:

می‏دونید، به‏نظرم رسید که قضاوت تنها از آن خداست. و اون کارهایی که آقایون قاضی می‏کنند، فقط برای حفظ نظم جامعه و حل و فصل‏شدن مسائل در مقاطع کوچک است.

شما خودتون رو تصور کنید که روزی مثلا 16، 17 ساعت دارید رانندگی می‏کنید. باید یه پول مشخصی رو هم در یک روز درآورید. مثلاً ترافیک خاص صبحگاهی و عصرگاهی و خرابی ماشین و ... نباید در نتیجه هیچ تأثیری داشته باشه.

حالا سیگار کشیدن و چای خوردن و کش و قوس اومدن و ... به نظر شما چیز عادی نیست؟ می‏تونه اون فرد کار دیگری کنه؟

زندگی بعضی اوقات به بعضی‏ها خیلی سخت می‏گیره.

من نمی‏خوام از اون شخص خاص یا اشخاص مثالی تعریف کنم. اما می‏گم...

قضاوت خیلی سخته. ما باید جای خدا باشیم که همه‏ی عوامل و علل رو بدونیم و موجودات را به قیامت بکشونیم.»

3- پس ما می‏تونیم دو دیدگاه داشته باشیم: عامل و مخاطب.
مثال 1: من نباید «کله‏شق» باشم، ولی باید به کله‏شقی مخاطبم احترام بذارم و تعامل درستی باهاش داشته باشم.
مثال 2: من نباید کارم رو ضعیف انجام بدم، اما در مواجهه با آدم خسته مجبور به ادامه کار باید شرایطش رو در نظر بگیرم و یه طرفه قضاوت نکنم.
جمع‏بندی: خوبه خیلی وقت‏ها خودمون رو جای طرف مقابل بذاریم.
خوبه که در زندگی اجتماعی خیلی اهل قضاوت نباشیم.
خوبه که هر کاری رو به بهترین شکل ممکن انجام بدیم.

4- کلام جناب «رهسپار» هم کلیدی است:
«خدا کنه تو همین لحظه های پر مشکل و سخت اون کاری رو بکنیم که درسته
و بدونیم باید چه چیز رو به چه چیز ترجیح بدیم.
 و الا تو زمانیکه همه چیز بر وفق مراده درست زندگی‏کردن رو همه بلدن.
این حرفی که میخوام بزنم به هیچ وجه تایید شرایط بد اجتماع یا به خدا نسبت‏دادن اونها نیست،
ولی گاهی از اینکه تو اجنماع ... زندگی می‏کنم خدا رو شکر می‏کنم
و احساس می‏کنم شاید یه لطف بوده.
اینکه خدا منو شایسته مبارزه با شیطان دونسته
و مرد میدان‏های سخت.
البته خودم رو نمیگم، من نوعی منظورمه.»


ماء معین

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/23:: ساعت 8:46 عصر

سلام.

یکی از دوستان نوشته‏بود که
«اگه یهو format شید و از خدا و قران و پیغمبر بی‏خبر شید
و کسی نباشه که بهتون بگه اینجا چه خبره و خدا کیه و ...
چه جوری می‏فهمی داری راه درست رو تو زندگیت می‏ری؟
(تمرکز سوال روی نبودنه قرآنه؟)»

اینجا نمی‏خوام به جواب بپردازم.
بلکه دو تا آیه دیدم که مشابه چنین سؤالی رو مطرح می‏کنه:

«قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَکُمْ وَأَبْصَارَکُمْ
بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند، گوش و چشمهایتان را بگیرد،
وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِکُم
 و بر دلهای شما مهر نهد (که چیزی را نفهمید)،
مَّنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُم بِهِ
چه کسی جز خداست که آنها را به شما بدهد؟!»

«قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرًا
بگو: «به من خبر دهید اگر آبهای (سرزمین) شما در زمین فرو رود،
فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاءٍ مَّعِینٍ
چه کسی می‌تواند آب جاری و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟!»
(که ظاهراً در مورد «ماء معین» در این آیه تعبیر امام هم در تفاسیر آمده‏است.)

یا علی

- - - - - -
1- یه پیامک زیبا:

«همیشه فکر می‏کنیم چون گرفتاریم به خدا نمی‏رسیم،
ولی چون به خدا نمی‏رسیم گرفتاریم.»

2- یه مطلب امام زمانی خوب:

«... روزی حضرت از من سئوال فرمودند:
سید عبدالکریم اگر یک روز ما را نبینی چه می‏کنی؟
من عرض کردم: آقا جان می‏میرم.
حضرت فرمودند: اگر این‏گونه نبود ما نمی‏آمدیم.»

3- جناب «اسلامی» خوش فرموده‏اند که «

همون سخن حضرت صادق(ع) که گفتن: اگه سوار یه کشتی بشی و ناگهان سوراخ بشه و مطمئن باشی هیچ یک از عوامل دنیایی نمی‏تونه کمکت کنه، اولین تصوری که در اون نگرانی و اضطراب به سراغت میاد خداست و ...

بعد هم درون ما یه فطرت هست که اگه خرابش نکرده باشیم، راه رو بهمون نشون می‏ده... یعنی فطرت یه جورایی عقل/ نبی باطنی و...

انسان جلوه ی خداست و ...

»
گفتم بهتره تو متن هم بیاد.


گزیده‏ها

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/21:: ساعت 2:8 عصر

سلام.

فعلاً که سرعت حوادث سریع‏تر از تدبیر ماست.

...چه کند بینوا؟...
خدایا کمک.

پی‏نوشت‏ها رو بخونید تا احوالات خودمون رو جمع و جور کنیم.

یا علی

- - -
چند کلام جالب:

1- شنیدن مناجات دوست (سید بن طاووس)

... در یک سحرگاه در سرداب مطهر از حضرت صاحب‏الامر -ارواحنا فداه- این مناجات را شنیدم که می‏فرمود*:
«خدایا؛ شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کرده‏ای، آنها گناهان زیادی با اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما کرده‏اند،
اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با توست از آنها بگذر که ما را راضی کرده‏ای
و آنچه از گناهان آنها که در ارتباط با خودشان است، خودت بین آنها را اصلاح کن
و از خمسی که حق ماست به آنها بده تا راضی شوند
و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنان را با دشمنان ما در خشم و سخط خود جمع نفرما...
خدایا ؛ بحق آنکه با تو مناجات کرد و به حق آنکه در خشکی و دریا تو را خواند
بر فقراء مومنین به غناء و ثروت و بر بیمارانشان به شفاء و سلامتی
و بر زندگانشان به لطف و کرم و بر امواتشان به مغفرت و رحمت
و بر مسافران و غریبانشان به بازگشت به وطن‏هایشان تفضل فرما...

* به نقل از: سید نعمت‏الله حسینی، «مردان علم در میدان عمل»، ج3، ص 384 و 387
به نقل از:  بحارالانوار، ج 53، ص 302.

2- اوریانا فالاچی روزنامه نگار ایتالیائی، روزی از وینستون چرچیل سئوال می‏کند:

 آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست‏نشانده
به آن سوی اقیانوس هند می‏روید و دولت هند شرقی را بوجود می‏آورید،
اما این کار را نمی‏توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند
که سال‏هاست با شما در جنگ و ستیز است انجام بدهید؟

وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می‏دهد:
برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم...
«اکثریت نادان و اقلیت خائن»

3- قسمتی از مصاحبه‏ی وارنر بافیت در شبکه‏ی سی‏.ان.بی.سی، دومین مرد ثروتمند دنیا

...9. Warren Buffet does not carry a cell phone,

nor has a computer on his desk.

His advice to young people:

"Stay away from credit cards and invest in yourself and remember:

A. Money doesn"t create man, but it is the man who created money.

B. Live your life as simple as you are.

C. Don"t do what others say.

Just listen to them, but do what makes you feel good.

D. Don"t go on brand name.

Wear those things in which you feel comfortable.

E. Don"t waste your money on unnecessary things.

Spend on those who really are in need.

F. After all, it"s your life.

Why give others the chance to rule your life?"

4- حکایت آبدارچی شرکت مایکروسافت:

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد.
رئیس هیئت مدیره مصاحبه‏اش کرد ... و گفت: «شما استخدام شدین،
آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرم‏های مربوطه رو واسه‏تون بفرستم...»
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»
رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین.
کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه.
تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه‏فرنگی بخره.
بعد خونه به خونه گشت و گوجه‏فرنگی‏ها رو فروخت.
در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه‏اش رو دو برابر کنه.
این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت.

مرد فهمید می‏تونه به این طریق زندگی‏ش رو بگذرونه،
و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه.
در نتیجه پول‏ش هر روز دو یا سه برابر می‏شد.
به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون،
و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت...

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست.
شروع کرد تا برای آینده‏ی خانواده‏اش برنامه‏ربزی کنه و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره.
به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد.
وقتی صحبت‏شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید.
مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده‏ی بیمه با کنجکاوی پرسید:
«شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین؟
می‏تونین فکر کنین به کجاها می‏رسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟»
مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً می‏شدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

5- از کودکان بیاموزیم:

...
اگر در عین رشد بلوغ و افزایش صبر و تحمّل در مقابل ناملایمات،
زندگی‏کردن در زمان حال را بیاموزیم،
مثلاً در پیشامدها و حوادث دشوار،
نه غم و اندوه بیش از اندازه حال و آینده ما را از سیر طبیعی زندگی خارج کند؛
(به دلیل افزایش سطح تحمّل)
و نه آنکه به بازی و سرگرمی مشغول شویم
(به دلیل رشد عقلانی).
بلکه به سودمندترین کار و عمل در آن لحظات حساس و مهم بپردازیم
(زندگی در زمان حال)؛
آنگاه انتظار توفیق انتظاری منطقی و مقدّس خواهد بود.

6- «او میهمان نیست، صاحبخانه است» (پاراگراف آخر)

7- نصیحت شیخ یا اصل طریق

بر تو هر پیوند تو بندی بود          تا تو را پیوند خود چندی بود
باز بُر پیوند سر تا پای تو         تا توانی مرد ور نه وای تو
گر به مویی بستگی باشد تو را          هم به مویی خستگی باشد تو را
ور به کوهی بستگی پیش آیدت          هم به کوهی خستگی پبش آیدت
مصیبت‏نامه، ص 178 (فکر کنم مال عطاره)

8- تاریخچه‏ی زندان صدام

9- بلای جانسوز عصر ما غیبت نیست غفلت است!


مرد عمل

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/18:: ساعت 10:3 عصر

سلام.

سه نقل درباره علامه عسکری(ره) (به‌مناسبت اولین سالگرد ارتحالشان):

1- «علامه بیش از هر چیز مرد عمل بود،
حتی اگر سخن می‌گفت و درس می‌داد،
و اگر مناظره یا بحث می‌کرد، و اگر می‌نوشت یا تحقیق می‌کرد
همه به عنوان عمل بود.
عملی برای خدمت به مردم و کوششی برای هدایت.
در واقع اصلی‌ترین دغدغه ایشان در تمام عمر، مردم و هدایت آنها بود.»
(حاج آقای جاودان)

 

2*- «با دقت و امعان‌نظر در آثار علامه می‌توان اندیشه‌های ایشان را در محورهای زیر بررسی کرد:
اول- اثبات یگانگی سنت ائمه با سنت پیامبر اکرم(ص)
و یا به تعبیر دیگر نبوی بودن همه احادیث امامان شیعه با اسناد عالی؛
 یعنی فتاوای ائمه هم براساس سنت نبوی بوده‌است.
دوم- تکذیب افسانه عبدالله‌بن‌سباء و 150 صحابی ساختگی
که حدود هزار سال علمای شیعه را به خود مشغول کرده‌بود.
سوم- تحقیق و بررسی پیرامون ویژگی‌های دو مکتب (مکتب امامت و مکتب خلافت)
چهارم- طرح و ابداع مسئله «وحی بیانی و وحی قرآنی»
‌که مشکل‌گشای بسیاری از شبهاتی است که پیرامون تحریف قرآن مطرح بوده‌است.
پنجم- بیان و شناخت صحیح از سیره اهل‌بیت(ع) در قالب «نقش ائمه در احیاء دین».
ششم- نشر و طرح عقاید اسلام از قرآن کریم
که با انگیزه تقریب بین مذاهب اسلامی انجام گرفت...
حضرت استاد در سال‌های تحصیل در حوزه علمیه قم
(که در سنین 21سالگی بودند)
‌در اندیشه رسمیت بخشیدن درس تفسیر قرآن بود.

 همچنین فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی این دانشمند فقید عبارتنداز:
1- تأسیس مدارس و مراکز فرهنگی،
2- افتتاح درمانگاه و طرح ساخت بیمارستان،
 3- تأسیس دانشکده اصول‌الدین،
4- نمایندگی آیت‌الله‌العظمی حکیم(ره) در بغداد،
5- تأسیس حزب‌الدعوه الاسلامیه،
6- تشکیل «ابناء ثوره العشرین»،
7- رسیدگی به امور مردم،
8- مدیریت «جماعه علماء بغداد و الکاظمیه»،
9- انتشار اخبار فاجعه کشتار مدرسه فیضیه،
10- تأسیس مجمع علمی اسلامی،
11- تأسیس دانشکده اصول‌الدین در ایران.»


 

3- «خدا را شاکریم که در قرنی ما را آفرید که فرزانگانی کم‌سابقه ظهور کردند.
در قرنی که دین می‌خواست از میان برود، مردی بزرگ (امام‌خمینی) ظهور کرد.
همچنین مردی که می‌رفت تفسیرهای مادی‌ای مثل «المنار» از قرآن رواج یابد،
تفسیرالمیزان را نوشت (علامه طباطبایی)
و مردی که مجدانه در راه خدمت به تشیع در کتاب‌های مختلف غور کرد
و احادیث غدیر را گردآوری کرد (علامه امینی)
و اما یک مرد بزرگ و فرزانه که شب و روز به مسائل تشیع می‌پرداخت، علامه عسکری بود.

او با نگارش کتابی درباره عبدالله‌بن سباء
‌که برخی از مخالفان شیعه او را برای کوبیدن تشیع علم کرده و گفته بودند که
یک یهودی آیین شیعه را پدید آورده،
 اذهان را روشن کرد.
همچنین150صحابه ساختگی بودند که اصلا وجود تاریخی نداشتند، او آنها را به ما شناسانید.
علامه در کتاب «سقیفه» به قدری از خود فرزانگی نشان داد
که نقاط تاریک تاریخ اسلام را روشن کرد.»
(آیت‏الله خزعلی)

* ظاهراً از اینجا خلاصه شده.

یا علی

- - -
بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو ...


صابونی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/16:: ساعت 7:51 عصر

سلام.

خلاصه‏ای از
امام زمان (علیه السّلام) به صابونی اجازه‏ی دیدار نداد

«
مردی صالح و خیر اندیش در بصره عطّاری می‏کرد،
وی داستان عجیبی دارد که از زبان خودش خاطر نشان می‏گردد:

... در مغازه نشسته بودم که دو نفر برای خرید سدر و کافور به در دکان من آمدند،
... از حال و دیار آنان پرسیدم،
... گفتند: ما از ملازمان و چاکران درگاه حضرت ولی‏عصر؛
حجّة بن الحسن العسکری – عجّل الله تعالی فرجه الشریف- هستیم، 
... درب مغازه را بستم و به دنبال آن ها روانه شدم، تا به ساحل دریای عمان رسیدیم.

آن دو نفر بدون احتیاج به کشتی روی آب روانه شدند،
من ترسیدم که غرق شوم و حیران ایستادم،
آنان متوجّه شدند و گفتند: مترس!
خدا را به حضرت مهدی علیه السّلام قسم بده و رهسپار شو!
من چنین کردم و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبال آنها رفتم.
در وسط‏های دریا بودیم، دیدم ابرها بهم در آمده و هوا صورت بارانی گرفت و شروع به باریدن کرد.

اتّفاقاً من همان روز صابون ریخته بودم و بر پشت بام مغازه
به خاطر آن که به‏وسیله تابش آفتاب خشک شود، گذارده بودم،
همین که باران را دیدم خیال صابون‏ها را نمودم و پریشان خاطر شدم.
به محض این خیال مادّی ناگهان پاهایم در آب فرو رفت...

 آن شخص درباره مشرّف‏شدن من از حضور مبارکش خواستار اجازه شد،
آن جناب فرمود: «رُدُّوهُ، فَإِنَّهُ رَجُلٌ صابُونِیٌّ»...

به نقل از: دارالسلام عراقی ، ص172 با توضیحاتی از نگارنده؛
از کتاب «حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فروغ تابان ولایت»،
نوشته‏ی محمد محمدی اشتهاردی
»

یا علی


اللهم اشهد

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/14:: ساعت 3:55 عصر

سلام.

خضوع و خشوع یعنی این!

«علی بن یقطین*
پس از اعمال حج به قصد زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عازم مدینه شد
و پس از زیارت حضرت بدیدار مولایش امام هفتم «علیه السلام) شتافت،
ولی حضرت از پذیرش او امتناع فرمود.

وضعیت حساسی بود، نمی توانست زیاد در مدینه بماند.
ارتباطش با حضرت هم باید مخفی میماند،
گزارش‏ها و دستورالعمل‏های جدید، ضرورت این دیدار را مضاعف می‏کرد.
فردا صبح که در فرصتی مناسب حضرت را دید گفت: «یا سیدی ما ذنبی؟!»
مولای من، گناهم چیست که مرا راه ندادی؟

امام فرمود: ترا راه ندادم به جهت آنکه برادرت ابراهیم جمال را راه ندادی
و خداوند حج تو را نمی پذیرد تا ابراهیم را راضی نمایی.
تازه علی بن یقطین متوجه شده مدتی پیش ابراهیم برای کاری به او مراجعه نموده است،
ولی به دلیلی از پذیرش او سرباز زده است
و این برخورد حضرت گوش‏مالی آن صحنه است.
با کمال تأسف و بدون آنکه برخورد ناشایستی داشته باشد، گفت:
مولای من، اینک من در مدینه‏ام و او در کوفه، چگونه وی را از خود راضی نمایم؟
امام (علیه السلام) که انکسار و خلوص علی را دید به یاری او شتافت و فرمود:
امشب بطور مخفی و تنها به بقیع برو. شتری منتظر بردن و آوردن توست.

شبانه علی به بقیع آمد و بر آن شتر سوار گشت
و به قدرت الهی در کمتر از لحظه‏ای درب خانه ابراهیم پیاده شد،
کوبه در را به صدا درآورد و گفت: در را باز کنید. من علی بن یقطین هستم.
ابراهیم با تعجب از پشت در گفت: علی بن یقطین!! این موقع شب درب خانه ما چه می‏کند؟!

علی گفت: برادر کار مهمی پیش آمده. ترا به خدا قسم درب را باز کن.

وقتی داخل شد و گفت: ای ابراهیم! مولای ما مرا از پذیرش محروم ساخته تا زمانی که مرا ببخشی.

ابراهیم گفت: یغفر الله لک. خدا ترا ببخشد.

علی گفت: از این بیشتر می‏خواهم.

 من صورت بر زمین میگذارم تا تو پای خود را برصورت من بگذاری و از ته دل مرا ببخشی.

ابراهیم سرباز میزد و علی او را قسم می‏داد. تا اینکه بالاخره پذیرفت.

علی صورت بر زمین و در زیر پای ابراهیم گذاشت و در همان حال میگفت:
«اللهم اشهد» (خدایا تو شاهد این صحنه باش)
باری، پس از آن، شبانه با همان مرکب در چشم بهم زدنی به مدینه بازگشت
و به خدمت حضرت مشرف شد.
دست حضرت را بوسید و به انجام خدمت پرداخت.»

* علی بن یقطین اهل کوفه، ساکن بغداد و از یاران برجسته‌ی امام موسی کاظم علیه السلام بود.
او در کودکی نزد امام صادق علیه‏السلام مشرف شده و امام برایش دعای خیر کرده بود.
مردی دانشمند، محدّث، بافضیلت، و دلسوز که به دستور امام خود در دستگاه بنی عباس نفوذ داشت و تا مقام وزارت هارون پیش رفت. با اینکه در دستگاه طاغوت کار می کرد ولی تحت امر امام کاظم بود.
امام علیه‏السلام نیز او را مورد لطف و عنایت خاص خود قرار می‏داد و می‌فرمود:«ضمانت کردم که علی بن یقطین را آتش نسوزاند.» و نیز می‌فرمود: «من شهادت می دهم که علی بن یقطین اهل بهشت است.»
علی سرانجام در سال 180 هجری، یعنی سه سال قبل از شهادت امام کاظم علیه‏السلام، از دنیا رفت.

یا علی


نقش امیرالمومنین علیه‏السلام در احیاء دین

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/11:: ساعت 3:25 عصر

سلام.

متن زیر از مقاله
نقش امیرالمومنین علیه‏السلام در احیاء دین
خلاصه شده‏است.

- - - - - -
مقدمه
در زندگانی ائمه علیهم السلام آنچه لازم است مورد تحقیق قرار گیرد،
دوران خلافت و وصایت الهی ایشان است.
یعنی باید سیره هر یک از آن بزرگواران را از زمان انتقال مسئولیت امامت و رهبری به آنان
که ایشان خلیفه و وصی رسول خدا بوده‏اند، بررسی نمود.
بنابراین زندگی آنها از ولادت تا پیش از امامت مورد بحث ما نخواهد بود...
زیرا در این مدت ایشان مسئول حفظ و تبلیغ اسلام بوده
و زندگی‏شان اسوه و واجب‏الاتباع می‏باشد.

نقش اصلی ائمه علیهم السلام
همچنان که می‏دانیم اسلام دو منبع و مأخذ دارد:
قرآن کریم و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله.
قرآن را خداوند متعال خود از تغییر و تحریف حفظ فرموده است...

اما سنت یعنی حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله که شرح و بیان قرآن در آن است.
عقاید و احکام بعد از پیامبر تحریف شد،
ولی دوازده امام که اوصیای پیامبر خاتم،
یعنی مسئول حفظ و تبلیغ شریعت پیامبر در جامعه برای هدایت مردم بودند،
با مجاهدت‏های خود آن را احیا کردند و به جامعه برگرداندند.

اگر بخواهیم مثالی بزنیم،
می توانیم بگوییم که اسلام همانند یک کشتی است که
بر امواج خروشان دریا قرار گرفته
و با زنجیری به ساحل بسته شده‏است.
این زنجیر دوازده حلقه دارد.
اگر یکی از این حلقه ها بریده‏شود، کشتی از ساحل جدا گشته در اثر امواج دریا غرق می‏شود.
درست به همین شکل،
اگر هر یک از ائمه علیهم السلام نبودند، اسلام باقی نمی‏ماند.
یعنی اگر مجاهدت های حضرت امیر علیه السلام در راه حفظ و تبلیغ اسلام نبود،
امام حسن و سایر ائمه علیهم‏السلام نمی‏توانستند اسلام  را نگه‏دارند
و اگر مجاهدت‏های حضرت امیر و امام حسن و امام حسین علیهم السلام در این راه نبود،
حضرت سجاد و بقیه ائمه علیهم‏السلام که هر یک در زمان خود نشان می‏دادند نبود،
اسلام امروزه در جامعه بشری وجود نداشت.

در اینجا مناسب است بخشی از زیارت جامعه را که بهترین معرف اهل‏البیت
و مجموعه مناسبی در امام‏شناسی است، بیاوریم
تا نقش اصلی ائمه علیهم السلام را از زبان دعا بشنویم:

« السلام علیکم یا اهل البیت النبوة ...
سلام بر شما اهل بیت نبوت ...

 أشهد أنکم ... جاهدتم فی الله حق جهاده
 شهادت میدهم که شما ... آنچنان که شایسته مجاهدت در راه خدا بود،

حتی اعلنتم دعوته و بینتم فرائضه
 جهاد کردید تا دعوت خدا را آشکار نمودید و احکام واجب خدا را برای مردم بیان کردید

و أقمتم حدوده و نشرتم شرایع احکامه
 و حدود دین را به پا داشتید و احکام الهی را نشر نموده

و سننتم سنته و بینتم فرائضه
 سنت‏ها را استوار کردید و به جامعه برگردانیدید

و صرتم فی ذلک منه الی الرضا ...
 تا آنجا که در نشر و تبلیغ اسلام به رضای خدا رسیدید ...

فالراغب عنکم مارق و اللازم لکم لاحق ...

 پس هر کس از شما روی گرداند، از دین خارج شد
و آنکس که با شما بود و اسلام را از شما فرا گرفت، رستگار شد.»

این جملات خطاب به تمامی ائمه است، ‌زیرا همگی آنان
از حضرت امیر تا حضرت مهدی،
به وظیفه خود در حفظ و تبلیغ اسلام عمل نمودند و خدمت خود را در این راه به خوبی به انجام رسانیدند.
اگر مجاهدت های ائمه پس از وفات پیامبر نبود،
نه اسلام مکتب اهل‏بیت بود و نه اسلام مکتب خلفا،
نه احادیث «کافی» و «من لا یحضره الفقیه» و «استبصار» و «تهذیب» بود
و نه احادیث «صحیح بخاری» و «مسلم» و احادیث مسندها و سنن‏ها.

ائمه دو نوع وظیفه و خدمت به عهده گرفته‏اند؛
یکی مقطعی و موقت برای زمان خاص خودشان،
و دیگری ممتد و دراز مدت برای حفظ اسلام تا آخرالزمان.

فهرست خدمات حضرت امیر
در اینجا به فهرست خدماتی که حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) 
در راستای مسوؤلیت اصلی ائمه، یعنی حفظ اسلام بوده‏است، اشاره می‏نمائیم:

جمع‏آوری قرآن
راهنمایی خلفا خصوصاً در احکام قضاوت
پاسخ به سؤالات علمای اهل کتاب
فعالیت‏های اقتصادی
شکستن نظام طبقاتی
تبلیغ اسلام صحیح
نفی حجّیت سیره خلفا

یا علی


رمضانیه 4

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/7/7:: ساعت 4:50 عصر

سلام.

1- شرمندگیم حد ندارد؛
روز قدس آمد و رفت کلمه‏ای ننوشتم.
«روز قدس، روز حیات اسلام است.»
خدا رحمتت کند امام(ره).

بد نیست لینک‏های پی‏نوشت را ببینید.

2- بهتر است با رفتنش کنار بیاییم...

اللّهُم لا تجعله آخر العهد من صیامنا ایاه،
فاجعلنی مرحومین،
ولا تجعلنی محرومین.

یا علی

- - -
روز اسلام

ماجرای ایران و اسرائیل در پکن

القدس لنا

به جهنم سلام کن..

توشه مبارک

شب‏های قدر هم گذشت

تمت الرمضان الکریم!

سورپریز

مرا به رمه‏ام بازگردان

وصیت‏نامه امام علی(ع) (با تشکر از کمیل عزیز؛ منبع روزنامه اطلاعات، ترجمه آقای رسولی محلاتی، به نقل از بحار و ابوالفرج)

تأملی بر بهره‏مندی از کتاب خدا (یه جزوه 15 صفحه‏ای شیک، کار مؤسسه فرهنگی اعراف)

یه سری عکس از کارهای بچه‏های یزد (تبلیغات، نشریه و پوستر)

چند دقیقه تا اذان صبح!

یا سامع الشکایا

- - -
چند تا اسمس عید:

* این عید مبارک را که نوید تازه‏شدن روح را می‏دهد...

** یار گفتا که بس است مهمانی                  پاک گشتی و شدی قرآنی
رو سر سفره نعمت‏هایم                          آدمی باش که باز مهمانی

و قبل عید:

*** کوله‏بارت بر بند!
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد!
که به مقصد برسیم.
ای سبک‏بال در این راه شگرف،
در دعای سحرت،
در مناجات خدایی شدنت،
هرگز از یاد نبر،
من جامانده بسی محتاجم.

**** حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق             بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

***** اگه امشب سر سجاده سبز،
دل مهربونتون لرزید و قطره اشکی،
گوشه چشمای پاکت رو نم‏ناک کرد،
به یاد من دستی به آسمان بلند کن.

****** شب قدر است و من قدری ندارم            چه سازم توشه قبری ندارم
مبادا لیله القدرت سر آید                             گنه بر ناله‏ام افزون‏تر آید
مبادا ماه تو پایان پذیرد                              ولی این بنده‏ات سامان نگیرد

******* با آب طلا نام حسین قاب کنید     با نام حسین یادی از آب کنید
خواهید که سربلند و جاوید شوید             تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید

******** عجب است که
عکس شهدا می‏بینیم و
عکس شهدا عمل می‏کنیم

+ آخرین بروزرسانی: پنج‏شنبه 11 مهر 87


<   <<   31   32   33   34   35   >>   >


بازدید امروز: 31 ، بازدید دیروز: 14 ، کل بازدیدها: 486912

پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ