سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

شناخت و خواست‏گاری

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/12/18:: ساعت 9:54 صبح

سلام.

ازدواج‏های رمانتیک اطراف خودمون زیاد هست.
کافی‏ه یه کم بگردیم.
از همون‏هایی که با یه رابطه خاص کوچولو شروع شده؛
یه نگاه،
یه پروژه مشترک دانش‏گاهی،
یه هم‏کاری نشریه‏ای،
یه دید و بازدید وب‏لاگی و چتی،
یه کار خیر.

یکی از بچه‏های خواب‏گاه یزد پسر قدبلند و خوش‏هیکلی بود.
چشم روشن و اخلاق خوبی هم داشت.
خلاصه به چشم برادری جوون شایسته‏ای بود.
حالا چند سالی هم از ما بزرگ‏تر بود و اون روز
فقط اومده بود یه سری به خواب‏گاه سابق بزنه.
ما هم سر فضولی نشستیم پای صحبت‏ش با هم‏خواب‏گاهی‏هاش.
می‏گفت سر همین قضیه ازدواج یه سرخوردگی و دل‏زدگی واسه‏ش شده بود،
ان‏قدر که شبکی پا شده بود بره مشاوره!
حضرت آقا رفته بودند پیش منشی یزدی جناب مشاور و با یک نگاه وارفته بودند.
حالا خونواده هم‏سر یزدی به‏ش خونه داده بودند و شده بود مقیم ستاره کویر.

حالا بخوام بگم از این ماجراها حوصله‏تون سر می‏ره.
از جناب مسئول جهادی که فامیل‏شون رو تو یزد جسته بود
و تمام طول مسافرت رو به تلفن‏زدن مشغول بود.
ان‏قدر که بالأخره خونواده‏ها راضی شدن
و بدون مراسم پرسر و صدا رفتن سر خونه و زندگی.

منظورم به این بود که ازدواج‏های موفق و غیرموفقی سراغ داریم
همه‏مون
که توش خاطرات عشقولانه قبل ازدواج بوده.
همین‏طور ازدواج‏هایی که خیلی رسمی و سنتی پا گرفته.

یه نکته‏ای وجود داره که تفاوتی نمی‏کنه مراحل شناخت از کجا شروع شده باشه؛
رابطه شخصی، مجازی، خانوادگی یا معرّف.
مهم این‏ه که مراحل شناخت به‏خوبی تکمیل شه،
تا به خواست‏گاری برسه.
نکنه خواست‏گاری بر شناخت مقدم شه.

این آفت تو روابط عشقولانه محتمل‏تره؛
هنوز طرف رو نمی‏شناسه، خواست‏گارش شده.
و البته توی ازدواج‏های تو سن کم،
و شاید برای کسانی که از هول سن بالا رفته می‏خوان تو دیگ بیفتن؛
اون‏هایی که دوست دارن برای مشکلات‏شون مقصر مجردبودن بتراشن،
به‏خصوص اگه اطرافیان هم در موردشون نظر کارشناسی ترشیده داده باشن.
*

البته اصل چیز دیگه است.
این توصیه حاج آقا رو ببینید:
«استغفار از اذکار بسیار مهمی است که مشکلات دنیا و آخرت آدمی را برطرف می‏کند.
شما ذکر استغفار را بسیار بگوئید بسیار،
و سعی کنید با توجه به معنای آن بگوئید،
زیرا ذکر بی‏توجه نتیجه‏ای ندارد،
و زیاد دعای
«رب لا تذرنی فرداً و انت خیر الوارثین» را
در نماز و غیر آن بگوئید.
البته این را هم باتوجه و حضور قلب بگوئید.
در کنار این دو دعا و ذکر، صدقه هم زیاد بدهید.»

یا علی


معیارهای زندگی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/1:: ساعت 12:0 صبح

سلام.

برام خیلی جالب‏ه؛
برای یکی پی‏غوم و پس‏غوم بدی که مثلاً بیا فلانی رو بگیر،
یعنی بالأخره با هر معیاری یه حداقلی برای طرف قائلی.
حاضری در تمام زندگی پاره تن‏ات شریک‏اش کنی.
بعد برای عروسی بین چند صد نفر، یه جا براش نذاشته باشی.

واقعاً معیارهای زندگی ما چی‏ها هستن؟

یا علی

- - - - - -
+ خدا رو شکر بعد دو ماه تاریخ ما و حاج آقای سیستانی یکی شد.


خطبه ازدواج

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/27:: ساعت 11:14 عصر

سلام.

+ «... پس از آن امام جواد (علیه السلام) خطبه عقد را به این عبارت خواند:
الحمدلله اقراراً بنعمته
و لا اله الا الله اخلاصاً لوحدانیّته
و صلی الله علی محمد سید بریَّته و الاصفیاء من عترته

اما بعد فقد کان من فضل الله علی الانام
ان اغناهم بالحلال عن الحرام
فقال سبحانه:
وَ اَنْکِحُوا الاَیامی مِنْکُمْ
وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمائِکُمْ
اِنْ یَکُونُوا فَقَراءَ یُغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ
وَ اللهُ واسِعٌ عَلیمٌ.

آن‏گاه چنین فرمود:
ان محمدبن علی بن موسی
یخطب ام الفضل بنت عبدالله المأمون
و قد بذل لها من الصداق
مهر جدته فاطمه بنت محمد -صلی الله علیه و آله-
و هو خمس مأة درهم جیاداً.

محمدبن علی بن موسی،
ام الفضل دختر عبدالله مأمون را عقد می‌کند
و صداق و مهریه او را
مهریه جده‌اش فاطمه، دختر رسول خدا، قرار می‌دهد
که پانصد درهم خالص تمام عیار باشد.

بعد خطاب به مأمون فرمود:
آیا به این مهریه او را به همسری من درخواهی آورد؟
مأمون گفت: آری ای ابا جعفر
دخترم ام الفضل را به این مهری که گفتی به همسری تو در آوردم.
آیا تو هم این ازدواج را پذیرفتی؟
حضرت فرمود: آری پذیرفتم و بدان خوشنود گشتم.»
*

مبارک باشه.

یا علی

- - - - - -
+ این مطلب رو درباره حضرت جواد -علیه السلام- یکی از خوانندگان توصیه فرموده‏اند: هدفی والا
+ درباره ذی‏الحجه و به‏خصوص دهه اول‏اش حرف زیاده. البته ان‏قدر خوانندگانی که اینجا سر می‏زنند حرفه‏ای هستند که من گاهی شرمنده می‏شم از بیان بعضی نکات.
+ و اتممناها بعشر...
+ از نظرات برمی‏آد که بهتر است موضوعی مثل حجاب رو ریزتر بررسی کرد. ان‏شاءالله به‏زودی این مطلب رو دنبال می‏کنیم.


جمعه 15 آبان 88

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/15:: ساعت 11:0 عصر

سلام.

صبح که پاشدم، فهمیدم بدحالی دی‏شب جدی بوده.
رفتم آشپزخونه.
معمولاً در چنین مواقعی شربت آب‏لیمو کمک آدم می‏آد.
داشتم هم‏اش می‏زدم حس کردم که این باب میل‏ام نیست.
یاد آب زم‏زم افتادم
و این حکایت که خوردن‏اش به هر نیتی مفیده.
یه ذره ریختم تو شربت و هم زدم.
چند دقیقه بعد همه سنگینی دل‏ام رو بالا آوردم.

حالا نمی‏دونم مال چشم‏زدن بود
یا اراجیفی که شب قبل‏اش تو جلسه، بدون تقوا گفته بودم.
خدا رو شکر
*

دوباره آبان ماه شد
و موبایل گرامی فیل‏اش یاد هندوستان کرده.
باز جای شکرش باقی‏ه که با وجود آب‏تنی که تو جوق کرده
هنوز نفس می‏کشه.

همه غصه آدم از بک‏آپ نداشتن اطلاعات‏اش‏ه.
اما خیلی چیزهای دیگه هست که ازشون بک‏آپی نداریم،
و هر لحظه ممکن‏ه به‏راحتی از دست‏شون بدیم.
اون هم با این ندونم کاری‏ها.
**

از پیش‏کسوت عزیز و معروف پرسیدن تو کارهای خونه کمک می‏کنید؟
جواب جالبی داد؛
بعضی فکر می‏کنن کمک یعنی ظرف‏شستن.
نه.
البته من هم آدم تنبلی‏ام.
کلی هم گرفتاری بیرون هست.
اگه کاری ازم نخوان که خوش‏حال می‏شم.
اگر هم کاری به‏ام بگن کمک می‏کنم.

تو دل‏ام گفتم جانا سخن از زبان ما می‏گویی.
حقاً که رمز موفقیت‏ات همین‏ه.

یا علی

- - - - - -

+ جناب «زسمک» فرموده‏اند که:
«خوب می‏دونید در اسلام در زندگی مشترک وظایف بین زن و مرد تقسیم شده، به‏طوری‏که مرد مسئول انجام کارهای خارج از منزل و درواقع در پی کسب روزی حلال است و چه‏قدر سخت‏ه:
«الشاخِصُ فی طَلَب الرزقِ الحلالِ، کالمُجاهِدِ فی سَبیل الله؛
کسی که در طلب رزق حلال است،‏ مانند کسی است که در راه خدا جهاد کند.»
و به‏نظر من اگه یه زن مسلمون بدونه که همسرش در پی کسب روزی حلال برای همسر و فزرندان‏اش‏ه (چه چیزی با ارزش‏تر از این)، دیگه انتظار کمک‏های جزئی مثل ظرف‏شستن در خونه را نداره.

ولی درعین حال با توجه به این که ما همیشه برای درس‏گرفتن به زندگی اهل بیت -علیهم السلام- رجوع می‏کنیم، زندگی حضرت زهرا -سلام الله علیها- و امیر المؤمنین علی -علیه السلام- بهترین الگو برای ما است...

در زمان مجردی هم چه برای دختر و چه برای پسر، کمک‏کردن در امور خونه و حتی ظرف‏شستن حسنه‏ای دارد که به‏عنوان نیکی و احسان به والدین مخصوصاً مادر می‏شه اون رو به‏حساب آورد و مطمئناً پاداشی مضاعف درپی خواهد داشت.»

بنده هم جواب داده‏ام که:
«در این مورد بنده هم کاملاً موافق‏ام.
1- تفاوت در قابلیت‏ها و وظایف هست و نمی‏شه توقع داشت که هم‏سر کارهای طرف مقابل رو با همون کیفیت انجام بده. مثلاً خیلی از خانم‏ها ظرف‏شستن آقایون رو قبول ندارن، چون اون ظرافت و حساسیت رو تو کارشون نمی‏بینن. خوب، طبیعی است. هر چند استثنائات هم کم نیستند.
2- با این بهانه‏ها نباید از کمک و پذیرفتن مسئولیت انجام کارهای هم‏سر به‏طور کلی سر باز زد. چون در بعضی مواقع این پذیرش مسئولیت ضروری‏ه (واجب)، بعضی اوقات مطابق توصیه عقل و اخلاق‏ه (مستحب، که تو کامنت شما هم بود)، و البته گاهی ابزاری‏ه برای امتیازگرفتن و دادن (نوعی عقل معاش).
حالا از اینها که بگذریم، نوشته حقیر فقط یه احساس شخصی بود که به نوعی از تنبلی آدم‏ها در اموری که کم‏تر تجربه‏اش کردن برمی‏گرده. اون بنده خدایی که پیش‏کسوت بود، خیلی آدم زحمت‏کش و سرشناسی بود که اصلاً نمی‏شد در کل به‏اش گفت تنبل. ولی تو این زمینه خودش رو تنبل می‏دونست و این خودش نوعی صداقت‏ه. با همین شناخت صحیح و واقع‏نگری آدم نسبت به خودش نقاط ضعف‏اش رو می‏شناسه، بعد می‏تونه به‏مرور با صفات خوب جای‏گزین‏اش کنه.»

ایشون هم فرموده‏اند:
«این که شما می‏فرمایید بعضی خانم‏ها کار آقایون رو نمی‏پسندند،‏ به‏نظر من این بستگی به دید خانم‏ها هم داره. ‏این که یه آقایی پا پیش بذاره برای کمک به همسرش، خودش خیلی باارزش‏ه و به‏نظرم خانم‏های ما باید این رو بفهمند که کیفیت مهم نیست، نفس کار مهم‏ه!!»

با طرح این بحث، عملاً کلمه کلیدی «ازدواج» هم به این پست اضافه شد.


بازی‏های پنهان

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/5/19:: ساعت 1:22 صبح

سلام.

1- در سالن غذاخوری هتل مکه حدیثی با این مضمون نظرم رو جلب کرد:

«امام باقر(ع) فرموده‏اند:
کامل‏ترین ایمان را خوش‏اخلاق‏ترین مؤمنان دارا هستند.»

به‏خودم گفتم همین‏ه که مهم‏ترین معیار انتخاب هم‏سر اخلاق‏ه.

2- حاج آقای فقیهی (مسئول ستاد عمره دانش‏جویی)
برامون تعریف کردند که توصیه آقای بهجت(ره)
برای شخصی که بار اول می‏خواست به سرزمین وحی مشرف بشه
این بود که از خدا هم‏سر خوب بخواه.

3- بیش‏ترین دعایی که در طواف می‏خونن،
به‏خصوص بین رکن یمانی و حجرالاسود،
«ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار»ه.
روحانی کاروان‏مون می‏گفت که این به‏ترین دعا برای ازدواج‏ه.

4- باشد اندر پرده بازی‏های پنهان، غم مخور

یا علی

- - - - - -
+) جناب «مسیر» نکته جالبی درباره معیار انتخاب هم‏سر فرموده‏اند:
«اقای دکتر گل‏زاری (روان‏شناس اسلامی) سلسله بحث‏هایی داشتند که با استناد به آیات تفسیر و احادیث، ملاک‏های مهم ازدواج را از نظر اسلام استخراج کرده و  با علم روز مقایسه می‏کردند. اولویت‏ها این بود:
‏اخلاق خوب (در مفهوم خوش‏رویی) سپس ایمان و اعتقادات مذهبی و سایر ملاک‏ها مثل کفوبودن و ...»


انتخاب

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/4/21:: ساعت 1:25 صبح

سلام.

اگر شما هم چارچوب سنتی ازدواج رو می‏پسندید، شاید این حرف به‏دردتون بخوره.
- - - - - -

دوست چیزفهمی می‏گفت:
فقط یک نفر نیست که تو می‏تونی باهاش خوب زندگی کنی؛
شاید تو با هزار نفر بتونی خوب زندگی کنی.

پس دنبال اونی باش که خانواده‏ات هم باهاش بتونن خوب زندگی کنن.

یا علی

- - - - - -
البته تجربه‏های مخالف هم وجود داره که بعداً خانواده با موضوع کنار اومدن.


چه کنیم؟

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/2/9:: ساعت 12:0 صبح

سلام.
این رو لااقل دو ماه پیش نوشته بودم، گفتم حالا که دارم می‏رم گرگان و چند روزی نیستم می‏تونم بذارم‏اش که شما راحت نظر بدید.
- - - - - -

از دید پسر؛

ازش می‏پرسم من خیلی عوض شدم تو این مدت؟
بهتر شدم؟ بدتر شدم؟

(دوست صمیمی 12سال‏ه است.
تمام چهار سال دبیرستان هم‏کلاسی بودیم.
ان‏قدر مسافرت بالای سه روز و هفت روز و ده روز با هم رفتیم
که حساب‏اش از دست‏مون در رفته.
چند وقتی شهرستان بوده و کم‏تر هم(دیگه) رو دیدیم.)

وقتی می‏پرسه من چه‏طور؟ باید بفهمم یه خبری هست.
یعنی فعلاً نمی‏شه از خود گفت.
باید شنید، شاید بشه کمکی کرد.

اینکه آیا ثبات جای‏گاه اجتماعی و درآمد چه‏قدر تو ازدواج مهم‏ه؛
جواب من رو می‏دونه.
به‏نظرم درست رفتار کرده.

و این دغدغه ادامه داره برای مورد جدید.

بیشتر خوش‏حال‏ام که به فکر هست.
اول می‏خواستم تشویق‏اش کنم به اقدام،
حالا شاید بتونم کمک‏اش کنم تو تصمیم‏گیری منطقی و صبورانه
(حالا یکی نیست بگه مگه خودت چی‏کاره‏ای؟).

برای پسر دست‏رسی به بانک اطلاعاتی خوب یه دغدغه بزرگ‏ه؛
همیشه می‏ترسه که نکنه بهتر از این گیرم نیاد.

از دید دختر؛
شاید دخترها فکر می‏کنند چون شروع و اقدام اولیه معمولاً از طرف پسره،
پس اونها به‏جز از راه معجزه نمی‏تونن امیدی به یافتن مورد ایده‏آل‏شون داشته باشن.
این رو علاوه می‏کنیم به احساس انفعالی؛
یعنی فکر می‏کنن که انتخاب می‏شن.
درحالی‏که به‏نظر من تو 120درصد موارد (یعنی خیلی زیاد)
اصلاً دختره که انتخاب می‏کنه
(این رو تو داستان حضرت موسی(ع) و دختران شععیب(ع) هم می‏شه دید).

یعنی اگه دختر بخواد، پسر باید خیلی قوی باشه که عاقلانه بتونه رد کنه.

مشکل سوم کمی دشوارتره؛
وقتی دختر با این مقدمات از کسی خوش‏اش اومد
ولی طرف مقابل به‏هر دلیلی قبول نمی‏کنه.
دختر ممکن‏ه فکر کنه که دنیا به آخر رسیده.

(متوجه هستید که یه آدم درپیت و کم‏اطلاع داره اینها رو می‏نویسه.)

چون نمی‏تونه تصور کنه که فردا ممکن‏ه مورد بهتری پیش بیاد.
اصلاً همین «ممکن»ه آزارشون می‏ده.
می‏گن چرا ما باید بی‏کار بشینیم به امید احتمالات؛
درحالی‏که پسر دست‏اش رو دراز می‏کنه و بهترین دختر رو به‏زور انتخاب می‏کنه؟!

مشکل بزرگ‏تر هم این‏ه که حالا دختر چه روندی رو تو زندگی‏اش پیش می‏گیره؟
مسیری رو می‏ره که یا اصلاً ازدواج رو فراموش کنه
یا خودش درگیر بشه تو اجتماع، غیرمستقیم مورد ایده‏ال‏اش رو پیدا کنه
و به‏هر طریقی راضی‏اش کنه به ازدواج!
(متوجه هستید که این بند هم اغراق‏شده است.)

یه روی‏کرد
نمی‏خوام جواب بدم
که اصلاً صورت مسأله رو هم نتونستم درست درک کنم و توضیح بدم.

فقط می‏گم شاید این هم یه دید باشه که
در فرایند ازدواج ایده‏ال
خدا دختر و پسر رو از آسمون می‏اندازه تو بغل هم (یعنی کنار هم)،
جوری که همه غافل‏گیر می‏شن،
موانع رو هم یکی یکی (نه یک‏هو) براشون برمی‏داره،
اون هم به‏طرز غیرمنتظره و زجرکش‏کننده‏ای.
اینها همه‏اش امتحان‏ه و امتحان‏های سخت‏تری هم بعدش هست.
اگه این فرضیه رو قبول کنیم
لازم نیست خیلی دغدغه روال‏ها رو داشته باشیم،
یا افسوس موقعیت‏های به‏ظاهر خوبی که
به‏خاطر اشتباهات و سهل‏انگاری دیگران ازبین رفته
رو بخوریم.

یه ارتباط صادقانه با اوس کریم می‏خوایم
و یه رفتار منطقی در چارچوب‏های شرعی و عرفی.
که هر خطایی
خواه ناخواه
کارمون رو خراب می‏کنه.

یا علی

- - - - - -
یه سری لینک ازدواجی:
+ تأثیر عمق لذت و تکراری‏شدن‏اش
+ زن خوب و زن بد
+ دلایل ازدواج آقایون
+ شعر خواستگاری جناب پرسا
+ تعدد تجربه
+ ازدواج و سخنان بزرگان
+ تشابه رابطه عاطفی و فوت‏بال
+ درباره‏ی نخستین برخورد ویژه با جنس مخالف
+ شعر، زندگی یعنی یار...
+ داستان زندگی یه بنده خدا به نقل فرزاد حسنی
+ نامه‏ی یک دختر به هم‏سر آینده‏اش
+ خدایا! من گشنمه!
+ آمار و تخریب فرهنگی
+ کاریکاتور، اگه می‏تونی منو بگیر!
+ حکایت صوفی ما

+ شنبه 12 اردی‏بهشت 88؛ 11 صبح
بسلامتی برگشتیم. اول نظرات قابل تأمل رو می‏آرم، بعد یکی دو نکته.

-) «با جای‏گاه اجتماعی برای ازدواج موافق‏ام. درآمد مهم‏ه اما نه در رده‏ی جای‏گاه اجتماعی...
دسترسی به بانک اطلاعاتی خوب...!!! عجب دغدغه‏ای...!!!

خوب از نگاه دختر، ببینید عرف جامعه این‏طور شده و متأسفانه گاهاً زمینه‏ی گناه هم می‏شه...
ولی قبول کنید که نجابت یه دختره که بسنجه ببینه چه موردی باهاش هماهنگ‏ه... نه، انتخاب بشه... چون واقعاً وضعیت ببخشید بدی‏ه (نخونید تهوع‏آوری‏ه)... نه بلکه سنگین و رنگین باشه تازه کلی تو کاسه و کوزه ملت بزنه و رد کنه...

با روی‏کرد هم موافق‏ام... بزرگ‏وار استادی می‏گفت هر دختر و پسر یه جفت و هم‏راه داره... که خدا اون دو نفر رو برای هم قرار داده... الله اعلم... ولی واقعیت‏ه... بله خدا زحمت می‏کشه دختر و پسر رو از آسمون با کلی زجر و امتحان نازل می‏کنه و کنار هم قرار می‏ده... که ان‏شاءلله همه موانع برای همه برطرف بشه...(...) و یحتمل لذتی دارد این زجرها... و هزار درصد موافق‏ام به یه ارتباط صادقانه با خدای مهربون و یه رفتار معقول و منطقی و شرعی...

باب تذکر می‏گم... قبل‏تر می‏خواستم بگم نشد... اصولاً آدم‏هایی که زیاد از ازدواج و این حرف‏ها صحبت می‏کنن خودشون هم بدشون نمی‏آد و آره... یحتمل شما هم ایضاً... که ان‏شاءلله خداوند زوجی خوب برای دنیا و آخرت‏تون باشه نصیب‏تون کنه...»

--) «شاید تو این مورد هم مثل همه‏ی موارد دیگه به اشتباه از خدا انتظار معجزه داریم. اینکه یه کاری بکنه که همه شوکه بشن که چه‏طور و از کجا این اتفاق افتاد!
غافل از اینکه این ماییم که بر رویدادها تأثیر می‏گذاریم. این ماییم که باعث می‏شیم چیزی برامون اتفاق بیفته یا نه. درست‏ه که همه چیز به دست خداست، اما اراده‏ی ما نیز جای‏گاه مهمی داره. فرهنگ‏سازی‏های غلط، باورهای دینی نادرست، بددونستن‏های اشتباهی و ... همه دست‏به‏دست هم می‏ده از خیرها محروم بشیم...

ما همیشه منتظر معجزه‏ی خداییم، و خدا منتظر ماست تا خود به‏پا خیزیم!...
و ما هم‏چنان در انتظار معجزه‏ایم!»

^ حقیر می‏گویم:
* دوست دارم درباره چیزهایی بنویسم که برای خودم جالب و دغدغه بوده باشه. با این کار علاوه‏بر اینکه نظرات شما به درگیری ذهنی و عاطفی‏ام کمک می‏کنه، می‏خواهم شما رو هم تشویق کنم که اگر در این موضوعات کم‏تر فکر و برنامه دارید، کمی متوجه‏اش شوید. مثلاً مسافرت‏رفتن برای من موضوع جالب و مهمی‏ه. وقتی می‏گم داریم با دوستان با یه برنامه‏ی ساده و کم‏هزینه می‏ریم گرگان، نه برای پزدادن یا هم‏راه‏کردن شماست. می‏گم که اول شاید شما هم درباره این‏چنین مسافرتی تجربه خوبی داشته باشین و بهم بگید، دوم شاید برای شما هم تشویقی باشه که مسافرت رو تو زندگی‏تون جدی‏تر بگیرید.

** سعی می‏کنم بیشتر روی نکات جالب و قابل تأملی که در برخوردهای دیگران با موضوع گمان می‏کنم غافل مونده بیان کنم. از طرفی بیان موضوع رو از ارزش‏گذاری خوب‏بودن یا بدبودن‏اش جدا کنم. مثلاً اینجا در مورد برخورد دخترها با موضوع ازدواج، بیشتر هدف‏ام بیان، تحلیل و یافتن نگاه تازه به موضوع‏ه، تا ارزیابی یا رد و قبول صفر و یکی‏اش.

*** در مورد خاص ازدواج هم دوست ندارم زیاد بنویسم. در گذشته که اصلاً نمی‏خواستم بنویسم. اما فکر می‏کنم اول اصل توجه به این موضوع برای امثال خودم لازم‏ه. دوم حس می‏کنم مهارت‏های زیادی در این راه ضروری‏ه که خیلی از ماها نداریم‏شون. هدف هم اینه که اول خواننده‏های مجرد نسبت به این موضوع متوجه بشن، اون هم از طرف یکی مثل خودشون، دوم بزرگ‏ترها و باتجربه‏ها کمک‏مون کنن تا مهارت‏های لازم رو بشناسیم و کسب کنیم، سوم اینکه با هم‏فکری معقول‏تر عمل کنیم.

**** هرچند که شاید این حرف صددرصد شدنی نباشه، اما سعی بر اینه که تو رفتارهامون مستقل از شخص عمل کنیم. حق رو بگیم حتی اگه بر علیه‏مون باشه. اینکه من خودم درگیر موضوع ازدواج هستم، کمک می‏کنه دغدغه و جذابیت‏اش برای خودم بیشتر باشه و دقیق‏تر به‏اش نگاه کنم. چه بسا اگه بیرون گود برم این حساسیت رو نداشته باشم و نگاه عاقل اندر سفیه پیدا کنم. آفت‏اش رو هم که بهتر از من می‏دونید. بالأخره سعی می‏کنم چند وقت یه بار یه چیزی بنویسم. فعلاً که ایام فاطمیه(س) شروع می‏شه. تا خدا چی بخواد.


دعای خفن

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/1:: ساعت 11:22 عصر

سلام.

ظاهراً این چند روزه قراره به بهانه‏های مختلف بعضی از دوستان وب‏لاگی رو از نزدیک ببینم.
امروز به‏طرز معجزه‏آسا و غیرمنتظره یکی از این بزرگ‏واران رو دیدم. صحبت‏های خوبی فرمودند. گفتند که تا چند ساعت پیش داشتن اون دو تا پست «رابطه شخصی و جای‏گاهی + و ++» رو می‏خوندند و وقت نشده نظر بذارن. شب که اومدم دیدم نظر مفصل و به‏جایی فرموده‏اند که بی‏کم و کاست اینجا می‏آرم.
- - - - - -

«سلام به سلام عزیز.
تجربه‏های خودم را در مورد رابطه و دوستی براتون می‏نویسم، شاید مفید باشه.

 

1- گاهی تو شلوغی خیابون یا توی اتوبوس شرکت واحد
نگاه آدم به چهره‏ای می‏افته که انگار سال‏هاست اون رو می‏شناسه،
با اینکه هرگز این آدم رو قبلاً ندیده
و برعکس گاهی چند سال با کسی هم‏کلاس، هم‏سایه و حتی فامیل هستی
ولی انگار با این آدم هیچ‏وقت آشنایی نداشته‏ای.

فکر می‏کنم علت‏اش اینه: معمولاً حالات عاطفی و افکار ما
در چهره و رفتار ما اثر می‏گذاره.
یعنی آدم حسود یا خشن را معمولاً از رفتارش می‏توان شناخت.
وقتی یک چهره به‏نظر ما محبوب و دوست‏داشتنی است،
علت‏اش می‏تواند یک‏سانی ما و طرف مقابل ازنظر شخصیتی باشد.

 

2- دوست‏داشتن یک طیف وسیع است؛ مثل طیف نور یا صوت.
همان‏طور که در طیف نور یک محدوده‏ی فرکانسی به نور قرمز
و محدوده‏ی دیگر به رنگ سبز تعلق دارد،
در طیف دوست‏داشتن محدوده‏ای به مادر، محدوده‏ای به طبیعت، محدوده‏ای به همسر و... تعلق دارد.
البته همان‏طور که بعضی به‏علت اشکال در بینایی بعضی رنگ‏ها را تشخیص نمی‏دهند
ممکن است کسانی نسبت به درک یکی از این علایق ناتوان باشند.

 

3- همان‏طور که بعضی نورها نامرئی و خطرناک هستند،
ممکن است بعضی دوست‏داشتن‏ها نامرئی یا خطرناک باشند.
فکر می‏کنم این دوست‏داشتن‏های خطرناک همان‏هایی هستند که حرام شده‏اند.

 

4- بعضی دوست‏داشتن‏ها اگر به انحراف بروند خطر ناک می‏شوند
و بعضی وقتی به افراط بروند.

 

5- جنس مخالف معمولاً جالب، جذاب و دوست‏داشتی است.
خوب خدا این‏طور خواسته.
در ملاقات با جنس مخالف غدد خاصی شروع به فعالیت کرده
و با ترشحات خود سیستم عصبی را برای رابطه با جنس مخالف تلطیف و آماده می‏کنند.
نو جوان‏ها ممکن است به این احساس پاسخ  قوی و سریعی بدهند
که به اصطلاح عشق زمینی یا جوانی خوانده می‏شود
و معمولاً با جدایی و فراموشی مشکل حل می‏شود.

 

6- در افراد عاقل‏تر،
عوامل عقلانی مثل علم و حکمت سیستم عصبی‏شان را تحریک می‏کند
و به محدوده‏ی بالاتری از طیف دوست‏داشتن دست‏رسی پیدا می‏کنند
که ماندگاری بیشتری نیز دارد.»
(این رو من نفهمیدم یعنی چی.)

 

«7- امیدوارم خداوند همسری نصیب‏تان کند که
همه‏ی محدوده‏های مفید و مجاز طیف دوستی را به شما هدیه نماید.»

(چه دعای خفنی)

یا حسین شهید

- - - - - -
+ یه درخواست کمک؛
دو هفته پیش از روستای داهوئیه زرند تماس گرفتند که سه تا از خانم‌های روستا احتیاج به دوا دکتر دارن.
ظاهراً با 360 هزار تومان ناقابل مشکل‌شون حل می‌شه. خانم عرب‌پور (ده‌دار داهو) می‌گفتن مثل مکه‌رفتن می‌مونه.
خدا رو شکر فعلاً 120تاش جور شده.
شد 170تا. (یک‏شنبه 4 اسفند 87) زنگ زدم به خانم عرب‏پور. قرار شد درمان یکی‏شون شروع شه تا بقیه پول جور شه ان‏شالله.
(چهارشنبه 7 اسفند 87) خدا رو شکر 360تاش پر شد.

++ این مطلب رو صاحب‏اش، خودشون با اصلاحات لازم گذاشتن تو وب‏لاگ‏شون. خواستید اونجا رو هم ببینید.


مگه چیه؟!

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/11/20:: ساعت 11:40 صبح

سلام.

واقعاً خل شدم که با این فشار کارها میام می‏نویسم. برای همه مریض‏های اسلام دعا کنید.
این بار دو تا لطیفه درباره ازدواج بخونید.
- - - - - - -

1-
یه نفر برای بازدید می‏ره به یه بیمارستان روانی.
اول مردی رو می‏بینه که یه گوشه‏ای نشسته، غم از چهرش می‏باره،
به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آروم سرش رو به دیوار می‏زنه
و با هر ضربه‏ای، زیر لب می‏گه:
لیلا… لیلا… لیلا…

مرد بازدیدکننده می‏پرسه این آدم چشه؟
می‏گن یه دختری رو می‏خواسته به اسم "لیلا" که بهش ندادن،
این هم به این روز افتاده…

 

مرد و همراهاش به طبقه بالا می‏رن.
مردی رو می‏بینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش
و درحالی‏که سعی می‏کنه زنجیرها رو پاره کنه،
با خشم و غضب فریاد می‏زنه:
لیلا… لیلا… لیلا…

بازدیدکننده با تعجب می‏پرسه این چشه؟!!!!
می‏گن اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!

2-
به یه آقایی می‏گن:
زن ذلیل! شنیدیم تو ظرف‏شستن به زنت کمک می‏کنی؟
جواب می‏ده:
مگه چیه،
اون هم تو رخت‏شستن بهم کمک می‏کنه.

یا حسین شهید

- - - - - -
با تشکر از امیررضا ک. و مجید ع. عزیز.


دل‏تنگی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/11/14:: ساعت 9:47 صبح

سلام.
توجه: برای کسانی که مثل حقیر بیماری قلبی دارند (به‏خصوص دارندگان قلب‏های باتری‏دار)،
خواندن این متن توصیه نمی‏شه. به جون خودم!
- - - - - -

دیروز غروب دوست عزیزمون هوایی شده‏بود.
بهانه می‏گرفت و نمی‏ذاشت کار کنیم.
دستش رو گرفتم ببرم تو نمازخونه یه دراز بکشه تا نماز.
هوای بارونی و بهاری که به‏اش خورد هوش از سرش پرید،
گفت بیا بریم قدم بزنیم.
گفتم ای کلک. حالا که از کار انداختیمون و هوس خواب هم نداری
لااقل بیا بریم یه سر به آقا سید بزنیم.
از شانسش در اتاق آقا سید قفل بود.
چاره‏ای نبود،
رفتیم پیاده‏روی.

گفت ببین،
اگه با فلانی یا فلانی ازدواج کرده‏بودی
الآن عزب دور خودت نمی‏چرخیدی،
من هم نمی‏تونستم سر کارت بذارم.

گفتم ولمون کن بابا.
پس اومدی دوباره بهونه بگیری.
ساکت شدم.
راه می‏رفتیم و باز هم شروع می‏کرد.

گفتم اصلاً چه فرقی می‏کنه؟
یعنی فرق می‏کنه ها، ولی چقدر؟
دل آدم که از بیرون آروم نمی‏شه.
آرامش باید از دلت بجوشه.
اصلاً مگه غیرخدا آرامش می‏تونه بیاره؟
آیه سوره توبه یادم اومد،
مگه نه اینکه همین زن ممکنه یه جایی واسه خودش باز کنه؛
جوری که محبوب‏تر از خدا و رسول و جهادش بشه.

گفتم ببین،
بیا بچسبیم به خدا.
یعنی راه دیگه هم نداریم.
اون هم اگه خودش بخواد بِشِد می‏شِد!
(به لهجه اصفهانی)
* * *

حسین می‏گفت
بابا هیچ فرقی نکرد.
گفتم می‏گن نماز متأهلی چنین و چنانه.
می‏گفت نه آقا. واسه ما که توفیری نداشت.

سید هم حرفش همین‏ها بود دیگه.
همین که آدم باید آدم باشه.
آدم کثیف، زن هم بگیره بدتر می‏شه.

نمی‏دونم.
می‏دونید که شهید favorite من امیری مقدمه،
یه سالی تو نمایشگاه ازش خوندم که
مثلاً خدایا خیلی باحالی که من رو تا حالا شهید نکردی،
گذاشتی خوب شم و پاک شم.
ولی حالا دیگه کارمون رو ردیف کن.
و با اون همه فعالیتش دیرتر از خیلی‏ها شهید شد.
* * *

خداجون،
من نمی‏گم چیکار کن،
یعنی نمی‏دونم و نمی‏تونم چیزی بگم.
فقط ازت می‏خوام ولم نکن، اوکی؟

یا حسین شهید

- - - - - -
این هم یه پست سفارشی برای یوسف خان عزیز که نگه وبلاگت زیادی جدیه.


   1   2      >


بازدید امروز: 59 ، بازدید دیروز: 28 ، کل بازدیدها: 309066

پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ