فقط يك نكته و آن اينكه توقع مان از عمره بايد در حد و اندازه خودش و شرايط روحي خودمان باشد و نه بيشتر...پر واضح است كه اين سفر معنوي هم مثل بعضي از مقاطع عمر ما، شايد قدري پر رنگ تر، از آن ايامي ست كه مي توان براي تجديد قوا، براي ادامه راه از آن بهره جست. فرصت زيبايي براي تدبر، تذكر و محاسبه و مشارطه...اين شور و احساسات هم همان است كه در كنار شعور،حركتمان را تسهيل و تسريع و تلطيف ميكند.
بهترين وصف همان قول شاعر است: كعبه، قرار است سنگِ نشاني باشد كه ره گم نشود...
حاجي احرام دگر بند ببين يار كجاست.
حتماً بهره مي بريد. انشاءالله.
يا علي.
وسط اين همه جمله، اين تا عمره راهي نيست دوباره من را هوايي كرد، خاصيت ماه رجب است شايد و حسرت عمره رجبيه...تجربه زيبايي در انتظارتان است...
يادش به خير...
چه ذوقي داشت بال بال زدن آن همه كبوتر در ميقاتِ شجره،
و حلاوتِ تكرار لبيك وقتي مي فهميدي، لبيك سلام نيست،جوابِ سلام است!
و طواف را چه دوست داشتم و ...تماشاي طواف را: آن همه پروانه و يك شمع!
آآه و تماشاي كعبه را...
و تلاوت اين آيه ها را در مسجد الحرام...
و ارامشِ بي بديلِ هجر اسماعيل: دامانِ هاجر!
و مستجار را، و ركن يماني را و خط محاذي حجر كه من را ياد جمعه موعود مي انداخت...
و سعي را، سعي را، سعي را و... هروله را..
و...
مي دانيد، اما...
هيچ كجا براي من كرب و بلا نمي شود!
سلام
بسم الله...ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خيرالفاتحين
.
....تا عمره راهي نيست...خوش به حالتان.
سلام.
مشكل ما آدم ها اينه كه هميشه سعي مي كنيم طرف مقابل رو حذف كنيم. بعضي وقتها مطمئنيم كه حق با طرف مخالفه اما...
يه مثال قرآني:
وقتي كه پيامبر ها مردم رو به حق دعوت مي كردن، نشانه و دليل هم مي آوردن و در واقع حق بودن خودشون رو اثبات مي كردن اما آخرش يه سري با اينكه مي دونستن پيامبر داره حق ميگه، آخرش مي گفتن كه مثلا پدران ما اين كارها رو مي كردن.......
البته مشكل آخرالزمان اينه كه مرز حق و باطل به اندازه يه تار مو ميشه.
اغيثيني يا صاحب الزمان.
يا علي