سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

جمعه 15 آبان 88

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/15:: ساعت 11:0 عصر

سلام.

صبح که پاشدم، فهمیدم بدحالی دی‏شب جدی بوده.
رفتم آشپزخونه.
معمولاً در چنین مواقعی شربت آب‏لیمو کمک آدم می‏آد.
داشتم هم‏اش می‏زدم حس کردم که این باب میل‏ام نیست.
یاد آب زم‏زم افتادم
و این حکایت که خوردن‏اش به هر نیتی مفیده.
یه ذره ریختم تو شربت و هم زدم.
چند دقیقه بعد همه سنگینی دل‏ام رو بالا آوردم.

حالا نمی‏دونم مال چشم‏زدن بود
یا اراجیفی که شب قبل‏اش تو جلسه، بدون تقوا گفته بودم.
خدا رو شکر
*

دوباره آبان ماه شد
و موبایل گرامی فیل‏اش یاد هندوستان کرده.
باز جای شکرش باقی‏ه که با وجود آب‏تنی که تو جوق کرده
هنوز نفس می‏کشه.

همه غصه آدم از بک‏آپ نداشتن اطلاعات‏اش‏ه.
اما خیلی چیزهای دیگه هست که ازشون بک‏آپی نداریم،
و هر لحظه ممکن‏ه به‏راحتی از دست‏شون بدیم.
اون هم با این ندونم کاری‏ها.
**

از پیش‏کسوت عزیز و معروف پرسیدن تو کارهای خونه کمک می‏کنید؟
جواب جالبی داد؛
بعضی فکر می‏کنن کمک یعنی ظرف‏شستن.
نه.
البته من هم آدم تنبلی‏ام.
کلی هم گرفتاری بیرون هست.
اگه کاری ازم نخوان که خوش‏حال می‏شم.
اگر هم کاری به‏ام بگن کمک می‏کنم.

تو دل‏ام گفتم جانا سخن از زبان ما می‏گویی.
حقاً که رمز موفقیت‏ات همین‏ه.

یا علی

- - - - - -

+ جناب «زسمک» فرموده‏اند که:
«خوب می‏دونید در اسلام در زندگی مشترک وظایف بین زن و مرد تقسیم شده، به‏طوری‏که مرد مسئول انجام کارهای خارج از منزل و درواقع در پی کسب روزی حلال است و چه‏قدر سخت‏ه:
«الشاخِصُ فی طَلَب الرزقِ الحلالِ، کالمُجاهِدِ فی سَبیل الله؛
کسی که در طلب رزق حلال است،‏ مانند کسی است که در راه خدا جهاد کند.»
و به‏نظر من اگه یه زن مسلمون بدونه که همسرش در پی کسب روزی حلال برای همسر و فزرندان‏اش‏ه (چه چیزی با ارزش‏تر از این)، دیگه انتظار کمک‏های جزئی مثل ظرف‏شستن در خونه را نداره.

ولی درعین حال با توجه به این که ما همیشه برای درس‏گرفتن به زندگی اهل بیت -علیهم السلام- رجوع می‏کنیم، زندگی حضرت زهرا -سلام الله علیها- و امیر المؤمنین علی -علیه السلام- بهترین الگو برای ما است...

در زمان مجردی هم چه برای دختر و چه برای پسر، کمک‏کردن در امور خونه و حتی ظرف‏شستن حسنه‏ای دارد که به‏عنوان نیکی و احسان به والدین مخصوصاً مادر می‏شه اون رو به‏حساب آورد و مطمئناً پاداشی مضاعف درپی خواهد داشت.»

بنده هم جواب داده‏ام که:
«در این مورد بنده هم کاملاً موافق‏ام.
1- تفاوت در قابلیت‏ها و وظایف هست و نمی‏شه توقع داشت که هم‏سر کارهای طرف مقابل رو با همون کیفیت انجام بده. مثلاً خیلی از خانم‏ها ظرف‏شستن آقایون رو قبول ندارن، چون اون ظرافت و حساسیت رو تو کارشون نمی‏بینن. خوب، طبیعی است. هر چند استثنائات هم کم نیستند.
2- با این بهانه‏ها نباید از کمک و پذیرفتن مسئولیت انجام کارهای هم‏سر به‏طور کلی سر باز زد. چون در بعضی مواقع این پذیرش مسئولیت ضروری‏ه (واجب)، بعضی اوقات مطابق توصیه عقل و اخلاق‏ه (مستحب، که تو کامنت شما هم بود)، و البته گاهی ابزاری‏ه برای امتیازگرفتن و دادن (نوعی عقل معاش).
حالا از اینها که بگذریم، نوشته حقیر فقط یه احساس شخصی بود که به نوعی از تنبلی آدم‏ها در اموری که کم‏تر تجربه‏اش کردن برمی‏گرده. اون بنده خدایی که پیش‏کسوت بود، خیلی آدم زحمت‏کش و سرشناسی بود که اصلاً نمی‏شد در کل به‏اش گفت تنبل. ولی تو این زمینه خودش رو تنبل می‏دونست و این خودش نوعی صداقت‏ه. با همین شناخت صحیح و واقع‏نگری آدم نسبت به خودش نقاط ضعف‏اش رو می‏شناسه، بعد می‏تونه به‏مرور با صفات خوب جای‏گزین‏اش کنه.»

ایشون هم فرموده‏اند:
«این که شما می‏فرمایید بعضی خانم‏ها کار آقایون رو نمی‏پسندند،‏ به‏نظر من این بستگی به دید خانم‏ها هم داره. ‏این که یه آقایی پا پیش بذاره برای کمک به همسرش، خودش خیلی باارزش‏ه و به‏نظرم خانم‏های ما باید این رو بفهمند که کیفیت مهم نیست، نفس کار مهم‏ه!!»

با طرح این بحث، عملاً کلمه کلیدی «ازدواج» هم به این پست اضافه شد.


خداحافظ شهر حبیب(ص)

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/5/29:: ساعت 5:42 عصر

سلام.

1- روزهای آخر مدینه نشسته بودیم تو حیاط پشت گنبد سبز،
همون‏جایی که ستون‏های با چتر بازشو داره،
همون‏جایی که گنبد از آسمون‏اش معلوم‏ه،
همون‏جایی که دور تا دورش اسامی بزرگان اسلام رو نوشتن،
و از جمله نام حضرت عباس -علیه السلام- رو.

پرانتز باز(
این یه اسم من یکی رو که دیوونه کرده بود.
اسم ائمه(ع) و بزرگان دیگه هم بود.
ولی وقتی روز میلاد حضرت‏اش اونجا باشین،
اون نوشته دایره‏ای دل‏بر رو ببینید،
سر قبر مادرش برید که مدام یه وهابی این ور و اون ور می‏ره
تا ملت رو متفرق کنه،
اون وقت حال من رو درک می‏کنین.
)پرانتز بسته

علی گفت فلانی!
من می‏ترسم.
از اعمال عمره و این‏که از پس‏اش برمی‏آیم یا نه...
گفتم چاره‏ای نیست.
واقعیت‏اش این‏ه که من هم می‏ترسیدم،
از قبل‏ترها.
اصلاً وقتی رفتیم مدینه گفتم بی‏خیال ترس از اعمال،
فرض می‏کنیم مکه و کعبه تو یه کره‏ی دیگه‏ان،
این چند روز رو استفاده کنیم،
کتاب اعمال رو بخونیم، جلسه‏ها رو بریم،
خدا بزرگ‏ه.

آره.
گفتم چاره‏ای نیست.
از حضرت رسول(ص) می‏خوایم که کمک‏مون کنه،
اعمال رو به صحت و با معرفت و معنویت انجام بدیم.

 

حالا هم که از شهر رسول می‏خوایم بریم به شهر رمضان،
دل‏هره داریم که یعنی چه؟
من و مهمونی خدا؟
نه خودمون رو پاک کردیم، نه لباس درست و حسابی پیدا کردیم.
حالا هم دست به دامن حضرت رسول(ص) باید بشیم.

شرمنده‏ایم حبیب(ص) که تو این ماه یاری‏ات نکردیم*.
اما شما بیا و تو ورود به شهر خدا یاری‏مون کن.

2- اباصلت هروی می‏گوید: جمعه آخر ماه شعبان
خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم. حضرت فرمود:

ای اباصلت!
اکثر ماه شعبان رفت و امروز جمعه آخر ماه است.
پس تقصیرها و کوتاهی‏های گذشته را در بقیّه این ماه جبران کن،
و به آنچه برای تو سودمند است روی آور؛
بسیار دعا کن و استغفار نما و
قرآن را بسیار تلاوت کن و از گناهان خود توبه نما،
تا وقتی که ماه رمضان داخل می‏شود، خود را برای خدا خالص ساخته باشی،
و هر دِین و امانتی برعهده داری، ادا کن،
و کینه هر کس که در دل داری بیرون نما،
و گناهانی را که انجام می دادی ترک کن،
و از خدا بترس،
و در امور پنهان و آشکار خود بر خدا توکل نما،
که هر کس بر خدا توکل کند،
خداوند امور او را کفایت می‏نماید.

3- اَللّهُمَّ اِن لَم تَکُن غَفَرتَ لَنا فیما مَضی مِن شَعبانَ،
فَاغفِر لَنا فیما بَقِیَ مِنهُ

* ماه شعبان ماهی است منسوب به پیامبر اعظم -صلی الله علیه و آله- که خود می‌فرمودند: شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من‎‎؛ و می‌فرمودند خدای ببخشاید و بی‏آمرزد او را که با پاس‏داشتن حق ماه، من مرا یاری کند.

یا علی

- - - - - -
شرمنده اگه طولانی شد. کلی‏اش رو حذف کردم که این دراومد.


به‏تر آن باشد

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/5/24:: ساعت 2:36 عصر

سلام.

1- وقتی دو تا آدم رو می‏بینی که اونها هم از سرزمین بهشتی برگشتن،
همه کاری می‏کنی که باهاشون هم‏صحبت شی.
از همه دری می‏گی که فقط بحث اونجا باشه.
هتل‏تون کجا بود؟
از کدوم در وارد می‏شدین؟
روز اول کی رسیدین؟
روز آخر چی کار کردین؟
خط اتوبوس‏تون شماره‏اش چند بود؟

یعنی اصلاً مهم نیست سؤال‏ها چه‏قدر چرت و بی‏ربط باشن؛
مهم این‏ه که بتونی بیش‏تر درباره اونجا بشنوی، فکر کنی و حرف بزنی.

به‏قول مادربزرگ اون چند روز برات مثل خواب می‏مونه.
و شاید این هم‏زبونی بتونه کمی از لذت اون خواب رو برات تداعی کنه.

*
به‏تر آن باشد که سرّ دل‏بران
گفته آید در حدیث دیگران

اون روزی که محمد صادق عزیز
چند ساعت مخ‏ام رو به‏کار گرفته بود،
اگه همه‏اش هم برام جذاب نبود،
اما کلّ‏اش می‏ارزید به اون دقایقی که از حاج آقا می‏گفت.
دوست داشتی کل دنیا وایسته تا اون درباره‏شون بگه و تو بشنوی.

مثل ماجراهای این سفر.
حاضری ساعت‏ها بشینی و بشنوی و بگی ازش؛
حتی از در و دیوار شهر، ماشین، هواپیما و بازار.
فقط چون درباره‏ی اونجاست.
. . .

2- تو این چند روزه بدم نمی‏آد یه کمی از شعبان بنویسم؛
این چند عبارت از صلوات شعبانیه.
اگه خوندید یاد حقیر هم باشید:

«و هذا شهر نبیک سید رسلک، 
شعبان الذی حففته منک بالرحمه و الرضوان،
الذی کان رسولک صلی الله علیه و آله و سلم،
یدأب فی صیامه و قیامه فی لیالیه و ایامه
بخوعاً لک فی اکرامه و اعظامه الی محل حمامه...»

و این ماه پیامبرت سرور رسولان که درودت به او و آل‏اش باد،
شعبانی که آن را با رحمت و خشنودی پوشاندی،
ماهی که رسول‏ات (درود به او و آل‏اش باد)
به روزه و عبادت‏اش در شب‏ها و روزهای‏اش می‏کوشید،
برای فروتنی در پیش‏گاه‏ات، در گرامی‏داشت و بزرگ‏داشتن، تا وقتی که رحلت کردند.

یا علی


رسیدیم

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/5/15:: ساعت 5:32 عصر

سلام.

تمام الحج لقاء الإمام؛

کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود...

یا صاحب الزمان(عج)

یا علی

- - - - - -

+) اى سلمان! در آن هنگام اغنیاى امت‏ام براى تفریح به حج مى‏روند، و طبقه متوسط براى تجارت، و فقراى آنها براى ریا و تظاهر!
+) ما در بیداری درست به وظیفه خود عمل نمی‏کنیم. با این حال منتظر هستیم که بیدار شویم و تهجد به‏جا آوریم. اگر توفیق شامل حال انسان شود از خواب بیدار می‏شود و مشغول تهجد می‏شود، ولی اگر توفیق نباشد چنان‏چه بیدار هم شود از آنها بهره‏ای نمی‏برد.
+) وقتی میان نفس و هوس جنگ می‏شود،       قلب‏ام به چشم هم‏زدنی سنگ می‏شود
آقا ببخش بس که سرم گرم زندگی است،         شرمنده‏ام، کم‏تر دل‏ام برای شما تنگ می‏شود
+) طواف خانه دل کن که کعبه از سنگ است،      که این خلیل بنا کرد و آن خدای خلیل


لبیک

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/5/1:: ساعت 1:6 صبح

سلام.

1- ان‏شالله قراره پنج‏شنبه نصف شب یا جمعه صبح حرکت کنیم،
تا خدا چی بخواد.
حلال بفرمایید.
ان‏شاءلله که بتونم خوب استفاده کنم.
ان‏شاءالله که نایب‏الزیاره خوبی باشم.
ان‏شاءالله که شیطون گول‏ام نمی‏زنه بخوام از اونجا هم آپ کنم.

2- این روزها هر کی یه نکته‏ای می‏گه درباره تجربه‏ی سفرش،
یا در مورد مکان و موقعیتی خاص که باید یادم بمونه و یادش کنم.
و البته چون از اول می‏دونم که یادآوری اینها از حد حافظه‏ام خارج‏ه،
زیاد سعی نمی‏کنم در ذهن‏ام نگه‏شون دارم.
امیدوارم به‏موقع اون حرف‏ها یادم بیاد.
به‏خصوص سفارش‏های دعای دوستان.

3- وقتی می‏بینی خودش اسم‏ات رو نوشته،
تو قرعه‏کشی هوات رو داشته،
به ناز و نوزت توجه نکرده،
کارهای ثبت نام‏ات رو ردیف کرده،
پول سفر رو هم‏آهنگ کرده،
کارهای باقی‏مونده رو هم جمع و جور کرده،
دیگه فقط می‏مونه بری ببینی چی کارت داره.
ان‏شاءالله خیره بعد این همه سال.
فقط امیدوارم برای استفاده بردن توقع مالایطاق نداشته باشه.
آخه اگه ما قرار بود اونجا بنده خوبی باشیم که تا حالا بودیم دیگه.
فقط امیدمون به رحمت‏ات و مغفرت‏ات‏ه،
اون هم به مسیئین.

4- لبیک...

یا علی


لباس

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/3/11:: ساعت 1:14 صبح

سلام.

1- پدر بزرگ‏وار پرسیدند: - کی می‏خوای بری؟
- حالا معلوم نیست، یعنی نمی‏دونم. چه فرقی می‏کنه.
- آخه باید آماده شی، لباس‏ات رو جور کنی.
- لباس؟!؟
- آره دیگه، لباس احرام.

مثّ اینکه جاخورده باشم گفتم: مگه لباس می‏خواد؟
اینجا مادر عزیزتر از جان هم وارد بحث شدند که - چه‏قدر بی‏خیالی.
مثّ کسی که جواب سؤال رو بدونه و بخواد فقط وقت تلف کنه پرسیدم:
- مگه عمره هم لباس احرام می‏خواد.
و همون جواب مورد انتظار رو شنیدم که
باید لخت ِلخت بشی و با دو تیکه پارچه سفید خودت رو بپوشونی...

2- حدود 50 روز دیگه قراره ببرندمون مدینه.
همون وقتی که حضرت حسین(ع) و عباس(ع) و سجاد(ع) به‏دنیا می‏آن.
این رو وقتی فهمیدم که سه روز بود سایت مربوطه باز نمی‏شد،
تا وقتی به‏صرافت نبأ خوندن صبح‏گاهی افتادم.

3- کاش مثّ مشهد و جهادی‏های قدیم قبل سفر یه حالی به‏وجود بیاد.
حاج آقا یه‏بار تو یه هیئتی صحبت می‏کردن که هیئتی‏هاش داشتن می‏رفتن کربلا.
می‏گفتن بزرگ‏ترین چیز اینه که بتونید قبل سفر حلالیت بگیرین،
این ارزش‏اش از خود سفر بیشتره.

و چه سخت‏ه وقتی به حال و روز خودت نگاه می‏کنی و ظلم‏هایی که کردی.
خدایا کمک کن بتونم.

یا علی

- - - - - -
حج‏رفتن یعنی... از خودت جدا شو و معشوق همین‏جاست...
تیتر افکار یه حاجی
مادربزرگ اوباما هم قرار بوده بره حج!
سکر

-) «اول اینکه: و لباس التقوی ذلک خیر.
دوم اینکه: یادش به‏خیر... چند سال پیش من را هم همین وعده‏ی صادق حضرت امام ششم به عمره مشرف کرد: نبأهای صبح‏گاهی.
سوم اینکه: این جمله‏های پراکنده هر وقت صحبت از حج می‏شود به ذهن‏ام می‏آید:
...واتمّوا الحجّ و العمره لله...
من تمام الحجّ لقاء الامام.
کعبه آن سنگِ نشانی ست که ره گم نشود/حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست!
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد/ که خاک می‏کده‏ی عشق را زیارت کرد
مقصود تویی کعبه و بت‏خانه بهانه...
حج: آهنگ، قصد، حرکت و جهتِ حرکت
میقات یعنی محلّ بال‏بال‏زدنِ کبوتر!!!»

کاش نائب الزیاره خوبی باشم.




بازدید امروز: 58 ، بازدید دیروز: 57 ، کل بازدیدها: 311601

پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ