سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

مقاطع تحصیلی دانش‏گاه - 2

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 89/1/21:: ساعت 11:37 عصر

سلام

در این پست سعی می‏کنم روی نکات مطرح‏شده در مورد پست قبل صحبت کنم.
- - - - - -

1- «مسأله‏ای که نوشتید حال و هوای ذاتی این مدارج‏ه
ولی اتفاقی که اکنون در دانش‏گاه‏ها می‏افته
با این آب‏بستن به رشته‏ها و تدریس و تحقیق و دانشجوگرفتن فله‏ای؛
با رسالت واقعی این سطوح کلی فاصله داره.
»

چند دیدگاه می‏تونه وجود داشت باشه:
دیدگاه الف) شما به مؤسسه‏ای که قراره شما رو تعلیم بده
- چه علمی و چه مهارتی -
و به شما مدرک (اعتبارنامه) بده
اعتماد ندارید.
اصلاً همه هم اون اعتبارنامه رو قبول داشته باشن،
شما به خود مؤسسه اعتماد ندارید،
چه برسه به مدرک‏ش.
پس آدم نباید خودش رو سر کار بذاره.

دیدگاه ب) شما دنبال فرصت و امکاناتی هستید
برای مطالعه، رفع اشکال و تحقیق.
از آنجایی هم که هیچ چیز در دنیا کامل نیست،
هیچ مؤسسه‏ای هم تمامی اینها رو نمی‏تونه براتون تأمین کنه.
اما همین‏که مثلاً آدم تو ارشد
با یه نظام آموزشی کلاسیک
با یه سری درس رسمی آشنا می‏شه،
براشون تمرین، سمینار و پروژه آماده می‏کنه،
یکی دو بار میان ترم و پایان ترم ش رو می‏ده،
مجبور به تعریف پروژه می‏شه،
دنبال انجام‏ش می‏ره،
آماده دفاع می‏شه.
مقاله و کنفرانس می‏ره.
اصلاً همه اینها به‏کنار،
با یه شبکه اجتماعی پر از
استاد، دانش‏جو و فارغ‏التحصیل اون رشته آشنا می‏شه،
همه اینها ظرف دو سال.
این همون شانسی‏ه که آدم می‏تونه تو مقاطع زندگی‏ش پیدا کنه،
برای عمیق‏کردن دانسته‏های قبلی‏ش،
و سرکشیدن تو علم جدید،
و کسب مهارت کار آکادمیک،
و آشناشدن با یک شبکه اجتماعی این چنینی.
حالا اگه یکی دو تا از این اساتید
واقعاً استاد خوبی هم باشن،
اگه آدم یکی دو تا درس رو خوب باهاش ارتباط برقرار کنه،
اگه یکی دو تا رفیق به‏دردبخور پیدا کنه،
اگه یه پروژه پدر و مادر دار پیدا کنه
و خوب هم انجام‏ش بده،
و هزار اتفاق خوب دیگه
که باز هم نور علی نور.
اگر این دو سال رو می‏تونید جای مفیدتری بگذرونید
باز هم نباید خودتون رو سر کار بذارید.

دیدگاه پ) کس نخارد پشت من
جز ناخن انگشت من
بیش‏تر بار استفاده آدم در دانش‏گاه برعهده خودش‏ه،
و این در تحصیلات تکمیلی
به‏نظر من بیش‏تره.
فرض کنید دانش‏گاه در چند درصد سهم خودش کوتاهی کنه،
آدم می‏تونه با تلاش مضاعف
و ارتباط با دوستان و اساتید بقیه دانش‏گاه‏ها،
تا حدی ضعف‏های دانش‏گاه رو هم پوشش بده.
*

2- «بعدازدکتری می‏تواند
کلی مسئله جدید را شناسایی و حل کند
و گزارش آن را بگذارد تا بعدی‏ها بخوانند.
بعدی‏ها هم که یاد گرفتند می‏نویسند تا بعدی‏ها و ...
اگر برای مملکت آب نداشته باشد برای سیستم آموزشی که نان دارد.
»

این نگاه جالب سنتی است نسبت به تحصیلات تکمیلی.
اول باید دنبال مقصر گشت،
مقصر کیست؟
مشکل تدوین‏کنندگان دروس و ساختار دانش‏گاه؟
مشکل سازوکار استفاده از متخصصین و تحقیقات علمی؟
مشکل حلقه‏های واسط بین نیاز و محقق؟
ولی یک بار هم مقصر رو رها کنیم.
این رو بپرسیم که دانش‏جوی بی‏گناه چه‏قدر مقصره؟
بنده چند سال باید بشینم تو یزد
تا سیستم‏های فوق خفن دولتی و غیردولتی
یک پروژه کاربردی برام تعریف کنه؟
اگه شاگرد اول نبودم دل‏م نمی‏سوخت.
چلاق که نیستم.
وقتی می‏بینم همه دارن سر کارم می‏ذارن،
می‏رم یه پروژه تئوری برمی‏دارم؛
هم مهارت آکادمیک کسب کردم،
هم ازنظر علمی یه چیزی دست‏گیرم شده،
هم به‏موقع دفاع کردم.
برای همون مملکت آب‏دار هم با ارشد
احتمالاً مفیدتر از کارشناسی هستم.
**

یه کمی طولانی شد.
دو تا کامنت دیگه هم بود که جای بحث داره:
3- «این صحبت‏ها تنها مسیر پیش‏رفت
و خیلی خوب‏ه
درحقیقت کلی‏ه.
اما از کلیت مهم‏تر شناختن تعلیم!
برای چی؟ از کجا؟ به کجا؟ تصور؟ و ...
آن وقت‏ه که طرف تازه می‏فهمه که
باید اول یاد بگیره! چه‏طور یاد بگیره!
از کی یاد بگیره! و ...
مایه‏ی حرکت درست تصمیم و شناخت صحیح‏ه.
حالا یاد می‏گیریم یادگیری و مهارت را کنار هم داشته باشیم.
»

البته حقیر که کاملاً همه حرف رو نگرفتم،
ولی این پاسخ به ذهن‏م رسید
- که البته زیاد هم به این بحث مربوط نیست - :
«چنین شناختی پختگی عقلی لازم داره
که گمان می‏کنم در سنین چنین انتخاب‏هایی برای خیلی‏ها مقدور نباشه.
پیش‏نهاد عملی و مجرب جای‏گزین، داشتن استاد خوب‏ه.
استاد با دونستن مسیر درست و غلط
و شناخت شما
به‏تون می‏گه بری کفرستون درس بخونی
یا حوزه
یا بشینی خونه آش‏پزی کنی.
بعد که خودت عقل‏رس شدی می‏تونی تصمیم‏های مهم و درستی بگیری.
بعد هم که قاعدتاً خودت می‏شی راه‏نما برای بقیه.
به‏هرحال غرض این مجال خیلی سطح پایین‏تر از حرف شما بود.»
***

4- «کاش می‏شد از این مدرک استفاده کرد.
منظورم این‏ه که دولت از پول بیت‏المال این همه خرج ما می‏کنه
اما ما فقط از مدرک‏ش استفاده می‏کنیم
و نه از مطالبی که به‏واسطه اونها مدرک به‏مون دادن (یا گرفتیم)
»

«حرف حقی است.
این مشکل هم در تدوین‏کنندگان دروس
و ساختار دانش‏گاه وجود داره،
هم در سازوکار استفاده از متخصصین و تحقیقات علمی.
انگار این بین حلقه‏های واسط گم شده‏اند.»
عده‏ای هم با همین انگیزه می‏رن خارج
که ببین اونها چه‏طور از علوم و مهارت‏های دانش‏گاهی
برای رفع نیازهای واقعی استفاده می‏کنن.
شاید بشه تو کشور هم این فضا بیش‏تر به‏وجود بیاد.

+ پست مرتبط: مقاطع تحصیلی دانش‏گاه

یا علی


مقاطع تحصیلی دانش‏گاه

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 89/1/19:: ساعت 7:57 صبح

سلام

یه چیزی درباره فضای آموزشی باید بدونیم
این‏ه که دو چیز هم‏زمان یاد داده می‏شه
- باید تعلیم بشه -
:
یکی علم و دانش،
یکی مهارت علم‏آموزی و تحقیق.

حالا مصداقی درباره مقاطع تحصیلی دانش‏گاهی بگم.
در دوران کارشناسی (لیسانس)
دروس اصلی، تخصصی و جانبی یک رشته تدریس می‏شه
(علم و دانش)
در کنار اون ما باید یاد بگیریم که
چه‏طور از منابع و تحقیقات موجود در اون رشته استفاده کنیم
(مهارت)
بعد فارغ‏التحصیلی دیپلم، لیسانس یا مدرکی می‏دن به ما
به اعتبار مؤسسه آموزشی که توش بودیم
که تو در زمینه مثلاً مهندسی مکانیک
1- دانش قابل قبولی داری (با معیار نمره مثلاً 15 و 43 صدم)
2- می‏تونی هروقت هم بخوای
از تحقیقات جدید انجام شده تو این رشته هم بخوبی استفاده کنی
(باز هم با همون معیار نمره 15 و 43 صدم)
پس نگران نیستیم که دروسی که خوندم
چند سال دیگه قدیمی می‏شن،
چون مهارت مراجعه به تحقیقات جدید رو دارم.

این نوع نگاهی‏ه که هم محصل باید داشته باشه،
هم معلم و مرکز آموزشی،
و هم کسی که می‏خواد این بنده خدا رو استخدام کنه.

در دوران کارشناسی ارشد
انتظار داریم که علاوه‏بر یادگیری دروس پیش‏رفته،
مهارت شرکت در یک تحقیق علمی
در رابطه با رشته تحصیلی به دانش‏جو منتقل بشه.
پس روی پروژه، ارائه سمینار، مقاله‏نویسی و مانند اون
تو این دوره بیش از دوره کارشناسی
تأکید می‏شه.
انتظاری هم که از یک کارشناس ارشد می‏ره
این‏ه که بتونه درباره صورت مسأله‏های جدید بخوبی تحقیق کنه.
در واقع داریم یک محقق تربیت می‏کنیم.

در دوره دکتری (تخصصی)
- همون‏طور که از اسم‏ش پیداست! -
فلسفه مطالب اون رشته معلوم می‏شن.
پس مسائل جدی جدید یک رشته رو می‏دی به دکترش
اون می‏گه که این مسأله ارزش حل‏کردن داره،
و از این مسیر باید برای حل‏ش جلو رفت.
بعد شروع می‏کنه زیرمسائل رو تعریف کردن
که هر زیر مسأله می‏تونه یک پروژه کارشناسی
یا کارشناسی ارشد باشه.
با حل هرکدوم از زیرمسائل و
کنار هم گذاشتن درست اونها
آقای دکتر می‏تونه یک جواب قانع‏کننده چندجانبه
برای مسأله اصلی پیدا کنه،
که بشه براساس‏ش تصمیمات بزرگ گرفت.
پس این بنده خدا می‏تونه بشه سرپرست تیم تحقیق.
*

رو این فکر کنید و نظر بدید،
شاید باز هم در موردش صحبت کردیم.

+ پست مرتبط: مقاطع تحصیلی دانش‏گاه - 2

یا علی

- - - - - -
+ در این موضوع سعی می‏کنم روی نظرات بزرگ‏واران متمرکز شم. مطالبی که تاکنون مطرح شده و ان‏شاءالله در پست آینده درباره‏شان صحبت خواهیم کرد:
1- جناب «مسیر»:
«مسأله‏ای که نوشتید حال و هوای ذاتی این مدارج‏ه ولی اتفاقی که اکنون در دانش‏گاه‏ها می‏افته با این آب‏بستن به رشته‏ها و تدریس و تحقیق و دانشجوگرفتن فله‏ای؛‏ با رسالت واقعی این سطوح کلی فاصله داره.»
2- جناب «حیرت!»:
«بعدازدکتری می‏تواند کلی مسئله جدید را شناسایی و حل کند و گزارش آن را بگذارد تا بعدی‏ها بخوانند. بعدی‏ها هم که یاد گرفتند می‏نویسند تا بعدی‏ها و ... اگر برای مملکت آب نداشته باشد برای سیستم آموزشی که نان دارد.»


روز معلم - 2

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/2/22:: ساعت 12:0 صبح

سلام.

یه هفته‏ای از روز معلم گذشته. گفتم برای استمرار بزرگ‏داشت این مقام بد نیست باز هم چیز بنویسم. ما که تازه این هفته می‏خوایم بریم خونه یکی از معلم‏هامون.
- - - - - -

مهندس نظری عزیز که ذکر خیرش تو پست قبل روز معلم رفت،
ملاحظات جالبی درباره دانش‏جوها داشت.

وقت حضور و غیاب می‏گفت کسی که سر کلاس نمی‏آد
مسئولیت یادگیری‏اش رو خودش به‏عهده گرفته؛
یعنی یا درس رو بلده یا خودش می‏تونه بدون استاد یاد بگیره.
پس نمره‏اش هم با خودش.
نه اینکه براش کم بگذاریم،
هرچی تو برگه، امتحان خونگی (Take Home) و پروژه گرفت براش رد می‏کنیم.

اما برای بقیه که می‏آن سر کلاس استاد مسئول‏ه؛
یعنی اگه میانگین و حداکثر نمرات کم بود،
لابد استاد مشکلی داشته،
و به‏همین دلیل از انواع تکنیک‏های نموداری برای تعدیل نمرات استفاده می‏کردند.
خدا خیرشون بده،
از نظر حجم، نوع و شیوه انتقال مطلب ممتاز بودند.

اینها رو که می‏نویسم شک کردم نکنه قضیه رو بد فهمیده باشم و بد گفته باشم.
حالا یه چیزی تو این مایه‏ها بود، شاید دقیق نباشه.

ما هم توی فرایند نمره‏دادن به تمرین یه قانون گذاشته بودیم که
اصل حل تمرین توسط دانش‏جو نمره داره، نه صحّت حل‏ش؛
صحّت حل فقط تو امتحان‏ه که مهم‏ه و نمره داره.

یا علی

- - - - - -
معلم ِکلاس ِاوّل
رودل‏کردن از نوع معلم‏ها
رباعیات جناب پرسا درباره معلم‏هاشون
مجموعه‏ی «معلم باید...»های جناب محمد امین عزیز


روز معلم

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/2/13:: ساعت 9:7 عصر

سلام.

خوب. درباره‏ی معلم، معلمی و روز معلم حرف زیاده. می‏دونم که دیگه از دست نوشته‏های مزخرف و طولانی من هم خسته شدید. امیدوارم همین روزها خودم هم خسته بشم و یه‏هو عطای این دنیای مجازی رو به لقاءش ببخشم. ولی فعلاً این دو تا نکته و چند تا لینک رو ببینید تا ببینیم خدا چی می‏خواد.
- - - - - -

1- دقت که می‏کنم بسیاری از دوستان وب‏لاگی‏ام معلم هستند،
و اغلب هم چیزهای زیادی برای گفتن دارند.
نمی‏دونم، شاید من هم باید معلم می‏شدم.
و هزاران بار شکر که در کسوت معلمی نیستم.

2- دو تا صحنه؛
2-1- حل تمرین بودم.
تو اتاق مهندس نظری عزیز یکی از بچه‏ها چونه‏ی نمره می‏زد.
گمان‏ام نیم نمره‏ای می‏خواست تا پاس بشه یا مشروط نشه.
ردّش کردیم رفت.
صبح مهندس زنگ‏ام زد که نظرت چیه.

بعداً متوجه شدم که به همه کلاس نیم نمره اضافه کرده بودند
که هم مشکل اون بنده خدا حل شه و هم به بقیه ظلم نشه!

2-2- می‏گفت اسم فلانی رو جلوی من نبر؛
تو یکی از ترم‏ها معدل‏ام شده بود 11 و 996 هزارم!
پدربزرگ‏ام فوت شده بود و وقت نمره‏ها تهران نبودم.
وقتی رسیدم که فقط نمره ایشون رد نشده بود.
حالا نمره من هم شده بود پنج.
حاضر نشد یک‏صدم نمره به‏ام بده که از مشروطی دربیام.
به‏ام گفت این هم زیر 12ه دیگه.

3- این هم لینک‏ها:

+ ظلم
+ کاهش سن مصرف سیگار
+ چیزهایی که یاد نمی‏گیریم
+ تا حالا اتفاق نیفتاده
+ در مدرسه روح آدم آروم‏ه.
+ حسّ عاشقی
+ حذف مردودی؟!؟

+ انتخاب رشته، بی‏چاره علوم انسانی
+ و ++ معضل ثبت نام نسل نو
+ در مدارس مذهبی چه می‏گذرد؟ یک نمونه
+ چهره‏ی شیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نکن
+ دو سه خط بیشتر ننوشته بود
+ روحیه منحنی و تیزی‏های آزاردهنده
+ قصه‏گویی در تلویزیون

+ و ++ مدرسه‏ی کالو، کوچک‏ترین مدرسه جهان
+ یک نوع جهاد علمی و بحث انتخابات

+، ++ و +++ پیامک‏های روز معلم
+ تقدیر از معلمین
+ عزای عید

معلمین عزیز، روز و شب‏تون مبارک
یا علی


منطق، اول ماه و شهادت

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/2/5:: ساعت 11:56 عصر

سلام.

1- حاج آقای جوان یکی از مساجد محل
شنبه شب‏ها درس منطق رو از کتاب آقای غرویان شروع کرده‏اند.
ما هم ام‏روز شد که بریم سر کلاس‏شون
(شد به معنی پا داد، قسمت شد، خدا خواست و مانند آن)؛
کلاسی که بی‏اغراق میان‏گین سنّی‏شون تو مایه‏های 50ه!

درباره درس منطق دوتا برداشت دارم که به این مناسبت می‏گم:
1-1- برای نظم فکری و تمرین‏دادن‏اش بسیار مفیده،
البته استاد و هم‏کلاسی‏های خوب هم شرط‏ه.
جالبی کلاس ام‏شب این بود که
استاد تلاش بسیار خوب و شاگردان هم (علی‏رغم سنّ‏شون) گیرایی بالایی داشتند.

1-2- نمی‏دونم واضع این درس کی بوده.
فقط اگه زیارت‏شون کنم به‏اش می‏گم آخه آدم حسابی!
شما اول «انسان، جوهر ِذوابعاد ثلاث ِنامی ِمتحرک ِناطق است» رو بدیهی فرض می‏کنید،
بعد روش مطالب دیگه رو توضیح می‏دید؟
خواهش دارم که اول اون‏ها رو بگید چیه بعد برید سراغ بقیه.
یا لااقل مطالب دیگه رو با یه چیز ملموس‏تر توضیح بدید.

به منی که از عبارت «انسان، حیوان ِناطق است»
خوش‏ام نمی‏آد و تو جاهای دیگه هم نمی‏تونم روش فکر و بحث کنم،
حق بدید کمی گارد منفی بگیرم.

یه چیز هم تو پرانتز بگم که فرق «ذاتی» و «عرض لازم» خیلی جالب‏ه.

2- جناب بی‏تکلف عزیز اس.ام.اس. فرمودند که
«فردا (یک‏شنبه 6 اردی‏بهشت) روز اول ماه (جمادی الاوّل)
روزه و صدقه برای سلامتی امام زمان(عج) وارد شده.
توفیق از خداست.»

3- «مهدی هاشمی» چه جالب تو «اشک‏ها و لب‏خندها» مُرد.
به این فکر می‏کردم که واقعاً هم مرگ به‏همین راحتی و غیرمنتظره‏بودن‏ه.

... اس.ام.اس. اومد که
هم‏سر و مادرِ ِهم‏سر آقا «مهدی بابایی» عزیز
در حادثه‏ی کربلا به شهادت رسیدند...

آقا مهدی قاری و معلم قرآن، و عضو یه گروه تواشیح قوی هستند.
خدا همه‏مون رو رحمت کنه.
برای شادی روح‏شون صلوات و فاتحه هدیه بفرمایید.

یا علی

- - - - - -
-) «1- در هر علمی ما یک سری اصل موضوعه داریم. اشکال نداره منطق هم یک چیزهایی را فرض بگیرد. (از نظر تاریخی دقیق معلوم نیست که واضع منطق چه کسی بوده، اما اولین تدوین‏گر و توصیف‏گر دقیق او ارسطو بوده. در فضای فکری و تاریخی ارسطو این مطالب شاهکار است.)

2- ادعای فلسفه (البته بیشتر فلسفه‏ها) این است که اصول دیگر علوم را اثبات می‏کند. از این حیث از فلسفه به‏عنوان مادر علوم سخن به‏میان می‏آید.

3- شاید «انسان، حیوان ناطق است»، به(درد) هیچ جای زندگی انسان (حداقل امروزی) نخورد، اما تفکری که پشت آن است حتماً به‏درد می‏خورد. علاوه بر اینکه فرق بین «عرض لازم» و «ذاتی» بسیار بسیار به‏درد امروز ما می خورد (در بحث‏های روان‏شناسی خیلی مطرح می‏شود که لازمه‏ی زندگی موفق چیست. بیشتر اوقات گویی به «عرض لازم» اشاره می‏کنند، یعنی لازمه‏ی زندگی انسان‏ها متفاوت است).»

نکات خوب و روشن‏بخشی بود، اما این آخری یه کمی گیج‏ام کرد؛ چطور می‏شه عرض لازم برای یک نوع متفاوت باشه؟

+ یک‏شنبه 6 اردی‏بهشت 88؛ 10:30 شب

خودم هم فهمیدم که سؤال‏ام اشتباه بود. عرض لازم می‏تواند عام یا خاص باشد، پس برای همه‏ی مصادیق نوع همیشه یک‏سان نیست.
اما جناب «کامنت برای وبلاگ سلام» هم لطف کردند و پاسخ مناسبی دادند:

«عرضی و ذاتی که در این بحث مطرح فرمودید در نزد اهل منطق، عرضی و ذاتی باب ایساغوجی (دو نوع دیگر عرضی و ذاتی وجود دارد) است: ذاتی در این باب به معنای آن چیزی است که ماهیت به‏واسطه‏ی آن تقرر پیدا می‏کند که شامل جنس و فصل است. و عرضی آنهایی است که بعد از تحقق ذات عارض ماهیت می شود. و تقسیم می‏شود به عام و خاص.
مثلاً «راه‏رونده» برای انسان عرض عام است؛ چون شامل حیوان نیز می‏شود و ضاحک برای انسان عرض خاص است. و هر کدام از اینها به لازم و مفارق تقسیم می‏شود. و هکذا، عرض لازم آن عرضی است که از ماهیت منفک نمی‏شود و عرض مفارق آن عرضی است که انفکاک‏پذیر است.
حال این سؤال پیش می‏آید که تشخیص عرض لازم و ذاتی چگونه امکان‏پذیر است؟
ابن سینا در اشارات و شفا می‏گوید: لازم دوگونه است، لازم مقوّم و غیرمقوّم.
لازم مقوّم همان ذاتی باب ایساغوجی است و لازم غیرمقوّم مصاحب و همراه است. و فرق بین مقوّم و غیرمقوّم در این است که لازم مقوّم بالفعل است و لازم غیرمقوّم بالقوّه است (یعنی از طریق مقایسه حاصل می‏شود).
مثال: عدد 2 نصف عدد 4 است؛ این لازم غیرمقوّم و یا عرض لازم است. زیرا ما تا آن را با 4 مقایسه نکنیم برای‏مان حاصل نمی‏شود.

حال بحث این است که ما اگر مردیم باید ببینیم چه چیزهایی در زندگی ذاتی است و چه چیزهایی عرض لازم یا مفارق یا ...»

و گمان‏ام این جمله آخر جان کلام و سؤال جدی خیلی از ماست.


نکات تربیتی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/11/21:: ساعت 3:23 عصر

سلام.

چند نکته‏ی تربیتی:

1- تربیت یعنی آموزشِ
فهم زندگی،
نقد زندگی،
تصمیم و انتخاب صحیح.
(این که تکراری بود)

2- در تربیت و آموزش مهم است که
متربّی یاد بگیره که فکر کنه،
نه اینکه مثل من مربّی فکر کنه.

3- هدف تربیت اینه که
فکر، دل و بازو
هماهنگ بشن.

4- یادداشت‏های تربیتی:
+ درباره‏ی دروغ‏گویی، به‏خصوص دانش‏آموزان.
++ قسمت 1 نمونه‏ای از صداقت خلاف قانون‏ه،
قسمت 3 هم درباره‏ی هرم نیازهای مازلو.
+++ «اپیدمی بچه‏های لوس و طلب‏کار»

یا حسین شهید

- - - - - -
+ جناب «قاسمی» هم تعریف خوبی رو مطرح کردند به‏همراه معرفی یک کتاب:
«دکتر باقری تعریف جدیدی برای تربیت دارد که از ربوبیت گرفته: می‏گوید تربیت یعنی انسان مسیری را طی کند که در انتهای آن خدا را عنوان رب خود برگزیند.
جلد یک «نگاهی دوباره به تربیت اسلامی» کتاب جذاب و پرمغزی است که اشاره‏ای هم به این تعریف شده در آن.»


بهترین خبر

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/10/22:: ساعت 1:33 صبح

سلام.

«روزی روبرت دوونسنزو، گلف‏باز بزرگ آرژانتینی،
پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب
مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختگن می‏شود تا آماده‏ی رفتن شود.

پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشین‏ش می‏رفت که
زنی به وی نزدیک می‏شود.
زن پیروزی‏ش را تبریک می‏گوید و سپس عاجزانه می‏افزاید که
پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است
و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه‏ی بالای بیمارستان نیست.

دو ونسنزو تحت تاثیر حرف‏های زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود
و در حالی که آن را توی دست زن می‏فشرد گفت:
برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می‏کنم.

یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که
یکی از مدیران عالی‏رتبه‏ی انجمن گلف‏بازان به میز او نزدیک می‏شود و می‏گوید:
هفته‏ی گذشته چند نفر از بچه‏های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که
شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده‏اید.
می‏خواستم به اطلاع‏تان برسانم که آن زن یک کلاه‏بردار است.
او نه تنها بچه‏ی مریض و مشرف به موت ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده.
او شما را فریب داده، دوست عزیز!

دو ونسزو می‏پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه‏ای در میان نبوده‏است؟
بله کاملاً همین‏طور است.
دو ونسزو می‏گوید:
در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.»
 
نقل از کتاب « بهترین قطعات ادبی»
و با تشکر از علی شیخ‏پور عزیز

یا حسین

- - - - - -

حضرت سجاد(ع)؛ الگوی وظیفه‏شناسی

* «... آره واقعاً هر لذتی هر چی عمیق‏تر باشه دیرتر تکراری می‏شه. مزه‏ی ایستک یک‏بار، نوار حیرانی چهار پنج بار و ... . البته جدای از ارزش و عمق اون لذت که در تکراری شدن‏ش تأثیر داره، باید آدم هم هنر داشته‏باشه. هنر لذت‏بردن. هنر درک یک لذت، وگرنه بارون به گیاه خشک هیچ اثری نخواهدداشت.

زندگی، دوست‏داشتن و روابط انسان با دیگران از اون مواردی‏ه که اگر هنر نداشته‏باشی و به ورطه‏ی تکرار بیفته خیلی عذاب‏آوره. دیدم بعضی‏ها بعد از چند وقت از خودشون می‏پرسن واقعاً در وجود همسر ما چی بود که ما عاشق‏ش شدیم. بعضی وقت‏ها فضیلت‏های دیگران زیر غبار تکرار گم می‏شن و ما به عادت فکر می‏کنیم همیشه و همه کس همین‏طورن. اما باید دونست که همه چیز ایستک اناری نیست که اگر دلت رو زد بری و یک لیموئی‏ش‏ رو بخری.

هر صبح، روز دیگری است، همه چیز نو می‏شه؛ ماهم باید ...»

** «... و عجیب نیست که آدم ... باشد و دل‏ش بخواهد به‏جای صداقت و جواب‏دادن به سؤال افکار عمومی مدام کلی‏گویی کند و طلب تعریف و تمجید داشته‏باشد. کاش جای عادل فردوسی‏پور بودم و از این بچه می‏پرسیدم: آقای مدافع حقوق خون‏های پایمال‏شده‏ی ملت! اجازه بده اولیاء دم برای خون‏های ریخته‏شده غصه بخورند. آن زمانی که مردم خون می‏دادند من و شما مشغول تیله‏بازی و اتل‏متل‏توتوله بودیم. هنوز مدرسه نمی‏رفتی که جنگ در این مملکت تمام شد! حالا چه اتفاقی افتاده که خون شهدا افتاده دست امثال تو و من و فردوسی‏پور و میلیون‏ها بیننده‏ی دیگر. باید به‏خاطر این خون‏ها خفه بشویم و مجیز شما را بگوییم؟ ...»

اول که چون تو اصل مطلب حرف زشت بود نمی‏تونم لینک بدم. (یه لینک دیگه مربوط به همین برنامه) دوم اینکه من نود این دو هفته رو ندیدم، ولی هر دوبار از دوستان شنیدم که مخاطبان برنامه گندکاری‏هاشون رو به‏پای شهدا و خون‏اونها می‏نوشتند و به‏قول فردوسی‏پور فرافکنی می‏کردند. بنده که داره حسابی بهم برمی‏خوره. جناب خاتمی رو هم که در پست قبلی دیدیم؛ به اسم حضرت حسین(ع) می‏خوان بیان سکان مملکت رو به‏دست بگیرن. این هم افاضات جناب پروین:
«علی پروین: به خاطر اشک هواداران، حاضرم به پرسپولیس برگردم... مثل آب‏خوردن این تیم بحران‏زده را جمع می‏کنم!»

ای خدا! نمی‏شه کسی به‏حساب کسی تو این مملکت گند نزنه؟! لااقل یه ذره مسئولیت‏پذیر باشیم.

*** «... نتیجه‌ی سربازی برای من شده ناامیدی و شاید حتی نوعی نفرت از مردم، روابط و زندگی‏شان و حتی این آب و خاک؛ و اعتقاد محکم‌تر به خدا و امام زمان، با دیدن نحوه‏ی اداره‏شدن این مرز و بوم!
البته همه‏ی اینها بعد از تعطیلی عقل و حافظه به‏دلیل عدم استفاده از آنها است!

مجید عابدینی دل‏بندم(!) قبل از اینکه به سربازی برم بارها گفت: «امیدوارم وقتی از سربازی برمی‌گردی باز هم اعتقادات‏ت در مورد ایران و این‏جور چیزها همین‏قدر زیبا باشد». این جملات را در مورد جهادی از خیلی‏ها شنیده بودم که «امیدواریم اعتقادات شما و این سفرها برای شما بماند».

راستی از سربازی‌رفته‌ها چند نفر جهادی می‌آیند؟ شاید جای پرسیدن این سؤال اینجا و از شما نیست. اما نمی‌دانم واقعاً باید این سؤال را از چه کسی پرسید؟!

خلاصه جالبه؛ مردم سر جای پارک به جون هم می‏افتن، اون هم با قفل فرمان و زنجیر...
عجالتاً در و پنجره‏ی ماشین و خونه‏تون رو خوب قفل کنید.»

بله، این هم حکایت سربازی‏رفتن رئیس جهادی.

**** «آیت‌الله (The Ayatollah) حرکتی‏ه که توسط طرفداران تیم فوتبال کاردیف سیتی ولز انجام می‌شه و معمولاً با آهنگ Do The Ayatollah همراه‏ه... شکل انجام این حرکت دقیقاً مشابه چیزی‏ه که در عزاداری‌ها دیده می‌شه، یعنی کوبیدن با دو دست روی سر...
قضیه جالب‌تر می‌شه اگه بدونیم منشأ این حرکت تحت تأثیر جمعیت انبوه حاضر در مراسم تشییع آیت‌الله خمینی (که به صورت زنده از تلویزیون بریتانیا پخش می‌شد) [شکل گرفته]... »

***** تفاوت میان غزه و رام‏الله

****** هدف زندگی

******* هوش

******** «... چقدر فاصله‏ی قدرت و ذلت کم است، چقدر اوج و فرود به‏هم نزدیک‏اند و چقدر انسان غافل.
صدام نمود غفلت از تمامی واقعیت‏های زندگی انسان است... من قبل از اینکه مثل خیلی دیگر اثر سرنوشت صدام را بر حال و آینده‏ی منطقه تجزیه و تحلیل کنم، او را به خودم و به شما یادآور می‏شوم. برای صدام‏بودن الزاماً نیازی نیست که رئیس جمهور، نخست وزیر یا ... باشیم؛ صدام‏شدن در کمین ماست. باید مراقب بود. زمان پاسخ‏گفتن به گذشته، آینده‏ای نزدیک است.»

********* اما دو سری گزارش جهادی از زبان خواهران جهادگر بخوانید: گروه فرهنگی-هنری ثارالله قم؛ استان چهارمحال و بختیاری 84  و جهادی دانشگاه سمنان؛ ایلام 87 + و ++

********** «You were born an original. Don"t die a copy»

*********** «هر علمی، یک بخش حدود 5 درصدی دارد که کاربردی و عملیاتی (و شیرین) است، یک بخش 95 درصدی دیگر دارد که جعبه‌ی سیاه آن است. بحث‏هایی است که مادرِ آن بخش کاربردی هستند. بحث‏های تخصصی‌ای که مخصوص متخصصین است...

اصولاً پیشروی‌های عرفانی و اخلاقی، راه‌های رفتنی است نه درس‌های آموختنی. به تعبیر امام -رضوان خدا بر او- یافتنی است نه بافتنی...

شما ببین می‌خواهی چه کاره بشوی. می‌خواهی عمرت را وقف تبلیغ دین کنی (که بسیار طاقت‏فرساست. هم دنیای‏ش سخت است و هم آخرت‏ش!) یا می‌خواهی مسلمان خوبی باشی. چون راه «مسلمان خوب»بودن که از درس‏خواندن در حوزه نمی‌گذرد...»

************ «... هر روز صبح بچه باید قبل از صبحانه یک لیوان آب‏پرتقال‏ش را بخورد. هر شب باید قبل از خواب یک لیوان شیر گرم‏ش را بخورد. هر روز عصر باید یک قاشق شربت سانستول بخورد تا تقویت شود. با اولین عطسه بچه را می‏برند دکتر و برایش دو روز مرخصی از مدرسه می‏گیرند. شاید هم می‏خواهند به هر بهانه‏ای بچه‏شان خانه بماند تا هم خیال همیشه ناراحت‏شان کمی راحت شود و هم خودشان از تنهایی در بیایند. مادر برایش هزاران آرزوی بزرگ و کوچک ردیف کرده. اگر لیوان شیرش را نخورد در خانه برنامه‏ای دارند که بیا و ببین. چه رسد به این که بچه بخواهد خاطر مادر را مشوش کند که شاید فرزندم دکتر نشود، مهندس نشود.
همه‏شان می‏خواهند بچه‏شان یا دکتر شود یا مهندس. به کمتر از اینها هم راضی نمی‏شوند. دکتر،‌ مهندس‏شدن را هم فقط با معدل 20 می‏دانند. انگار همه‏ی دکترها و مهندس‏های دنیا معدل‏شان 20 بوده.

در چنین خانه‏ی کوچکی که هیچ‏کس سرگرمی درست و حسابی ندارد، اولین کسی که افسرده می‏شود همین بچه‏ی طفلکی است. هم‏بازی‏ش شده مادرش و این کامپیوترهای لعنتی. همین می‏شود که سرگرمی بچه‏ها در خانه می‏شود پلی‏استیشن، گیم بوی،‌ کامپیوتر، موبایل و کوفت و زهرمارهای مثل اینها. هم بچه سرگرم می‏شود، هم خانه ساکت می‏ماند. هم بچه روند رشد طبیعی!! خودش را سپری می‏کند. هم مادر استرس آینده‏ی بچه اش را ندارد...»

************* 80 درصد مقالات علمی دردی از کشور دوا نمی‏کنند!


یه شب به‏یادماندنی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/10/1:: ساعت 7:59 عصر

سلام.

هفته‌ی پیش دوست خوبی که معلم است و چند ماهی پیداش نبود اس.ام.اس. زد؛ من هم به‌ش گیر دادم که برم ببینم‌ش. بنده خدا تو رودربایستی با همه‌ی مشغله‌اش لطف کرد و به‌م وقت داد؛ فلان ساعت تو فلان مدرسه‌ی نزدیک دانشگاه. چند تا معلم‌ها دور هم جمع شده‌بودند؛ گپ می‌زدند و برنامه‌های غدیر و محرم رو هماهنگ می‌کردند. چند تا ماجرای زیر رو از اون شب بخونید.
- - - - - -

* می‌گفتند یکی از دانش‌آموزها یه بیماری داره که صورت‌ش «میمیک» نداره!
-ظاهراً میمیک یعنی تغییر حالات چهره هنگام صحبت و ابراز احساسات
البته معنای دقیق‏ش تقلید (Imitate) است-
و این چند مدت بیماری‌هایی شنیدم و دیدم که به عقل‌م نمی‌رسید.

مثلاً کسانی که فک‌شون مشکل داشته و عمل کرده‌اند؛
رفیق ما که عمل‌ش خیلی سخت شده‌بوده و صورت‌ش حسابی بهم ریخته،
امیدواریم که بزودی بهبود پیدا کنه.
یه استاد تو دانشگاه داریم که رفته فرصت مطالعاتی فرانسه
و داره روی عضلات و حالات صورت کار می‌کنه.
اینها به همراه دعای عرفه که نعمت‌های این چنینی رو به آدم یادآوری می‌کنه.

الحمدلله علی کلّ حال

** ماجرای دیگه قضیه‌ی یه دانش‌آموز صادق بود.
یکی از معلم‌ها می‌گفت چند تا دانش‌آموز از کلاس اخراج شده‌بودند
که تکلیف ننوشته‌بودند.
گفت‌م چرا و هر کدوم شروع کردن به گفتن دلایل تخیلی.
رسیدم به آخری. آخری گفت
آقا من هم وقت داشت‌م هم مشکل دیگه‌ای نبوده. حقیقت‌ش حوصله نداشت‌م.
و اون بنده خدا می‌گفت که چقدر خوش‌ش اومده و تو ذهن‌ش مونده بود.
خوشا به صداقت اون بچه.

*** هشت شب که شد پا شدم برم، گفتن بشین می‌خوایم شام درست کنیم.
و ما هم طبق عادت شب‌نشینی نشستیم به چتربازی.
غذا سوسیس بود و چیپس، سس و دوغ.
یعنی ترکیبی از غذاهای چرب و شور.
و منی که مدت‌ها بود از این ترکیب غذاها نخورده‌بودم؛ بخصوص سوسیس.
و باز هم به همان عادت آنقدر خوردم که بیا و ببین.

شب که رسیدم خونه حس کردم حسابی بهم ریختم.
می‌دونید؛ اصلاً تعادل روانی و نفسانی آدم بهم می‌ریزه.
تنها کاری که می‌شد کرد شیشه‌ی آب‌لیمو بود تا کمی اوضاع تعدیل بشه.
نمی‌دونم؛ ولی تو این اوضاع که ما خودمون نزده برقصیم
باید بیشتر مراقب ورودی‌هامون باشیم.

یاعلی


دو سؤال از نقشه‏ی جامع علمی کشور

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/8/24:: ساعت 9:50 عصر

سلام.

1- یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ای وصل تو غایه‌المراد دل ما                  وی ذکر تو زیب و زیور محفل ما
اندر دل ما لشکر غم منزل کرد                   ز آن روز که دور گشتی از منزل ما
(از نویسنده کتاب «مکیال المکارم»)

2- یه حدیث خوشگل
که مشابهش از حضرات امام باقر، صادق و کاظم (علیهم السلام) نقل شده
و ما از اینجا به نقل از حضرت باقر(ع) از «تحف العقول» کپی/پیست کرده‏ایم:

من صدق لسانه، زکی عمله،
هر که زبانش راست است کردارش پاک است

و من حسنت نیته، زید فى رزقه،
و هر که خوش‏نیت است روزى‏اش فزون است

و من حسن بـره باهلـه، زید فى عمره.
و هـر که بـا اهلـش نیکـى مـى کنـد به عمـرش افزوده شـود

3- دو تا سؤال از نقشه جامع علمی کشور:

3-1- بجای هدف‌گذاری افزایش مقاله‌های ISIدار در مجلات خارجی،
بهتر نیست هدف‌گذاری کنیم که مجلات ISI ایرانی ایجاد شود
و مقلات علمی کشورهای خاورمیانه را در آنها جذب کنیم؟

باور کنید می توانیم مجله‌ی ISIدار داشته باشیم
(فکر کنم الآن یکی یادگار از قبل انقلاب داریم).
فقط برنامه‌ریزی و حمایت می‌خواد.*

3-2- بجای اینکه غایت سیستم آموزشی را بگذاریم «پژوهش‌محوری»
بهتر نیست هدف را «مهارت‌محوری» بگذاریم؟

اصلاً مگه میشه هدف آموزش چیزی از جنس غیر از آموزش،
یعنی پژوهش،
باشه؟

همه می‌دانیم که مشکل بچه دبستانی یا دانشجوی دکتری
کمبود پژوهش نیست، کمبود مهارت است.
مشکل پژوهشی ایران هم کمی حجمش نیست،
«روش‌های تعریف ناصحیح» و «عدم وجود فرهنگ استفاده از آن» است؛
بخصوص از طرف مسئولان.

هدف سیستم آموزشی آموزش و پرورش صحیح و مؤثر است.
حال پرورش مهارت‌ها نادیده گرفته شده، تقویتش کنیم.
پژوهش‌محوری ممکن است «یک مهارت مغفول»
یا «یکی از روش‌های تقویت مهارت» باشد، ولی هدف نیست.

مشکل فارغ‌التحصیل سیستم آموزشی ما در تمامی مقاطع
نداشتن مهارت‌های ضروری است؛
از قبیل مهارت یادگیری، مهارت پژوهش، مهارت برقراری ارتباط مؤثر،
مهارت درک صحیح از خود، مهارت انتخاب، مهارت نه گفتن بجا،
مهارت مسئولیت‌پذیری، مهارت برنامه‌ریزی، مهارت گوش کردن،
مهارت سخن گفتن، مهارت انتقاد کردن و انتقاد پذیری صحیح،
مهارت جنسی، مهارت دفاع صحیح از عقاید و سلیقه‌ها،
مهارت گذراندن وقت سالم، مهارت مدیریت زمان، مهارت مدیریت احساسات،
مهارت خرید کردن، مهارت احترام به حق و قانون،
مهارت دوست داشتن و خوش آمدن به دور از حسادت،
مهارت دوست‌یابی، مهارت مدیریت دانش، مهارت لباس پوشیدن،
مهارت کارگروهی، مهارت تبعیت صحیح، مهارت مشورت کردن و مشورت دادن،
مهارت فکر کردن، مهارت نگاه کردن، مهارت لذت بردن،
مهارت تنها بودن مفید، مهارت درست و به موقع سفر کردن،
مهارت قناعت، مهارت کنترل توقع و مهارت نشستن.

یا علی

- - - - - - -
1- متأسفانه این بار هم نتونستم دیرتر آپ کنم؛ شرمنده.

2- شما از این سیستم جدید «کلمات کلیدی» پارسی‏بلاگ سر در می‏آرید؟ من که گیج شدم.

3- لینک‏های خش:
ماه ذی‏القعده و علامه طباطبایی
دسته‏بندی آدم‏ها از نظر قول‏دادن

* جناب حاج «محسن» خوش فرموده‏اند:
«آن چه راجع به آی.اس.آی. گفته ای. اولا که تعداد مجلاتمان در آی.اس.آی. بسیار بیش از اینی است که می‏گویی. فقط پارسال در پزشکی 8 مجله را وارد آی.اس.آی. کردند. الآن هم در وزرات علوم و در زمینه‏ی پزشکی کمیته‏ی خاص وجود دارد برای واردکردن مجلات به آی.اس.آی. و اسکوپوس و مراکز مشابه. یکی از بستگان ما در کمیته پزشکی‏اش هست. اطلاع دارم. چیز خفنی هم لازم ندارد. بیشترین مسایلی که برای آی.اس.آی. شدن وجود دارد اصلاً کیفی نیست. شما یک نفر آدم مسلط به چاپ و صفحه‏بندی و ... را استخدام کنی کارت حل است. مشکلات عمده‏اش یک‏ریختی (کانسیستنسی) است. مثلاً منظم منتشرشدن. مثلاً اگر چکیده‏ی انگلیسی دارد، ‏همه‏ی مقالات در همه‏ی مجلات داشته باشد. اگر تیتر مقالات با فلان فونت است، همیشه این‏طور باشد. روش سایت کردن و رفرنس دادن یونیک باشد و همیشه یک‏ریخت باشد و ... . اصلاً خیلی کاری به محتوای مجله ندارند. شما با شش ماه تلاش می‏توانی وارد آی.اس.آی. شوی. خیلی هم خفن نیست. اولش هم ایمپکت فاکتور پایین به‏ت می‏دهند تا وقتی که به‏ت ریفرنس داده شود و رد مقالاتت در نشریات و مقالات دیگر دیده شود. این طوری رنک‏ت افزایش می‏یابد. و ایمپکت فاکتورت می‏رود بالا ... »

تشکر، کاش در مهندسی هم همین دغدغه بود؛ لااقل از امثال دکتر ما برای راه‏اندازی چنین نشریه‏ای حمایت کنند. هر چند مهم‏تر از اینها مشکل نبود فرهنگ استفاده‏ی صحیح از پژوهش‏های انجام‏شده و تعریف هدفمند موضوع تحقیقات جدید است.


عقل و شعور

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/2/19:: ساعت 4:51 عصر

سلام.

نمی دونم درباره آقای وحیدی قبلاً نوشتم یا نه.
ایشون معلم ریاضیات راهنمایی ما بودن
و سال تحصیلی فعلی 63مین سال تدریس ایشونه.

خدا حفظشون کنه.

این دوشنبه که برای عرض ادب خدمتشون رسیده بودیم
ماجرایی جالب درمورد تفاوت دانش آموزان قدیم و جدید تعریف کردند.

ظاهراً سالهای اول تدریسشون بوده که
یه بار وقت تکلیف دیدن دستشون می خوره به صورت یکی از شاگردها
که اتفاقاً تکلیف هم ننوشته بود.

از قضا دماغ طرف خون میاد و آقای وحیدی می فرستندش بیرون.

به همه این قضایا سر رسیدن بازرس اداره هم اضافه میشه
که ظاهراً ابهت زیادی برای معلم های اون زمان داشته.
بازرس تو حیاط بچه خون مالی لب حوض نشسته رو می بینه و ماجرا رو می پرسه.
بچه سوم دبستان یه داستان از خودش در میاره
و به بازرس نمی گه که معلمم این بلا رو سرم در آورده.

خدا یه عقل و شعوری به ما بده که به محض کوچکترین ناملایمتی
پدر و مادرمون رو هم آباد می کنیم؛ چه رسد به معلم و استاد.

یا علی




بازدید امروز: 15 ، بازدید دیروز: 86 ، کل بازدیدها: 293419

پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ