سلام.


1- حکایت «عقل و دل» در حال بررسی است؛
بذارید پخته که شد عرض کنم.


2- پست «گاو وحشی و اهلی» یادتون‏ه؟
همون دوست ما یه مثل قشنگ دیگه هم داره (عبارات مال حقیره).


می‏گه یه بازاری هیچ‏وقت مغازه‏اش رو نمی‏ده دست بچه‏ی مشنگ‏ش.
حاضره ماشین 100میلیونی بندازه زیر پاش و بفرست‏ش دختربازی،
ولی کاسبی میلیاردی رو به باد نده.


بعد می‏گه بزرگ‏ترین خیانت رو به مملکت امیرکبیر کرده!
سهم آقازاده‏ها رو از خزانه قطع کرد،
آقازاده‏ها اومدن تو کارهای مدیریتی.
برای منفعت خودشون گندزدن به منفعت مملکت.


3- وقتی یکی زنگ می‏زنه و وسط صحبت قطع می‏شه،
یا قرار می‏شه چند دقیقه‏ی دیگه دوباره زنگ بزنه،
خوب نیست تو خودت رو شیرین کنی و به‏ش زنگ بزنی.


اگه لازم باشه،
وقتی یه بار زنگ زده حتماً خودش دوباره پی‏گیری می‏کنه.
لابد یه کار واجب‏تر پیش اومده،
شاید پشیمون شده‏باشه حرف‏ش رو به تو بزنه.


4- این جناب «نوع نخلوق: انسان» مطلبی درباره‏ی دعاکردن فرموده‏بودند،
یاد مرحوم سیبویه افتادم.


اواخر عمرشون یکی دوباری فیض منبرشون رو بردم
(شاید روضه‏ی اول ماه منزل آقای ضیاءآبادی بود
که خدا به ایشون هم سلامتی و عزت دهاد).
یکی از تیکه کلام‏هاشون دعا برای این و اون بود؛
مثلاً می‏گفتن من هر روز برای فلانی فاتحه می‏خونم؛
حالا طرف شاید 50 سال بود مرده بود.
و تو همین یکی دو جلسه‏ای که من زیارت‏شون کردم
ان‏قدر این فلانی‏ها رو یاد می‏کردند که تعدادشون از شماره رد می‏شد.


کار جناب «نوع مخلوق: انسان» درست‏ه،
وقتی اسم آدم‏ها رو بنویسی وقت
حلالیت‏طلبیدن می‏دونی چه‏کاره‏ای.


ای خدا، امان از حلالیت‏طلبیدن؛
اون هم تو کثافت‏کاری‏هایی که اصلاً جبران‏ناپذیره،
بخصوص اهانت به مؤمن ...


5- متن اس.ام.اس.
«برای آزادسازی غزه از محاصره
14 صلوات بفرستید.
به دیگران هم اطلاع دهید.»


یاعلی


- - - - - -
معمای فاجعه‏ی بمبئی


خواب آن شب‏های آرام دگر مُرده


از زبان بدن


صبر


پاورقی 8ام


آیا واقعاً ما در خطریم؟


کاش همه‏ی کارها رو سپرده بودیم به امام رضا(ع)


می‏ترسم هیچ‏وقت بزرگ نشم