سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

حجاب - نقاط اصلی بحث

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/25:: ساعت 11:43 عصر

سلام.

جناب «برای خاطر آیه‏ها» روی پست قبل نظرات به‏جایی فرموده‏اند که نقاط اصلی بحث حجاب رو بیش‏تر می‏شناسونه و اغلب‏شون دغدغه حقیر هم هست. حداقل برکت این بحث این‏ه که فرصتی است برای تفکر و مشورت‏کردن در مورد مسائلی که جواب‏اش رو حاضر و آماده نمی‏دونیم. خدا کمک‏مون کنه.
- - - - - -

1- «... برای خود بنده که خیلی دغدغه پررنگی هست و پرونده‏اش توی ذهن‏ام همیشه باز.
راست‏اش قبلاً همین‏جا هم گفتیم که این‏قدر لایه‏های درهم‏تنیده
و عوامل مؤثر و متأثری دارد این بحث حجاب که اظهارنظر درباره‏اش سهل ممتنع است.
و آن‏قدر برخوردهای بد و یرداشت‏های سطحی ریشه دوانده
که واقعاً گاهی می‏شود فقط می‏شود حسرت خورد و دید که سخت می‏شود کاری کرد.

قدر مسلم این است که این انتخاب حجاب،
باید از درون اتفاق بیفتد و تجلی‏اش در بیرون باشد.
آنچه امروزه در جامعه ما به‏صورت عام
و در دانش‏گاه به‏طور خاص چالش‏برانگیز شده،
همین است که خانم‏هایی، حجاب برای‏شان درونی و نهادینه نشده
و از بیرون با ابزارهایی که بیش‏تر
از جنس فشار و تهدید است تا تشویق و ترغیب،
تلاش می‏شود که آنها را محجبه کنند
و تبعاً نتیجه عکس می‏دهد.

زیر همین چند جمله هزارتا مبحث می‏توان باز کرد
و در هر مبحث‏اش کتاب‏ها و مقاله‏ها و سمینارها و چاره‏جویی‏ها.
برای درونی‏کردن و نهادینه‏کردن این معروف چه باید کرد؟
خانواده؟ مدرسه؟ جامعه؟ رسانه؟ نهادهای فرهنگی؟ زن و مرد؟
برخورد صحیح با جماعتی که به هر دلیلی
از درون این معروف را نپذیرفته‏اند چه باید باشد؟
در کوتاه مدت چه باید باشد؟
در دراز مدت چه باید باشد؟»

2- «اگر خیلی واقع‏بینانه نزدیک بشویم
و به‏جای تعیین تکلیف کردن برای جامعه
و پدر و مادرها و مدرسه و دانشگاه و نهادهای دولتی...
به وظیفه عینی و فعلی خودمان بپردازیم،
خلاصه‏اش همان می‏شود که خودتان هم فرمودید.
حداقل‏اش این است که هر کس در سطح و شعاع تأثیر خودش تلاش کند
که در عرف،
حجاب مثبت و معروف شناخته شود.
که متأسفانه الان دیگر توی نسل ما
این تلقی خیلی کم‏رنگ شده.
حالا دوباره این سؤال که چه باید بکنیم
که عرف نسل ما،
حجاب را مثبت تلقی کند.
چه پرزنتی از حجاب داشته باشیم که...»

3- «اما بگذاید من هم به‏جای تلاش برای جواب‏دادن به سؤال‏های شما
که سؤال‏های خیلی از ماهاست،
به سؤال‏ها بیافزایم.
یکی از دغدغه‏های جاری من این است که
برخورد صحیح یک حکومت اسلامی با مسئله بدحجابی چگونه باید باشد؟
شرایط ایده‏آل را نه،
شرایط فعلی جامعه خودمان را درنظر بگیریم.
واقعاً با این سطح مخالفت‏های فعلی با حجاب،
و با این سطح بدحجابی‏ها توی تهران و بقیه شهرها،
به‏نظرتان راه درست برخورد خصوصاً در کوتاه مدت چیست؟
گشت‏های ارشاد؟؟!!.
یعنی نه می‏شود به‏راحتی از کنار ماجرا گذشت
و به شیوه اعمال زور و فشار و تهدید که نتیجه‏اش قطعاً عکس مطلوب است
برخورد کرد
و نه می شود به‏راحتی
از کنار این وضعیت با مماشات و تساهل و تسامح گذشت.
قبول دارم که نهادهای دولتی دارند آنچه ما
به‏عنوان اعضای جامعه و بدنه جامعه در قالب روش دراز مدت و تدریجی
و توی خانواده‏ها و مدرسه‏ها حل نکردیم
و از امر به معروف غافل شدیم،
را ضربتی جبران می‏کنند.
یعنی من هم مسئول این برخوردها هستم با کم‏کاری‏های‏ام.
اما حالا چه باید کرد؟»

4- «... کاش سؤال‏ها را ریزتر کنیم که راحت‏تر بشود راجع به‏شان صحبت کرد.»

5- «... در صدر اسلام و بعد از آن در زمان ائمه -علیهم السلام-
برخورد با این مسئله چه‏طور بوده است؟
اما حداقلی که من فهمیدم این بوده که
اصلاً به این معنا و با این وسعت و شیوع بدحجابی را در جامعه آن موقع نداشته‏ایم.
روایت ام سلمه در باب اوضاع جاری مدینه
موقع صدور حکم وجوب حجاب خواندنی‏ست.
اگر شما یا بقیه دوستانی که اینجا را می‏خوانند
مصداقی تاریخی از برخورد پیامبر یا معصومین(ع) دارند،
ممنون می‏شوم بدانم.»
*

اولین چیزی که حقیر بگم،
خواهش می‏کنم از ایشون که همین
قضیه صدور حکم وجوب حجاب در مدینه رو
برامون بگن.
بنده تا به‏حال نشنیده‏ام‏اش.

بعد هم از بقیه بخوام که کمی برامون از مصادیق تاریخی،
به‏خصوص از تاریخ اسلام بگن.

و باز هم از خدا بخوام که در فهم و عمل این موضوع
یاری‏مون کنه.
**

روزهای آخر ذی‏القعد است و شهادت حضرت جواد -علیه السلام-.
خدایا،
اگر این امواج سایبر بویی از خوبی و رضایت الهی درشون هست،
همه‏گی تقدیم به پیش‏گاه ایشون.
کاش ما هم بال‏هایی داشتیم به مثال کبوتران بغداد
تا یه روزی برامون آب‏رو بشن.

یا علی

- - - - - -
+ جناب «برای خاطر آیه‏ها» فرموده‏اند:
«روایتی که عرض کردم و الان سند اصلی‏اش دقیق یادم نیست، اما فکر کنم سیوطی به سندش از ام سلمه روایت می‏کند. اگر اشتباه نکنم هم در مسئله حجاب شهید مطهری خواندم و هم در تفاسیر نمونه و المیزان ذیل آیه حجاب. خیلی مفصل نیست. مضمون‏اش این است که قبل از نزول آیه، زنان انصار با مو و گریبان باز در مجامع حاضر می‏شدند و... اما از صبح بعد از نزول آیه ام‏سلمه مسجدالنبی را توصیف می‏کند که زنان برای نماز آمده بودند درحالی‏که همه بدن و سر و گردن‏شان را کامل پوشانده بودند...
نکته‏ای که مدنظرم بود و برای‏ام جالب بود اینکه در مضمون این روایت ام‏سلمه حجاب در جامعه آن موقع مدینه را وجه تمایز کنیزان و زنان طبقه غیرمسلمان و زنان مسلمان می‏داند. تعبیر من -که شاید درست هم نباشد- این است که اولاً حکم حجاب در بدو نزول‏اش مختص زنان مسلمان بوده و سایر زنان حاضر در جامعه و البته غیرمسلمان اجباری برای پوشش نداشته‏اند. ثانیاً حجاب در عرف آن زمان، خصوصاً در بدو نزول حکم، عامل تمایز زنان مسلمان و معتقد بوده است.
اگر راحت‏تر بخواهم بگویم به‏نظر می رسد حجاب نشانه ای از زنان طبقه اصیل و متشخص جامعه اسلامی بوده است. عامل شناسایی زنان آزاد از زنان کنیز و خارجی.»

+ جناب «زسمک» فرموده‏اند:
«به‏نظر می‏آد در این مورد قضیه حجاب رو می‏شه از دو جنبه بررسی کرد:
1) یکی از جنبه اعتقادی و دینی، که در واقع فلسفه حجاب و پوشش برای فرد گفته می‏شه تا فرد خودش با شناخت حجاب رو انتخاب بکنه و اون رو از درون بپذیره و در خارج تجلی پیدا کنه. که این جنبه از حجاب در واقع به تربیت دینی فرد برمی‏گرده و معمولاً در سن یک دانشجو، شخصیت کاملاً شکل گرفته و جای تغییرات بنیادی زیادی وجود نداره!
2) اما جنبه دیگه مسئله که معطوف می‏شه به تعهد یک فرد نسبت به ضوابط موجود در محیطی که در اون مشغول فعالیت‏ه؛ مثل دانشگاه!
یعنی ممکن‏ه فردی از درون خودش اعتقادی به حجاب نداشته باشه، ولی به جهت حرمتی که مکان دانشگاه داره خودش رو ملزم بدونه که حد و مرزی رو رعایت کنه.»

در مورد اینکه شخصیت یک دانش‏جو کاملاً شکل گرفته موافق نیستم. البته انعطاف سنین راهنمایی و دبیرستان در دوران دانش‏جویی وجود نداره.
هدف این بحث همین‏ه که چه‏طور می‏شه با ترویج درست، کمی روی شخصیت افراد تأثیر گذاشت (جنبه اول) و بعد با ایجاد حد و مرز شرعی و عرفی فضای ظاهری جامعه رو پاک نگه داشت.
تقسیم‏بندی به‏جایی بود.

+ مطلب آقا ابراهیم عزیز (و البته کمی از نظرات) رو خواندم. بنده خودم نمی‏تونم در مورد تحمیل نظری بدم. ولی با بحث تبلیغ حسابی موافق‏ام. در واقع هدف این بحث هم شناخت روش و حدود مناسب تحمیل و تبلیغ‏ه.

+ جناب «برای خاطر آیه‏ها» نظرات قابل توجه دیگری فرموده‏اند که حسابی جای تأمل داره. ان‏شاءالله در یک پست جدا باید روشون حرف بزنیم.


حجاب - روی‏کردها

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/24:: ساعت 11:42 عصر

سلام.

دو تا از نظرات مرحمت رو ام‏روز آوردم اینجا،
به‏علاوه دو سه نکته‏ای که به‏ذهن‏ام می‏رسید،
و البته مرتبط با بحث حجاب در دانش‏گاه.
نظر شما چی‏ه؟
*

1- «شاید درست نباشه که آدم این‏جوری فکر کنه!

ولی واقعاً به‏نظرتون می‏شه کاری کرد؟


الآن متأسفانه جوون‏ها حاضر نیستن
کوچک‏ترین ایراد یا اشکالی رو در مورد قضیه حجاب بشنون.
حتی اگر از دوست نزدیک و صمیمی‏شون باشه.
هر چی می‏گی، می‏گن کی به ما نگاه می‏کنه.
این‏قدر تو خیابون‏ها ریخته!!
تازه نه در مورد کسانی که به قول شما کم‏حجاب‏انن،
اون‏ها رو که اصلاً نمی‏شه رفت طرف‏شون.
‏اما همون‏هایی هم که تا حدی مقید به حیا و پوشش هستن
حاضر به شنیدن بعضی از حرف‏های آدم نیستن.
بدتر آدم رو ذهن‏بسته و خشک‏مذهب تلقی می‏کنن.
که به‏نظرم بازتاب جالبی نداره!
متأسفانه.

یه کسی خواهرش باردار بود.
به‏اش گفتم به خواهرش بگه این دوران برای اون جنین خیلی باارزشه
سعی کنه تا می‏تونه قرآن بخونه، ‏قرآن گوش بده و ...
تا اون بچه با صدای قرآن آشنا باشه.
می‏دونید چه جوابی به‏ام داد؟
‏با اینکه هم این دختر خانم و خواهرشون چادری هستن گفت:
خوب حالا به فرض هم که اون همه این کارها رو بکنه
و بچه‏اش مذهبی از آب در بیاد.
آخه اون‏وقت به خونواده‏اش نمی‏خوره.
کسی تو خونواده‏اش این‏طوری نیستن که...
(مثلاً اهل گوش‏دادن موسیقی و...)

شاید خیلی به بحث حجاب ربطی نداشت
ولی بیشتر می‏خواستم طرز تفکر آدم‏ها رو بگم.»
**

2- «به‏نظر شما وقتی آدم سوار تاکسی می‏شه،
می‏بینه که نوار موسیقی روشن‏ه، بهترین کار چیه؟
(که هم آدم گناه نکنه و هم دیگران رو نسبت به دین حساس یا زده نکنه!)

به‏نظرم یا باید پیاده شه
یا باید از راننده بخواد که خاموش یا کم‏اش کنه
یا اینکه باید هیچی نگه و حرص بخوره و خودش رو بزنه به  کَری
که نمی‏شه، بالأخره داره می‏شنوه دیگه.

یه بار علی‏رغم اینکه دل‏ام نمی‏خواست با راننده صحبت کنم،
خواهش کردم که کم‏اش کنه،
اون هم کرد، اما ان‏قدر کم کم کرد
که من که عقب بودم بازم می‏شنیدم (پخش‏کن‏اش عقب بود)»
***

3- شاید شرط امر به معروف (یا نهی از منکر)
این‏ه که طرف یا عرف، اون چیز رو معروف (یا منکر) بدونه.
اگر این‏طور نباشه باید تلاش کرد که موضوع به معروف (یا منکر) شناخته بشه.
حداقل اینکه خودمون نشون بدیم این موضوع برای ما معروف (یا منکر) است.
****

4- در مورد موضوع حجاب شخصی خودمون و شرایط حجاب جامعه،
یک روی‏کرد توصیه به «حق» و «صبر» است.

روی‏کرد دیگر «امر به معروف» و «نهی از منکر» است.
در این جبهه کار خیلی متنوع‏ه.
از معرفی معروف و منکر در عرف
تا طریقه و سطوح امر و نهی.
*****

5- چه باید کرد؟
چه کار می‏توانیم بکنیم؟
از کجا شروع کنیم؟


یا علی


زیارت سنتی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/23:: ساعت 10:11 عصر

سلام.

1- چه‏قدر دل آدم
برای مکث طولانی آقای مروارید(ره)
بعد از رکوع تنگ می‏شه.
*

2- باید هزار کیلومتر راه بری تا ببینی
وقتی شیخ عباس قمی(ره)
و سیدبن طاوس(ره)
نقل می‏کنن که
«زیارت آن حضرت از نزدیک و دور سنّت است»
یعنی چی.
*

3- آخرین یک‏شنبه ذی‏القعده رو دریابیم.

یا علی


ماهی‏ها و ماهی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/19:: ساعت 12:39 صبح

سلام.

... فرمود بشنو و حفظ کن.
ای هرثمه، اینک وقت رحلت من به‏سوی خدا ... رسیده؛
این یاغی تصمیم گرفته مرا به‏وسیله انگور و انار زهرآلود مسموم کند.
وقتی که مردم، مأمون می‏گوید: من به‏دست خود او را غسل می‏دهم.
در خلوت از جانب من به او بگو: متعرض غسل و کفن و دفن من مشو
که آن غذابی که تاکنون تأخیر افتاده و برای آخرت تو مهیا است در دنیا به تو می‏رسد.
در جای بلندی از عمارات خود نزدیک جای غسل من برای مشاهده اوضاع می‏نشیند.
تو هم هیچ متعرض غسل من مشو تا ببینی خیمه سفیدی در کنار خانه زده شد.
آنگاه مرا با جامه‏هائی که پوشیده‏ام ببر در خیمه بگذار و خود پشت خیمه بایست.
دامن خیمه بالا مزن که اگر مرا ببینی، هلاک شوی.
مأمون ازبالای بام بر تو مشرف می‏شود و می‏گوید:
ای هرمثه، مگر تو نگفتی امام را جز امام غسل نمی‏دهد!
پس که حضرت رضا -علیه السلام- را غسل می‏دهد
با این که فرزندش محمد در مدینه است و ما درطوس‏ایم؟
... اگر علی بن موسی را در مدینه می‏گذاشتی،
پسرش محمد او را آشکارا غسل می‏داد
و اکنون هم غیر از او غسل‏اش نمی‏دهد.

وقتی که خیمه برداشته شد می‏بینی که مرا کفن کرده‏اند.
بدن را در تابوت گذار و حمل کن.

هنگام قبرکندن می خواهد قبر هارون را قبله قبر من قرار دهد.
هرگز این ممکن نیست و هرچه کلنگ زنند در زمین اثر نکند.
موقعی که کوشش خود کردند و به اشکال برخوردند،
بگو خودش فرموده کلنگی در جلو قبر هارون بزنید.
چون آنجا کلنگ زدند قبر کنده و ضریح (گودال وسط قبر) آماده پیدا شود.
مرا پائین نبر تا آب سفیدی از ضریح بجوشد و قبر را پر کند.*

سپس یک ماهی به‏طول قبر پیدا شود و به‏اضطراب آید.
صبر کن تا آن ماهی ناپدید شود و آبها فرو رود.
آنگاه مرا در قبر میان ضریح گذار.

مگذار کسی خاک بیاورد بر من بریزد که قبر خود پر می‏شود...

گریان و محزون بیرون شدم، و مثل مار روی تابه بی‏تاب بودم
و جز خدا کسی از دل من خبر نداشت...

* حضرت به اباصلت این‏طور فرموده بودند: «در آن آب ماهی‏های کوچکی ظاهر می‏شوند. این نان را که به تو می‏دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می‏خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می‏شود و تمام آن ماهی‏های کوچک را می‏بلعد و بعد غایب می‏شود.»

#

هر آنچه امام -علیه السلام- به هرثمه درباره شهادت خود
و مراسم تدفین‏اش فرموده بود، موبه‏مو اتفاق افتاد.
پس از مدتی مأمون هرثمه را خواست و به او گفت:
آن چه را که از امام رضا -علیه السلام- درباره وجود سم در انگور و انار شنیده است، بازگو کند.
هرثمه شروع به گفتن کرد و مأمون یک دفعه صورت‏اش زرد می‏شد و یک دفعه قرمز...
وای بر مأمون از خدا، وای بر مأمون از رسول خدا، وای بر مأمون از فاطمه زهرا،
وای بر مأمون از حسن و حسین، وای بر مأمون از علی بن الحسین، وای بر مأمون از محمد بن علی،
وای بر مأمون از جعفر بن محمد، وای بر مأمون از موسی بن جعفر،
وای بر مأمون از علی بن موسی الرضا.
به خدا سوگند این ضرری آشکار است.

و مأمون به هرثمه گفت که گفته‏های امام رضا را پنهان نگاه دارد و آن را فاش نسازد
و قول خدا را خواند که می‏فرماید:
یستخفون من الناس و لایستخفون من الله
آنها زشت‏کاری خود را از مردم پنهان می‌دارند؛ اما از خدا پنهان نمی‌دارند،

و هو معهم اذ یبیتون ما لایرضی من القول و کان الله بما یعملون محیطاً...**
و هنگامی که در مجالس شبانه، سخنانی که خدا راضی نبود می‌گفتند،
خدا با آنها بود. خدا به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.

** آیه 108 سوره نساء

##

حلال بفرمایید.

یا علی

- - - - - -
+ برخی منابع: «حدیقه الشیعه» مرحوم مقدس اردبیلی، سایت دانش‏نامه رشد (+ و +)، سایت پای‏گاه تخصصی امام رضا -علیه السلام- (+) و سایت اندیشه قم (+)
+ امیدوارم در این چند روزه هیچ نوع اینترنتی گیرم نیاد. لااقل شما هم نفسی بکشید.
+ خوش‏حال می‏شم در مورد مشکلات فرهنگی دانش‏گاه، به‏خصوص بحث حجاب، راه‏نمایی کنید. پست قبلی که یادتون هست.


خدا را فراموش نکن

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/11:: ساعت 11:40 عصر

سلام.

این مطلب رو یکی از دوستان، به نقل از اینجا، ایمیل کرده بود. خوش‏ام آمد و خواستم برای شما هم تبلیغ‏اش کنم.
- - - - - -

«یکى از ویژگی‎هاى مرحوم علامه طباطبایى(ره)
دائم‏الذکربودن ایشان بود.
حتى نقل شده است:

در اواخر عمر که دچار کسالت شدید و عصبى بودند،
حتى نزدیکان را نمى‎شناخت و از خورد و خوراک غافل بود؛
یعنى اگر لیوان آب یا غذا را به دست‏اش مى‎دادند
تا نمى‎گفتند، بخور، نمى‎خورد.
ولى در همان حال، آهسته ذکر مى‎گفت
و به یاد خدا بود و گویا در عالم دیگر است.

در لحظات آخر عمرش یکى از شاگردان خصوصى علامه مى‎گفت:
از ایشان پرسیدم چه کنم در نماز به یاد خدا باشم و حضور قلب داشته باشم؟
براى شنیدن بیانات استاد، گوش‏ام را نزدیک دهان‏اش بردم،
چند بار فرمودند:

توجه، مراقبه. توجه، مراقبه. به یاد خدا باش و خدا را فراموش نکن.»

یا علی

- - - - - -
+ طبق محاسبه حقیر، ام‏شب شب پانزدهم ذی‏القعده است...
«شب مبارکی است. خداوند نظر رحمت می‏فرماید بر بندگان مؤمنین خود...»
خوش به سعادت اهل‏اش.

+ آرشیو گودرم رو می‏دیدم که چی‏ها توش دارم، به این مطلب برخوردم که الآن اصل وب‏لاگ‏اش تعطیل شده و من عین‏اش رو نقل می‏کنم. خدا نویسنده‏اش رو خیر بده و باعث و بانی تعطیلی وب‏لاگ رو هدایت کنه. واقعاً حیف نبود؟
«به نام خدا

سلام

1- امشب شب پانزدهم ماه ذی القعده است. شب مبارکی است خداوند نظر رحمت می فرماید بر بندگان مومنین خود و کسیکه در این شب به طاعت حقتعالی مشغول باشد، از برای او باشد اجر صد نفر روزه دار ملازم مسجد که معصیت نکرده باشند خدا را طرفه العینی. پس این شب را مغتنم شمار و مشغول کن خود را به طاعت و عبادت و نماز و طلب و حاجات از خدا. همانا روایت شده که هر که شوال کند در این شب حاجتی از خداوند به او عطا خواهد شد.(مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی)

2-روز بیست و سوم این ماه که امسال مصادف است با شنبه 2 آذر، روز زیارتی آقا امام رضا (ع) است.

 مشهدی هاش ما رو هم دعا کنن.

یا حق

------------------------------------------

به نام خدا

سلام

پرستش به مستیست در کیش مهر

برونند زین جرگه هشیار ها

امروز روز بزرگداشت مرحوم علامه طباطبایی(ره) است

1- اولین تصور خودآگاه من از ایشان، مربوط می شود به روزهای اولی که وارد دانشگاه شده بودم .و تازه کتاب «بدایه الحکمه» علامه را به طور خصوصی با استاد بزرگوارمان آقای دکتر عالمی شروع کردیم. این کلاس ها به مدت 4 سال ادامه داشت و قبل از کلاس های رسمی بین ساعات 7 تا 8 صبح تشکیل می شد. استاد ما پیش از شروع کلاس، گفتند : اگر چه موضوع کلاس ما فلسفه است و متن بدایه هم فلسفی است اما من می خواهم با یک خاطره از مرحوم علامه شروع کنم. یک بار در حال گذر از کوچه ای بودند که پسر بچه ای با دوچرخه اش چنان با ایشان برخورد می کند که ایشان تماما نقش زمین می شوند. بعد از اینکه از جا بر می خیزند اولین جمله ای که می گویند این است که پسر جان حالت خوبه، چیزیت نشد؟ دوچرخه ات خراب نشد....

یادش به خیر چه کلاس های پر باری بود. ما در آن کلاس ها یه دوره فلسفه اسلامی و یه دوره معارف اسلامی رو به طور عمیق و با مباحثه های طولانی فراگرفتیم.

2- کتاب «مهر تابان» یادنامه ی مرحوم علامه طباطبایی است که به قلم آیه الله سید محمد حسین حسینی تهرانی نوشته شده است. کتاب بسیار دلنشین و خواندنی است

3- در وصف مرحوم علامه همین بس که امثال استاد مطهری ها را تربیت کردند.

4- کتاب «ولایت نامه» ایشان عمق و اساس معنای ولایت را در نزد شیعه توضیح داده است. متاسفانه این کتاب کمتر شناخته شده است.

5- کتاب «شیعه در اسلام» آنقدر به زبان ساده نوشته شده است که همگان می توانند پای صحبت این کتاب بنشینند.

6- تفسیر المیزان، نهایه الحکمه، رسائل توحیدی و ...

یا حق

---------

یک اتفاق و یک سوال:

دیشب که می خواستم بخوابم، دیدم شوفاژ اتاقم چکه می کند. سطلی زیر آن گذاشتم. دختر عمه ی گرام هم دیشب منزل ما بودند . به اسرار من روی تخت خوابید و من پایین، روی زمین ،کنار شوفاژ. بگذریم از اینکه او فکر می کرد که من دارم ایثار می کنم، اما من کلا بعضی از شب ها، روی زمین می خوابم. بنده خدا مثل من شدید سرما خورده بود. اون، خوش به حالش، تا سرش رو گذاشت روی متکی خوابید. اما من ماجرا داشتم. این صدای چکه ی آب دیوانه ام کرده بود. دیگه سرتان را درد نیاورم که گاه گاه احساس می کنم، صدای بال پشه ایی که در خانه ی همسایه است را هم می شنوم.

چشمتان روز بد نبیند. هر لحظه که می گذشت نشتی آب بیشتر می شد. هر نیم ساعت من مجبور بودم، سطل را خالی کنم. حالا من مواظب بودم، دختر عمه ی گرام و اهالی خانه بیدار نشوند. در عین حال خودم هم سکندری نخورم و ... حالا بین اون نیم ساعت هم صدای خواب و نگرانی اینکه آب سطل پر شود و روی زمین بریزد و بوی فرش درآید و ... خواب رو از چشمام برده بود. از طرف دیگر باید صبح زود هم می رفتم سر کار. خلاصه از 12 شب تا 5 صبح ما تقریبا 10 بار سطل رو خالی کردیم. جالبیش این بود که به جای اینکه عصبانی شوم، می خندیدم. با خودم می گفتم حضرت امام(ره) به خاطر تهذیب نفس در جوانی برای نماز شب ، برای هر 2 رکعت بیدار می شدند و دوباره می خوابیدند و دوباره برای دو رکعت بعدی بیدار می شدند، حالا ما شب 15 ذی القعده تهجد که نمی کنیم، هیچ. بیداریم اما برای خالی کردن سطل. به قول یکی از استاد هامون، آدم رو خفت می گیره.

یا حق

------

به نام خدا

سلام

امروز درگیر یه کاری بودم. با چند تا خارجی صحبت های کاری داشتیم. در عین حال هم چند سوال از من کردند. یکی از ایشان که مرد 34 ساله ی چینی بود و پیرو آیین بودا گفت خانم اسلامی من این چند روز که آمدم ایران یه سوال خیلی به ذهنم فشار می آورد. امروز تصور کردم بهتر است از شما بپرسم. گفتم بفرمایید. گفت برای من خیلی سوال است که چرا خانم های ایرانی حجاب دارند. مگر شما نمی گویید که ما به خدایی معتقدیم که او همه چیز را به ما داده است و مگر زن مساوی زیبایی نیست؟ پس چرا این زیبایی باید پوشانده شود؟ مگر این زیبایی یک موهبت نیست ؟ پس چرا باید پوشانده شود؟ در انتهای سوالش هم گفت اگر راحت هستید و دوست دارید این سوال را به من جواب دهید.

اولا خیلی خوب بود که ایشان هم آلمانی می دانستند و هم انگلیسی. و این به من کمک می کرد که دقیقتر و سریعتر مطالبم را انتقال دهم. از طرف دیگر ایشان فرد بسیار محترم و شریفی هستند و مصداق آن جمله ی امام حسین هستند که اگر چه دیندار نیستند، اما آزاده اند و با آزادگان سخن گفتن بسی زیباست.

گفتم زیبایی یعنی چه؟ گفت هارمونی. موی زیبا ،اندام زیبا و ... گفتم فقط همین؟ گفت نه . گفتم مثلا سخن زیبا، زیبا نیست؟ فکر زیبا چطور؟ و ... گفت نه اینها هم زیبا است. گفتم حالا آیا فکر زیبا عمیق تر است یا موی زیبا؟ گفت اینها از دوسنخ هستند. گفتم قبول. اما آیا موی زیبا ذاتی و خدادادی نیست و فکر زیبا قدری احتیاج به اکتساب ندارد؟ گفت بله. گفت قبول عمیق تر است.

گفتم حال از سمت دیگر بحث می کنم، اسلام هم می گوید موی زیبا و بدن زیبا و جمیع زیبایی های ظاهری زیباست. اما اولا، زیبایی به ظاهر خلاصه نمی شود، ثانیا زیبایی مساوی به نمایش گذاشتن نیست. گفتم طلای زیر خاکی کجا یافت می شود؟ گفت در گاوصندوق طلا فروش. گفتم، مروارید؟ گفت صدف.

و....

گفتم حال اسلام به زن می گوید جوری در جامعه ظاهر شو که تو را به عنوان انسان ببینند نه به عنوان زن. بگذار دیگران نگاهشان تنها به ظاهر تو خلاصه نشود، بگذار امکان دیدار باطن و زیبایی ها درونی تو را هم داشته باشند. به دیگران اجازه بده تا فکر کنند. آنها را به ناخودآگاه شهوت نبر. ....

مکاملمه طولانی شد. ولی ارزشش را داشت. در پایان گفتند باید مفصل تر از شما بشنوم و ایمیل من را گرفتند. و بعد سکوت کردند و گفتند تا به حال به این زاویه فکر نکرده بودم...

شما هم کمک کنید. بگویید من چگونه باید مسئله ی حجاب را برای کسی که هیچ درکی از اسلام و هیچ دین توحیدی دیگر ندارد و فقط به بودا معتقد است، بگویم؟

یاحق»


حسان

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/9:: ساعت 12:0 صبح

سلام.

در اوج گرفتاری‏های دنیوی و اخروی و روحی هفته گذشته،
خداوند متعال به‏واسطه حضرت امام رئوف(ع)،
یه حالی به‏مون داد و چند دقیقه‏ای
توفیق مصاحبت مرد بزرگی رو نصیب‏مون کرد.

وقتی می‏خواستم برم دنبال‏شون
کاملاً حس می‏کردم که باید چنین آدمی باشن؛
بزرگ، عمیق، بامعرفت و پیرغلام اهل بیت(ع).
و الحق هم چنین بود.

حالا من نمی‏تونم از اون لحظات ناب درک حضور خصوصی بگم.
اما این شعرها رو که تو جلسه عمومی خواندن و
توی نت هم قابل جست‏جو هست ببینید.
*

+ رضای رضا چون رضای خداست   /   رضا چون رضا شد ز ما حق رضاست

(ظاهراً این شعر رو جناب «حسان» در روز میلاد حضرت ثامن(ع) سروده‏اند؛
قضیه به مسابقه شعرا در شب میلاد برمی‏گرده.
قرار بوده هرکس بیت شعری با سه «رضا» بگه.
ایشون هم توسلی می‏کنند و این بیت
با شش «رضا» در حرم حضرت به‏شون الهام می‏شه.)

+ در زمان ما که هر کالا به هرجا درهم است   /   نیک و بد، معیوب و سالم، زشت و زیبا درهم است
 گر خریداری کند کالای خوب از بد جدا   /   با تَشَر گوید فروشنده که آقا درهم است
یا علی! یارانِ خوبت را مکن از بد جدا   /   روسپید و روسیاه‏اش جان مولا درهم است

(ظاهراً جناب «حبیب الله» با عده‏ای از علما و معممین
در حرم رضوی(ع) حضور داشتند.
به ذهن‏شون می‏رسه که جای من اینجا نیست.
اما زمان خروج این شعر به‏شون الهام می‏شه
و در مجلس باقی می‏مونن.)

+ شیعه مرتضی علی(ع) عمر هدر نمی‏کند   /   از لحظات فرصت‏اش صرف‏نظر نمی‏کند
راه امیرمؤمنان، راه خداست بی‏گمان   /   شیعه ز راه دیگران هیچ گذر نمی‏کند
تا نرسیده مرگ تو، توبه کن از خطای خویش   /   چون‏که اجل فرا رسد توبه اثر نمی‏کند
وقت سفر برای ما توشه راه لازم است   /   بار سفر چه بسته‏ای، مرگ خبر نمی‏کند
تا به دل‏ات کند اثـر بار دگر بگو «حسان»   /    شیعه مرتضی علی(ع) عـمر هدر نمی‏کند

(جناب «چای‏چیان» فرمودند که چند جوان دانش‏جو پیش‏ام آمدند
و خواستن شعری براشون بگم که درحین درس و بحث،
برای رفع خستگی،
و برای تذکر یاد خدا بخوانن.
ضمن این‏که شعر کوتاهی باشه و بشه راحت هم حفظش کرد.)
**

جالبی‏اش هم این بود که خیلی‏های دیگه رو هم دیدم که
حسابی با ایشون حال کرده بودن.
خدا ایشون و بقیه شعرا و زحمت‏کشان پیش‏گاه اهل بیت(ع) رو خیر بده.

یا علی

- - - - - -
فردا دومین یک‏شنبه ماه ذی‏القعده است. نماز فراموش نشه.


یک‏شنبه‏ی ذی‏القعده

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/3:: ساعت 12:12 صبح

سلام.

«سیدبن طاووس در روز یک‏شنبه این ماه نمازی با فضیلت بسیار
از رسول خدا -صلی الله علیه و آله- روایت کرده...

هر که آن را به‏جا آورد توبه‏اش مقبول
و گناه‏اش آمرزیده شود
و خصماء او در روز قیامت از او راضی شوند
و با ایمان بمیرد
و دین‏اش گرفته نشود
و قبرش گشاده و نورانی گردد
و والدین‏اش از او راضی گردند
و مغفرت شامل حال والدین او و ذریه او گردد
و توسعه رزق پیدا کند
و ملک‏الموت با او در وقت مردن مدارا کند
و به‏آسانی جان او بیرون شود.»
*

اللهم ارزقنا

یا علی

- - - - - -
مطمئن باشید اگه نمازش سخت بود تبلیغ‏اش رو نمی‏کردم. بخونید ضرر نداره.


ماه حرام

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/7/27:: ساعت 11:37 عصر

سلام.

(سوره توبه آیه 36)
إنّ عِدّةَ الشّهورِ عندَ اللَّهِ اثنَا عَشَرَ شَهرًا فِی کتَابِ اللَّهِ یَومَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالارضَ
تعداد ماه‌ها نزد خداوند در کتاب (آفرینش) الهی از آن روز که آسمان‌ها و زمین را آفریده دوازده ماه است

مِنهَا أربَعَة حُرُم
که از آنها، چهار ماه حرام است

ذَلِکَ الدِّین القَیِّم
این آیین ثابت و پابرجاست

فَلا تَظلِموا فیهنَّ أنفسَکم
بنابراین در این ماه‌ها به خود ستم نکنید

وَ قَاتِلوا المشرِکینَ کَافّةً کَمَا یقَاتِلونَکم کَافّةً
و با مشرکان (به‌هنگام نبرد) دسته‌جمعی پیکار کنید، همان‌گونه که آنها دسته‌جمعی با شما پیکار می‌کنند

وَ اعلَموا أنَّ اللَّهَ مَعَ المتَّقِینَ
و بدانید خداوند با پرهیزکاران است.
*

آغاز ماه‌های سرد (پشت سر هم) حرام،
آغاز ماه حضرت رضا(ع)
و میلاد حضرت معصومه(س)
مبارک.
**

برخی خواص و اعمال این ایام:
سید بن طاووس: این ماه محل اجابت دعاست، در وقت شدت.
نماز بافضیلت روزهای یکشنبه
روزه متوالی روزهای پنج‌شنبه، جمعه و شنبه
مضاعف‌شدن گناهان و حسنات
آغاز وعده‌ی چهل روزه‌ی خدا با حضرت موسی(ع)

یا علی

- - - - - -
آیه‌های دیگر درباره ماه‌های حرام: بقره 194، بقره 217، مائده 2 و مائده 97


یا علی موسی الرضا(ع)

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/8/21:: ساعت 2:2 صبح

سلام.

میلاد امام الرئوف(ع) مبارک

1- عبد در بند توام، آرزومند توام         می نمی‏خواهم که من، مست لبخند توام
یا علی موسی الرضا

بی‏پناهم یا رضا، رو سیاهم یا رضا             جز تو چیزی از خدا، من نخواهم یا رضا
یا علی موسی الرضا

 

2- کبوتران حریم تو در چشم اهل دل حورند             کتیبه‏های حریم تو مصحف نورند
نوشته بر در صحنت حدیث زیبایی                    که زائرین تو در حشر با تو محشورند
نجات دور سر دوستانتان می‏گردد                 هلاکت است بر آنان که از شما دورند
به راهیان حریم تو می‏برم حسرت               که گرم عمره‏ی مقبول و سعی مشکورند
فرشتگان الهی برای کسب شرف                        به خاک‏بوسی این آستان مأمورند
گدایی سر کوی تو فوق سلطنت است         خوش آن گروه که در این مقام مشهورند

3- بهار می‏رسد از ره به شوق چشمانت         شمیم حضرت حق می‏دهد گریبانت
برای آنکه به محشر تو ضامنم باشی                    خدا کند که شوم آهوی بیابانت

4- ای نقش دیده و دل ما جای پای تو                      روح‏الامین کبوتر صحن و سرای تو
من دور صندوق کرم تو کبوترم                                   ردّم مکن که از همه بی‏آبروترم
دستی که دست لطف خدا می‏شود تویی         شاهی که خود رفیق گدا می‏شود تویی

 

5- تلالو خورشید حرمت دلتنگم کرده، ای رئوف

6- السلام علیک یا امام الرئوف(ع)

7- قرار

8- پنجره‏ای رو به آسمان

9- چرا امام رضا(ع) خود را به دربار مامون نزدیک کرد؟

یا علی

- - - - - - -

1- این اشعار زیبا را شب میلاد شنیدم و برایتان نوشتم.

2- این روزها وقت اینترنتیم کم شده،
خوش به حال شما.

3- برای حضرت رضا(ع) هر وقت آپ کنی دیر نیست.
اصلاً همه‏ی این ماه مال خودشه،
 از روز اول که میلاد خواهرشه(س)
تا روز آخر که شهادت پسرشه(ع).
 اینها رو هر سال هم تکرار بگیم کنیم خوبه.
 نماز یکشنبه‏اش رو هم که بهتر از من بلدید،
دعامون کنید بد نیست.

4- از همه‏ی دوستانی که با وجود بضاعت مضجات این خرابه‏ی نفسانی
قدم رنجه می‏کنند و سر می‏زنند بسی تشکر و درود.
دعایم کنید که با وسع اندکم بیش از این شرمنده‏ی وقتتان نباشم.
هر وقت هم صلاح دانستید، مطلب مفیدی نوشتید یا دستتان رسید،
اینجا متعلق به خودتان است...


وبلاگ ما

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/8/8:: ساعت 11:25 عصر

سلام.

1- حکایت وبلاگ ما در بهترین حالت،
حکایت «تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» است.
این جواب یه سؤال قدیمی.

2- چند چیز همیشه گفتنش در وبلاگ مناسبت داره؛ مثلاً:
یاد مرگ،
بحث ولایت و امام و حضرت صاحب(عج)،
نکات اخلاقی در خلال وقایع روزمره‌ی اجتماعی،
تجربیات شخصی و تخصصی،
نقل قول کلام بزرگان،
معرفی کتاب‌ها و مراجع مفید،
تحلیل بی‌طرفانه و نکته‌سنجانه‌ی اتفاقات روز،
تذکر و بزرگ‌داشت مناسبت‌ها.*

3- خدا خانم صفارزاده را بیامرزاد.
خدا جناب امین‌پور را بیامرزاد.
خدا همه‌مون رو بیامرزاد.

4- بله،
چله‌ی دیگری برای اهل‌ش آغاز می‌شه؛
اول ذی‌القعده (میلاد کریمه‌ی اهل‌بیت(س)، همین جمعه)
الی دهم ذی‌الحجه (عید قربان).
«و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر...**»

* می‏تونید حدس بزنید مناسبت شماره‏ی 1 و 2 چیه؟
** سوره‏ی اعراف، آیه 142

یا علی




بازدید امروز: 14 ، بازدید دیروز: 86 ، کل بازدیدها: 293418

پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ