سفارش تبلیغ
صبا

کیسه اضافی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/23:: ساعت 3:33 عصر

سلام.

حاج آقای صدیقی در نماز جمعه اشارتی کردند و در دل حقیر جرقه‏ای حاصل شد. گفتم برای این یکی دو روز باقی مانده مطلب مناسبی است. البته همه‏اش از سایت شهید آوینی گزینش شده.
- - - - - -

1- مأمور گزارش‏گر ساواک می‏گوید:
«آیت الله دست‏غیب
که امام جماعت مسجد عتیق است،
وقتی که این مسجد خراب بود،
او شخصاً در آغاز امر مانند یک عمله
در خاک‏برداری مسجد اقدام و سپس با کمک اهالی آن را تعمیر کردند.»

2- «این بدن‏های ما جیفه است،
همه خواهند مرد و مرگ حق است.
چه بهتر است که در بستر نمی‏ریم.»

6- جسم شهید، کفن‏پوش و به خاک سپرده شد،
اما مشاهده گردید که در خلعت ایشان یک کیسه اضافی هم وجود دارد.
بامداد اربعین حسینی مصادف با هفت‏امین روز شهادت آن عزیز بود که
خبر آوردند علویه محترمه‏ای شب قبل مرحوم آقا را در خواب دیده که فرموده‏اند:
«من ناراحت هستم،
چون قطعاتی از بدن من لابه‏لای آجرهای کوچه باقی مانده است.
ام‏روز آن را به من ملحق کنید.»
جست‏وجو آغاز گردید و پس از تلاش فراوان
مقداری قطعات پوست و گوشت یافت شد.
ساعت 10 همان شب تشییع دوم انجام گرفت
و با جای‏دادن پاره‏های بدن درون همان کیسه اضافی،
پایین قبر را شکافتند
و آن را به بدن مطهر ملحق نمودند.
بعدها فرزند ایشان طی یک رؤیای صادقه،
این شهید سعید را هم‏دوش شیخ شوشتری می‏بیند.




9- «به‏نظر خود بنده که یقیناً نعمتی است،
شما هم بدانید نعمت است،
شکرگذاری کنید، قدردانی کنید.
ام‏روز وجود عالم و کسی‏که خلق را رو به خدا بکشاند، رو به دیانت دعوت کند
خیلی غنیمت است
و وظیفه هر مسلمانی است قدر دانی، شکر گذاری.

به‏حق محمد و آل محمد
خداوند توفیق دهد علماء را که اداء وظیفه کنند و خلق را هدایت کنند
و خلق را هم خدا توفیق دهد و موفق بدارد به قبول‏کردن و شکرگذاری‏کردن
که بالاترین نعمت، دین است.
دین اولادهای شما، نسل آتیه، اگر عالم در بین‏شان نباشد،
دین از کجا گیرشان می‏آید،
هر جا دین‏داری است، از برکت علما‌ء است.
هرچه دارند از برکت عالم عامل است و عامل ناطق

ادامه مطلب...

خوش توفیقی

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/8/8:: ساعت 12:47 صبح

سلام.

خدا رو شکر،
این روزها همه‏جا جشن و شادی‏ه.
همه از حضرت می‏گن.
خوبی‏اش این‏ه که کسی از یه همچین خراب‏آبادی انتظاری نداره.
و این‏جا یه نفری هست که آرزوهاش با بقیه آدم‏های خوش توفیق فرق می‏کنه.
*

برادرش دو سال از خودش بزرگ‏تر بود.
الآن برای خودش پزشک حاذقی شده ظاهراً.
البته از بچه مفیدی اون وقت هم انتظار زیادی بوده.
خلاصه نسبت به‏اش حق بزرگ‏تری داشت.
از وقتی که مفقود شده بود،
یعنی همون زمستونی که چله‏اش تو باغ‏چه خونه‏شون یه گل سرخ غنچه کرده بود‍،
خوب بیش‏تر از همه خونواده دنبال‏اش بود،
که لااقل یه اثری ازش پیدا کنه.
این دست کم انتظاری‏ه که از یه برادر بزرگ‏تر می‏ره.

حالا یه ماه، یه سال،
هر وقت شهید می‏آوردن، هر وقت اسرا رو تله‏ویزیون عراق نشون می‏داد،
خلاصه خونواده صادق نیت حقیقی در لیست بودن.
جناب دکتر رو صدا می‏کردن که شناسایی کنه.

این‏ها رو گفتم که این تیکه کلام‏اش رو بگم،
(یادم می‏آد قبلاً هم یه بار گفتم‏اش.
سید هم شاید اینجا رو می‏خونی و یادت بیاد.)

می‏گفت اوایل آدم دنبال تشابه صورت و لباس بود،
بعد دنبال چیزهای دیگه.
اما اواخر آدم دنبال علائم شست پا می‏گشت...

(یادم اومد،
همون باری بود که توی اون فیلم شبکه تهران،
جناب تیموریان مادر یه مفقودی بود،
بردن‏اش توی سالن و قرار بود بچه‏اش رو شناسایی کنه.
اون هم از روی چه چیزهایی.)
**

بله،
یه وقتی آدم آرزوی زیارت حضرت رو می‏کنه،
یه کس دیگه آرزوی زیارت بارگاه حضرت رو،
ما هم باید آرزوی درک مجلس حضرت رو بکنیم.

کرور کرور آدم از حضرت می‏گن و می‏نویسن،
ما باید حسرت بخوریم که یه‏بار بتونیم تو این خراب‏آباد نام‏شون رو بیاریم.
***

و ما احلی اسمائکم

یا علی


لذت بی‏ماری

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/7/8:: ساعت 12:43 صبح

سلام.

ماه رمضان برای هرکسی خیر و برکتی داره.
شاید اثرش برای ما ترک وابستگی به دنیای مجازی بود،
البته خیر و شرش رو نمی‏دونم.
اینکه شب‏ها ساعت‏ها پای نت نمی‏شینم خودش غنیمتی است،
حالا یا آدم زودتر می‏خوابه، یا چند صفحه‏ای ورق می‏زنه.
البته حکایت ننوشتن از جای دیگری هم آب می‏خوره،
و اون هم بیش‏تر مربوط به مهر است و خاطرات‏اش
*

فکرش رو که می‏کنی چه‏قدر اتفاقات رو پشت سر گذاشتی در این ایام؛
چه‏قدر مدرسه جدید،
دانش‏گاه جدید،
شهر جدید،
معلمین جدید،
هم‏کلاسی‏های جدید،
اتاق جدید،
و در یک کلام زندگی جدید در این روزها آغاز کرده‏ای.
و ام‏روز همین بس‏ات است که می‏بینی هیچ نیستی
و هیچ نداری که ارزش‏اش را داشته باشد.
کاش لااقل شوق وصالی باشد که غم غربت را حس کنی.
*

یک شبانه‏روز است مفاتیح موبایل را در حالت اجرا نگه‏داشته‏ام
که هر وقت دل‏ام هوایی شد سریع پیدای‏اش کنم:

«ثلاث کلمات من مولانا علی -علیه السلام- فی المناجات:
الهی کفی بی عزّاً أن أکون لک عبداً
و کفی بی فخراً أن تکون لی ربّاً

أنت کما أحبّ
فاجعلنی کما تحبّ»
*

بلورچی عزیز می‏گفت یک لحظه فقط به‏ام گفتن؛
گفتم یا شهید بشم یا اگه جان‏باز بشم جوری باشه که فلان.
همون وقت خمپاره اومد و این‏جوری شد.
شهادت‏ها انتخابی‏ه...
*

نمی‏دونم مهری می‏آد که ما توش انتخاب درستی بکنیم؟
نمی‏دونم مهری می‏آد که ما توش نتیجه تلاش و انتخاب درست‏مون رو ببینیم؟
نمی‏دونم مهری می‏آد که ما با وجود همه خراب‏کاری‏هامون،
با یه بهانه نجات پیدا کنیم...

گر طبیبانه بیایی به‏سر بالین‏ام                   
                     به دو عالم ندهم لذت بی‏ماری را

یا علی

- - - - - -
+ هنوز فکر می‏کنم «اشک‏ها و لب‏خندها» به‏تر از این «شمس العماره» است. اما از بازی‏های این هم نمی‏شه گذشت. فقط کاش این همه محیطش زنانه نبود. احتمالاً جناب «ره‏نما» هم عنایت خود را به فیلم‏نامه کرده‏اند که دیالوگ‏ها و بازی‏ها این‏قدر اغراق‏آمیز درآمده‏اند. اما در این آشفته‏بازار دیدن‏اش خودش غنیمتی است. به‏خصوص در بعضی صحنه‏ها کار جناب تیموریان واقعاً دیدنی است.

+ داستان «شب هزار و یکم» هم خوب پیش می‏ره. این‏قدر هست که دل‏ات بخواهد دنبال‏اش کنی. هرچند گاهی می‏شود و گاهی نه.

+ دیگر مناظره جنابان «نوباوه» و «کلهر» هم در نوع خود جالب بود.

+ ام‏روز یک متنی سفارش گرفته‏ایم درباره «اثر بی‏دینی در ایجاد فقر فرهنگی». نمی‏دونم مخصوص مناطق محروم است یا کلی. با این عنوان درب و داغون‏اش چهار، پنج روز هم بیش‏تر به‏مون وقت ندادن و 600 کلمه هم ازمون می‏خوان. گفتم اینجا موضوع رو بگم، شاید شما کمکی کنید و استارتی بخوره.

+ راستی، یادتان باشد. اگر فرصتی بود، این قسمت «مطالب خوبی که دیده ام» را در قسمت سمت چپ وب‏لاگ دنبال کنید. درواقع به‏جای لینک‏هایی که سابق در متن می‏دادم، لینک‏ها آنجا می‏آیند و تقریباً هر روز ازطریق گودر به‏روز می‏شوند (حتی اگر مطلب وب‏لاگ به‏روز نشه).


منطق، اول ماه و شهادت

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/2/5:: ساعت 11:56 عصر

سلام.

1- حاج آقای جوان یکی از مساجد محل
شنبه شب‏ها درس منطق رو از کتاب آقای غرویان شروع کرده‏اند.
ما هم ام‏روز شد که بریم سر کلاس‏شون
(شد به معنی پا داد، قسمت شد، خدا خواست و مانند آن)؛
کلاسی که بی‏اغراق میان‏گین سنّی‏شون تو مایه‏های 50ه!

درباره درس منطق دوتا برداشت دارم که به این مناسبت می‏گم:
1-1- برای نظم فکری و تمرین‏دادن‏اش بسیار مفیده،
البته استاد و هم‏کلاسی‏های خوب هم شرط‏ه.
جالبی کلاس ام‏شب این بود که
استاد تلاش بسیار خوب و شاگردان هم (علی‏رغم سنّ‏شون) گیرایی بالایی داشتند.

1-2- نمی‏دونم واضع این درس کی بوده.
فقط اگه زیارت‏شون کنم به‏اش می‏گم آخه آدم حسابی!
شما اول «انسان، جوهر ِذوابعاد ثلاث ِنامی ِمتحرک ِناطق است» رو بدیهی فرض می‏کنید،
بعد روش مطالب دیگه رو توضیح می‏دید؟
خواهش دارم که اول اون‏ها رو بگید چیه بعد برید سراغ بقیه.
یا لااقل مطالب دیگه رو با یه چیز ملموس‏تر توضیح بدید.

به منی که از عبارت «انسان، حیوان ِناطق است»
خوش‏ام نمی‏آد و تو جاهای دیگه هم نمی‏تونم روش فکر و بحث کنم،
حق بدید کمی گارد منفی بگیرم.

یه چیز هم تو پرانتز بگم که فرق «ذاتی» و «عرض لازم» خیلی جالب‏ه.

2- جناب بی‏تکلف عزیز اس.ام.اس. فرمودند که
«فردا (یک‏شنبه 6 اردی‏بهشت) روز اول ماه (جمادی الاوّل)
روزه و صدقه برای سلامتی امام زمان(عج) وارد شده.
توفیق از خداست.»

3- «مهدی هاشمی» چه جالب تو «اشک‏ها و لب‏خندها» مُرد.
به این فکر می‏کردم که واقعاً هم مرگ به‏همین راحتی و غیرمنتظره‏بودن‏ه.

... اس.ام.اس. اومد که
هم‏سر و مادرِ ِهم‏سر آقا «مهدی بابایی» عزیز
در حادثه‏ی کربلا به شهادت رسیدند...

آقا مهدی قاری و معلم قرآن، و عضو یه گروه تواشیح قوی هستند.
خدا همه‏مون رو رحمت کنه.
برای شادی روح‏شون صلوات و فاتحه هدیه بفرمایید.

یا علی

- - - - - -
-) «1- در هر علمی ما یک سری اصل موضوعه داریم. اشکال نداره منطق هم یک چیزهایی را فرض بگیرد. (از نظر تاریخی دقیق معلوم نیست که واضع منطق چه کسی بوده، اما اولین تدوین‏گر و توصیف‏گر دقیق او ارسطو بوده. در فضای فکری و تاریخی ارسطو این مطالب شاهکار است.)

2- ادعای فلسفه (البته بیشتر فلسفه‏ها) این است که اصول دیگر علوم را اثبات می‏کند. از این حیث از فلسفه به‏عنوان مادر علوم سخن به‏میان می‏آید.

3- شاید «انسان، حیوان ناطق است»، به(درد) هیچ جای زندگی انسان (حداقل امروزی) نخورد، اما تفکری که پشت آن است حتماً به‏درد می‏خورد. علاوه بر اینکه فرق بین «عرض لازم» و «ذاتی» بسیار بسیار به‏درد امروز ما می خورد (در بحث‏های روان‏شناسی خیلی مطرح می‏شود که لازمه‏ی زندگی موفق چیست. بیشتر اوقات گویی به «عرض لازم» اشاره می‏کنند، یعنی لازمه‏ی زندگی انسان‏ها متفاوت است).»

نکات خوب و روشن‏بخشی بود، اما این آخری یه کمی گیج‏ام کرد؛ چطور می‏شه عرض لازم برای یک نوع متفاوت باشه؟

+ یک‏شنبه 6 اردی‏بهشت 88؛ 10:30 شب

خودم هم فهمیدم که سؤال‏ام اشتباه بود. عرض لازم می‏تواند عام یا خاص باشد، پس برای همه‏ی مصادیق نوع همیشه یک‏سان نیست.
اما جناب «کامنت برای وبلاگ سلام» هم لطف کردند و پاسخ مناسبی دادند:

«عرضی و ذاتی که در این بحث مطرح فرمودید در نزد اهل منطق، عرضی و ذاتی باب ایساغوجی (دو نوع دیگر عرضی و ذاتی وجود دارد) است: ذاتی در این باب به معنای آن چیزی است که ماهیت به‏واسطه‏ی آن تقرر پیدا می‏کند که شامل جنس و فصل است. و عرضی آنهایی است که بعد از تحقق ذات عارض ماهیت می شود. و تقسیم می‏شود به عام و خاص.
مثلاً «راه‏رونده» برای انسان عرض عام است؛ چون شامل حیوان نیز می‏شود و ضاحک برای انسان عرض خاص است. و هر کدام از اینها به لازم و مفارق تقسیم می‏شود. و هکذا، عرض لازم آن عرضی است که از ماهیت منفک نمی‏شود و عرض مفارق آن عرضی است که انفکاک‏پذیر است.
حال این سؤال پیش می‏آید که تشخیص عرض لازم و ذاتی چگونه امکان‏پذیر است؟
ابن سینا در اشارات و شفا می‏گوید: لازم دوگونه است، لازم مقوّم و غیرمقوّم.
لازم مقوّم همان ذاتی باب ایساغوجی است و لازم غیرمقوّم مصاحب و همراه است. و فرق بین مقوّم و غیرمقوّم در این است که لازم مقوّم بالفعل است و لازم غیرمقوّم بالقوّه است (یعنی از طریق مقایسه حاصل می‏شود).
مثال: عدد 2 نصف عدد 4 است؛ این لازم غیرمقوّم و یا عرض لازم است. زیرا ما تا آن را با 4 مقایسه نکنیم برای‏مان حاصل نمی‏شود.

حال بحث این است که ما اگر مردیم باید ببینیم چه چیزهایی در زندگی ذاتی است و چه چیزهایی عرض لازم یا مفارق یا ...»

و گمان‏ام این جمله آخر جان کلام و سؤال جدی خیلی از ماست.


ترک عادت - 2

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/1/29:: ساعت 7:37 عصر

سلام.

چه روزهای عجیبی بود این چند روز.

1- از چهارشنبه دست‏رسی به نت قطع شد. پنج‏شنبه، جمعه. حال آدم‏های معتاد به‏دور از مواد رو پیدا کرده بودم، حال آدم چشم‏چرونی که به پیسی خورده، حال سیگاری که تو یه مسافرت طولانی گیر افتاده و بی سیگار مونده. بعد دو هفته عید این دومین باری بود که از نت جدا شدم. یاد اون پست «ترک عادت» افتادم.

2- یه چیزهایی شنیده بودم، اما اولین بار بود خودم می‏دیدم‏اش. برنامه شوک بود ظاهراً. در مذمت اینترنت. از صفحه مانیتور خفاش در می‏اومد. همه اینترنت‏بازها دنبال اغفال جوون‏ها بودن. دخترهای جوون ناراضی از اینکه عکس‏ها و فیلم‏های خصوصی‏شون رو که گذاشتن تو نت داره منتشر می‏شه! اون یکی ناراحت بود که چرا سی‏صد دلار ریخته به حساب فلان جا و جایزه چند میلیون دلاری به دست‏اش نرسیده. فقط یه جا دل‏ام سوخت که یارو وب‏کم‏ها رو هک می‏کرد. خلاصه آدم‏هایی که اینترنت به خودشون می‏کردند فاسد، جانی، اجتماع‏گریز، اغفال‏شده، منگ، کراکی و امثال‏هم بودن.
جالبی‏اش این بود که مدام به پدر و مادرهای بی‏خبر از همه‏جا می‏گفت که می‏دونید بچه‏هاتون تو نت کجاها که نمی‏رن. نه‏که حالا پدر و مادرها از بقیه احوالات بچه‏ها خبر دارن، در به‏ترین حالت دنبال یه مدرسه می‏گردن که وظایف‏شون رو دایورت کنن سرش، حالا دیگه فقط مونده یه ساعت اینترنت رو تِرَک کنن.
اینها هم از اعصاب خوردی نوشتم، لابد برنامه خوبی‏ه. فقط موندم که چرا توش هیچ نکته مثبت و راهنمایی خوبی گفته نمی‏شه و اینترنت اون برنامه، چیزی جز خفاش و پورنو و فریب نبود. لابد من خیلی بدبین‏ام. حالا این برنامه فقط اون ساعت که نبود. صبح هم تبلیغ‏اش بود، عصر هم تکرارش. نصف شب هم تحلیل‏اش رو نشون داد. دیگه داشتم خون‏جیگر می‏شدم. حالا تو تحلیل‏اش یه نکته جالبی گفتن. اون هم این که از وقتی چند ده‏تا سایت مستهجن ایرانی رو بستن، شمار بازدید سایت‏های مثبت بالا رفته. خوب لااقل یه‏بار گفتن سایت‏های مثبت هم وجود داره. خدا پدرشون رو بیامرزه.

3- جمعه عصر تو رخت‏خواب غلت می‏زدم که یاد اون کتاب‏چه کوچیک وب‏لاگ افتادم. یه ویژه‏نامه نشریه نمی‏دونم چی‏چی مال سال 82. یه سه‏ربعی وقت‏ام رو گرفت، جالب بود. فضای وب‏لاگ‏نویسی پنج، شش‏سال پیش. وقتی ما این شکلی آلوده نت نشده بودیم، وقتی فقط بلاگر بود و پرشین بلاگ. وب‏لاگ‏نویس‏های اولیه، مقالات، معرفی وب‏لاگ‏های برگزیده که وب‏لاگ علی شیخ‏پور عزیز هم توش بود.

4- بعد این ماجرا بود که اخوی بزرگ با دو عدد کارت اینترنت هدیه اومد. ما هم ذوق‏زده بودیم. اون بنده خدا که نمی‏دونست ما به پیسی خوردیم، همین‏طوری با خودش آورده بود. حالا که چی؟ لابد واسه اینکه مهمون‏ها وقتی می‏گن اینترنت دارید بگیم آره. ما هم از موقعیت استفاده کردیم و بعد مهمون‏ها یه چِک‏میل نُقلی کردیم.

5- یکی از بچه‏ها وقتی درباره شوک حرف می‏زنم می‏گه مثل تو دیگه. اینجاست که واقعاً حس می‏کنم معتاد شدم. دعا کنید شفا بگیرم از شر این فضای سایبر لعنتی، شما هم راحت شید...

یا علی

- - - - - -
تکمله به پست قبلی اضافه شد. چهارشنبه 2 اردی‏بهشت 88؛ 12 ظهر


سر بزن‏گاه

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/1/21:: ساعت 11:40 صبح

سلام.

1- این روزها سال‏گرد شهید آوینی‏ه.
گفتم اگه چیزی بلد نیستم بگم،
لااقل وب‏لاگ رو به اسم‏شون تبرک کنم.

2- شهید امیرمحمد اشعری هم این روزها سال‏گردشون‏ه؛
اگه بشناسید برادر آقا احسان اشعری
از بچه‏های فعال جهادی و فارغ‏التحصیل سروش.

یه نکته جالبی که از ایشون یادمه اینکه زمان شهادت
ایشون دانش‏آموز سال آخر مدرسه مفید بودند
(مثلاً 13 دوره قبل ما، البته مفید پایین).

دقت کنید؛
زمان شهادت‏شون چند ماه قبل کنکورشون بوده.

کاش ما رو هم سر بزن‏گاه‏ها،
اون‏جاهایی که دنیا خودش رو خیلی بزرگ نشون می‏ده،
خدا ولمون نکنه.

یا علی

- - - - - -
-) «راه ما راه رسیدن به شهداست و آنان که پای یقین در این راه نهاده‏اند، آرزوی سرباختن دارند تا به ذبیح الله اعظم از همه نزدیک‏تر شوند»
شهید سید مرتضی آوینی

--) «حوالی شهادت‏شان از یکی از اساتید روان‏شناسی به‏نام شنیدم:‏

شهید صیاد مرد خاص و محکمی بود. باهم دوست خانوادگی بودیم. یک‏بار بنا به شرایطی خاص مجبور شدم به او زنگ بزنم و بخواهم که مکان سربازی پسر جوانی را در صورت امکان تغییر دهند (سفارش). صیاد شدیداً بر آاشفت و با عصبانیت و ناراحتی گفت:
شما چرا آقای دکتر...
کجایند مردان...»


پرونده‏ی تدفین شهدای دانش‏گاه امیرکبیر

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/5:: ساعت 12:0 صبح

سلام.

در پاورقی پست 28 صفر 87 چیزهایی در مورد تدفین شهدا در دانش‏گاه امیرکبیر نوشته‏بودم. چون زیاد شد گفتم اینجا هم دوباره و مستقلاً بیاید. بنابراین نظرات آن پست هم اغلب مربوط به این پست می‏شوند.

قبل‏اش بگم که آلرژی حقیر نسبت به امیرکبیر فقط به این ماجرا برنمی‏گرده. بلکه هزارتا اتفاق مثل جهادی‏شون (جنجال تابستان اخیر)، برگزاری کنفرانس‏هاشون (به‏خصوص کنفرانس دانش‏جویی امسال)، درگیری‏های افراطی سیاسی‏شون، سخت‏گیری اساتیدشون (خدا رو شکر من داور امیرکبیری ندارم) و مانند آن مزید بر علت هستند. خدا احدالنّاسی رو به بلای این امیرکبیری‏ها دچار نکناد!!! البته استاد عزیزم هم امیرکبیری بوده و چندتا از دوستان خوب هم، که قاعدتاً استثنا هستند.
- - - - - -

+ نمی‏دونم چرا امروز بوهای خوبی از امیرکبیر به مشام‏ام نمی‏آد. ان‏شالله که شامّه مشکل داشته‏باشه و عاقب‏اش ختم بخیر شه. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 11 صبح)
الآن زنگ زدم به مجتبا، اونجا بود. نتونستم چیزی بپرسم. ولی ظاهراً اوضاع خوب بود. خدا رو شکر.

ساعت 9:23 صبح این پیام‏ک اومده:
«سلام. امروز تدفین شهدا تو امیرکبیره. الآن تماس گرفتند و گفتند که علاوه‏بر همه مخالفت‏ها، گروهی گفته به هر نحو ممکن، حتی آشوب، می‏خوان نذارن که تدفین شهدا انجام شه. الآن بچه‏های پای‏گاه مقداد و یه تعداد دیگه تو میدان ولی‏عصر(عج) هستند. ولی تعدادشون خیلی کم‏ه. از بچه‏های دانش‏گاه‏ها کمک خواستند. به هر تعدادی که ممکن‏ه.» (حالا به اشکالات نگارشی‏اش گیر ندید.)

بعدش هم یه پیام‏ک از بچه‏های بسیج فنی و یه پیام‏ک از شماره‏ی عجیب با شروع 1! که هردو مشابه همین بودند، ولی کلی‏تر.
ظهر هم دو سه تا ماشین آوردن دم نمازخونه که به‏جای دسته عزاداری ملت رو ببرن تشییع.
ان‏شالله که خیره. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 2 عصر)

پیام آقا:
«باسمه تعالی
شهیدان، جوانان مؤمن و فداکاری بودند که برای دفاع از کشور و ملت در برابر متجاوزان به این آب و خاک جان خود را در کف دست گرفته و با نام و یاد خدا به میدان نبرد قدم نهادند. ملت ما و به ویژه جوانان امروز مدیون شهیدان‏اند. ازخودگذشتگی آن پاک‏بازان بود که اسلام و استقلال و آزادی را به ملت ایران هدیه کرد و ادای حق بزرگ آنان و تکریم یاد و نام آنان نشانه‏ی فداکاری به ارزش‏های والا است.
سلام خدا بر آنان.
سید علی خامنه‌ای»
(شما از این پیام چیزی در تأیید فرایند تشییع به این نحو برداشت می‏کنید؟)
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:22 عصر)

ایسنا ساعت 4:11 نوشته‏است که تشییع انجام شده. دکتر رهائی (رئیس دانشگاه)، دکتر کبکانیان (معاون پوهشی وزارت علوم) و یک مادر شهید صحبت کرده‏اند. فقط عده‏ای منتسب به طیف علامه تحکیم وحدت تجمعی کرده‏اند از باب اعتراض.
ظاهراً دوروز قبل هم مراسم استقبال برگزار شده +.
حالا باید خبرنامه امیرکبیر را دید. البته فیلتر است. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:30 عصر)

خبرنامه‏ی امیرکبیر سایت جالبی است. خبرهای‏اش را خوانده‏بودم ولی تو خودش نرفته‏بودم تا حالا.
عناوین اخبار را ببینید:
دانشگاه‏ها؛ اولین خبرش: » با ورود آیت الله خامنه ای به صحنه‏؛ بحران دفن شهید در دانشگاه بالا گرفت.
حقوق بشر؛ اولین خبرش: » یک عضو دیگر سندیکای واحد دستگیر شد.
زنان؛ اولین خبرش: » اعتراض کمپین بین المللی حقوق بشر و شیرین عبادی به اجرای حکم شلاق دو زن.
اجتماعی؛ اولین خبرش: » گسترش شپش در مدارس و کودکستان های تهران.(!!!)

شما خودتون ببینید که روی‏کرد چی‏ه دیگه.
دنبال اخبار تدفین می‏گردم. خبرهاش ساعت نداره که آدم بتونه حوادث رو دنبال کنه. اصلاً هم خبر دفن توش نیست. آخرین خبرش همون بحران قبل از تدفین‏ه؛ درحالی‏که ایسنا می‏گه تدفین تمام شده. حالا دارن چه سناریویی می‏نویسن معلوم نیست.

حالا قسمتی از آخرین خبر در مورد شهدا از خبرنامه امیرکبیر:
«در تحصنی که توسط شورای عمومی انجمن ‏اسلامی دانشگاه امیرکبیر و با حضور بیش از 500 تن از دانشجویان این دانشگاه در اعتراض به پروژه دفن “شهید” ‏در دانشگاه و “سوء استفاده از نام شهید” برای ایجاد “فضای خفقان” در دانشگاه برگزار شد،معترضین با طرح ‏شعارهای مختلف به مخالفت چند باره با این عمل پرداختند.آنان همچنین به بازداشت های اخیر دانشجویی از جمله ‏بازداشت حسین ترکاشوند، مجید توکلی، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیارو ممنوع الورود شدن احمد قصابان، ‏سجاد ویس مرادی، علی اصغر سپهری و یوسف رشیدی به دانشگاه اعتراض کردند.»

(ظاهراً بیشتر دنبال خواسته‏های صنفی هستند تا تقدیس آرمان‏های شهدا). (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:50 عصر)

حالا که کار و زندگی رو گذاشتم کنار و به‏یاد گذشته و بعد از مدت‏ها رفتم تو سایت‏های خبری، این خبر رو هم ببینید:
«بعد از ظهر یکشنبه 4 اسفند 87، جوانی که خود را اهل کنگاور کرمان‏شاه معرفی می‌کرد، به دلایل نامعلومی خود را در دانشگاه تهران به آتش کشید. به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از شاهدان عینی، جوانی که خود را اهل کنگاور معرفی می‌کرد و از مشکلاتی به تنگ آمده بود، پس از آن ‌که یک شیشه الکل صنعتی روی خود خالی کرد، در برابر دیدگان حیرت‌زده دانشجویان و در جلو کتابخانه مرکزی دانشگاه، خود را به آتش کشید. شاهدان این حادثه، ساعت وقوع آن را 15:30 گزارش کرده‌اند.» +.
این خیلی برام جالب بود که همون روز بعد از مدت‏ها ساعت 11 صبح کتاب‏خونه مرکزی بودم و تا 2 عصر هم دانش‏گاه پایین. خوب شد زودتر کارم تموم شد. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 5:7 عصر)
نکته جالبی که هست بقیه سایت‏ها مثل تابناک و ایرنا هم تا حالا خبر نهایی تدفین رو اعلام نکرده‏اند. راستی اینها هزاربار خبر رو بالا پایین می‏کنن تا به قبای کسی برنخوره و بعد می‏ذارن‏اش تو سایت؟

ایرنا ساعت 15:07 خبر نهایی رو گذاشت. ظاهراً نماز رو آقای محمدیان رئیس نهاد اقامه کرده‏اند. خبر صحبت‏های آقای کبکانیان (فقط همین رو، نه هیچ اطلاعات دیگه‏ای) رو هم 16:23 گذاشته‏بود.

اما ظاهراً ایکنا از ایرنا زرنگ‏تره. تو خبر ایکنا که 16:55 اومده یه چیز اضافه‏تر هم هست:
«حسینی قائم مقام وزیر علوم که به نمایندگی از وزیر در این مراسم حضور یافته بود، گفت: یادگاران دفاع مقدس ستارگانی هستند که به تعبیر مقام معظم رهبری شب‌زدگان را از دچار‌شدن به دامن اومانیسم نجات می‌دهند.»
در این خبر صریحاً حرفی از اعتراضات نیست، اما تحلیل انتهای‏اش جالب است:
«در جریان تدفین شهدا برخی می‌گفتند اینان اهل گریه‌اند و دانشگاه را با شهدا چه‌کار؟
باکی نیست، بگذار ما را اهل گریه بدانند و نیز متحجر تاریخ، آیا جز این است که امام شهیدان گفت: گریه‌ ما بر سید‌الشهداء(ع) زنده‌ نگه‌داشتن نام اوست. اگر اشکی می‌ریزیم نه در مظلومیت و غربت شهدا که آنان نیازی به اشک ما ندارند بر دل و احوال خویش می‌گرییم که از آنها جا مانده‌ایم. و شهدا را نباید در قبرستان‌ها خاک می‌کردیم جای آنها در دل ماست.
امروز مادرانی آمده‏بودند که هنوز فرزندان‏شان را نیافته‌اند و در بدرقه‏ی این شهدا زمزمه می‌کردند وقتی به جبهه رفتید قدرت در بازوانتان بود ولی امروز چرا سبک‌تر از قنداق بچگی‏تان شده‌اید. براستی مادران شهدا شیر غیرت را به آنها دادند تا فردا مقابل حضرت زهرا و زینب شادمان باشند.
مراسم تشیع و تدفین شهدا به پایان رسید ولی یادمان باشد شهدا و امام شهدا را فراموش نکنیم که ظلم است فراموشی آنها.»

شاید چیزی که دل من را سوزاند، اینکه امروز هم نرفتم امیرکبیر، این بود که
دیروز خدا زد تو سرم و رفتم دانش‏گاه پایین. واقعاً حس کردم که از خاطره‏ی حضور پرشور آن روز تدفین، یک سکو مانده که روی‏اش و پشت به شهدا زمانی دو دختر کم حجاب و زمانی یک آدم ریشوی تسبیح به‏دست می‏نشینند. بقیه اوقات هم شهدا بدون مشتری‏اند. حتی گاهی روی‏ام نمی‏شد برم نزدیک که برای‏ام فاتحه‏ای بخوانند. نمی‏گویم چه باید بکنیم و چه نه. فقط مبهوت‏ام از بی‏معرفتی خودم که در همین‏اش زاییده‏ام. نمی‏دونم. اگه واقعاً هیچ کار فرهنگی زیرساخت نمی‏خواد و می‏شه مثل خشت همه‏چیز رو روی هم چید، سنگ‏فرش خیابون‏ها رو بکنیم یه چیز مقدس، ببینیم چه مؤلفه‏ی فرهنگی- مذهبی‏مون بهتر می‏شه. جز اینکه رکورد سرعت وارونه‏کردن پوستین اسلام رو می‏شکونیم؟ و مسابقه‏ی سبقت شعار از شعور رو برنده می‏شیم؟
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 17:43)
آخرین خبری که تو خبرنامه امیرکبیر دیده می‏شه اینه:
«طبق گزارشات رسیده بعد از این اعتراضات و ادامه آنها که با برخورد شدید نیروهای داخل دانشگاه اعم از انصار، نیروهای انتظامی، انصار حزب الله که از صبح روز دوشنبه در دانشگاه مستقر شده بودند، نیروهای بیرون دانشگاه که از دانشگاه تهران به پلی تکنیک لشکرکشی کرده بودند به دانشگاه رسیدند و از ساعت 12:30 درگیری ها به شدت افزایش پیدا کرده است.»
یعنی لااقل مال پنج ساعت قبل. گمان کنم فیلتر خبرهای اونها بیشتر از سایت‏های دولتی‏ه. ان‏قدر خبرها رو بالا پایین می‏کنن که همه‏چیز به‏نفع‏شون بشه.
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 18:00)

تو نمازخونه یه نشریه به نام «ره‏جو» بود که ظاهراً بچه‏ها از امیرکبیر آورده بودن‏اش. درباره‏ی شبهات تدفین بود.

یکی از بزرگ‏واران تو نظرات این‏طور نوشته‏اند:
«اون روزها (زمان امام مجتبی(ع)) نبودم، اما یاد شهادت امام حسن(ع) افتادم و اینکه همون اتفاق‏ها همچنان در تاریخ داره تکرار میشه...
هنوز جهل و بغض دوستان نادان و دشمنان بدخواه ... و هر روز صدای اعتراض ما خاموش و خاموش‏تر می‏شه.»
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 19:00)
روزهای آخر صفر دعای‏مان کنید. یا حسین شهید

و همان بزرگ‏وار در ادامه فرموده‏اند که:
«در جامعه‏ای که پر از شعارهای به فعلیت درنیامده است، افزودن شعاری بر شعارها، و قالبی بر قالب‏ها، تنها شهر رو به نام ارزش‏های فراموش‏شده آذین می‏کنه. حال آنکه درد اجتماع ما ندانستن این نام‏ها نیست، نشناختن آنهاست.»
(سه‏شنبه 6 اسفند 87؛ 5:00 عصر)

این پست را هم از دید یک شاهد ماجرا ببینید. (چهارشنبه 7 اسفند 87؛ 10:50 صبح)

(پنج‏شنبه 8 اسفند 87؛ 11:00 شب)
1- این پست سید آرش رو ببینید. به‏نظر استدلال قوی نیست، اما قابل تأمل‏ه. حداقل ما رو برای زمینه‏سازی توجیه می‏کنه.

2- در جلسه‏مان تحلیل‏ها مختلف بود. حسین ش. ناراحت بود که از یه مفیددویی یه‏سال کوچک‏تر کتک‏کی خورده؛ درحالی‏که کاملاً بین مخالف‏ها نایستاده‏بوده! یکی می‏گفت هفتاد و چند نفر رو گرفتن که فقط وضعیت سی و خورده‏ای‏شون معلوم شده. بقیه هم از درگیری‏ها و شعارها می‏گفتند. یکی هم می‏گفت که مسخره‏بود وقتی پیام آقا پشت قضیه است اعتراض کنند. یکی هم می‏گفت آقا شب قبل‏اش رفته‏بودند اونجا. والله اعلم.

3- یه فیلم مستندمانند بعد ظهر شبکه دو نشون داد. اول یه لحظه فکر کردم که چه‏طور می‏شه، خدا عزتی به اینها داده که برای پنج نفرشون، این همه آدم اومده تشییع. دوم کارگردان ان‏قدر گزیده و بریده‏بریده عمل کرده‏بود که تابلو بود قضیه به این راحتی‏ها نبوده. حتی صدای مراسم هم پخش نمی‏شد و از صدای مداحی استودیویی استفاده شده‏بود.

4- یه‏بار دیگه موضع خودم رو تو این قضیه بگم؛
در مورد اینکه از همه‏جا پاشیم بریم امیرکبیر یا هرجای دیگه که تو مقابله با مخالفین دربیایم موافق نیستم. چون برای هرجایی باید آدم‏های همون‏جا دل‏سوزی کنند. بعد از تدفین هم آدم‏های همون‏جا باید بار حضور شهدا رو به‏دوش بکشند و حرمت‏شون رو حفظ کنند. اگر هم واقعاً مخالفین زیادند باید ان‏قدر کار کرد تا این مشکل قبل تدفین حل شه.
نکته بعد هم کار فرهنگی و زیرسازی یه همچین حرکتی‏ه که باید درنظر گرفته‏شه. باید بفهمیم شهدای مدفون قراره چه نقش فرهنگی و سازندگی روحی و عقیدتی تو دانش‏گاه ایفا کنند.
نکته دیگر هم این موضوع‏ه که ممکن‏ه بگویند این فضولی‏ها به ما نیامده و برادران بزرگ‏تر سپاه و امثال‏هم می‏دانند چه برنامه و زیرساختی لازم است. پس دانش‏جو پشم دیگه. یه فرهنگ و عقیده‏ی تحمیلی و بخش‏نامه‏ای. خوب، سربازها رو از پادگان‏ها بیارید. انقلاب هم لابد کودتا بوده دیگه، مردم توش هیچ‏کاره بودند.

یا علی

(پنج‏شنبه 15 اسفند 1387؛ 10 صبح)
امروز دو تا وب‏لاگ در مورد رخ‏دادهای امیرکبیر دیدم. بسیار خوب مسائل را از نزدیک نقل و تحلیل کرده‏اند. از هر دو طرف هم بحث شده. این لینک‏ها را ببینید: + و ++ و +++ و ++++.


28 صفر 87

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/4:: ساعت 9:27 صبح

سلام.

 

هیئت الزهرا، ظهر 28 صفر، مدرسه 

هیئت الزهراء (سلام الله علیها)
سه‏شنبه 6 اسفند 1387، 28 صفر
از ساعت 10:30 صبح
در دبیرستان مفید2
با حضور حاج آقای جاودان
برگزار می شود.

جلسه برای بانوان هم هست.

نشانی:
اتوبان صدر، بلوار کاوه شمالی، خیابان روشنایی، انتهای بن‏بست مفید

یا حسین شهید

- - - - - -
+ نمی‏دونم چرا امروز بوهای خوبی از امیرکبیر به مشام‏ام نمی‏آد. ان‏شالله که شامّه مشکل داشته‏باشه و عاقب‏اش ختم بخیر شه. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 11 صبح)
الآن زنگ زدم به مجتبا، اونجا بود. نتونستم چیزی بپرسم. ولی ظاهراً اوضاع خوب بود. خدا رو شکر.

ساعت 9:23 صبح این پیام‏ک اومده:
«سلام. امروز تدفین شهدا تو امیرکبیره. الآن تماس گرفتند و گفتند که علاوه‏بر همه مخالفت‏ها، گروهی گفته به هر نحو ممکن، حتی آشوب، می‏خوان نذارن که تدفین شهدا انجام شه. الآن بچه‏های پای‏گاه مقداد و یه تعداد دیگه تو میدان ولی‏عصر(عج) هستند. ولی تعدادشون خیلی کم‏ه. از بچه‏های دانش‏گاه‏ها کمک خواستند. به هر تعدادی که ممکن‏ه.» (حالا به اشکالات نگارشی‏اش گیر ندید.)

بعدش هم یه پیام‏ک از بچه‏های بسیج فنی و یه پیام‏ک از شماره‏ی عجیب با شروع 1! که هردو مشابه همین بودند، ولی کلی‏تر.
ظهر هم دو سه تا ماشین آوردن دم نمازخونه که به‏جای دسته عزاداری ملت رو ببرن تشییع.
ان‏شالله که خیره. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 2 عصر)

پیام آقا:
«باسمه تعالی
شهیدان، جوانان مؤمن و فداکاری بودند که برای دفاع از کشور و ملت در برابر متجاوزان به این آب و خاک جان خود را در کف دست گرفته و با نام و یاد خدا به میدان نبرد قدم نهادند. ملت ما و به ویژه جوانان امروز مدیون شهیدان‏اند. ازخودگذشتگی آن پاک‏بازان بود که اسلام و استقلال و آزادی را به ملت ایران هدیه کرد و ادای حق بزرگ آنان و تکریم یاد و نام آنان نشانه‏ی فداکاری به ارزش‏های والا است.
سلام خدا بر آنان.
سید علی خامنه‌ای»
(شما از این پیام چیزی در تأیید فرایند تشییع به این نحو برداشت می‏کنید؟)
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:22 عصر)

ایسنا ساعت 4:11 نوشته‏است که تشییع انجام شده. دکتر رهائی (رئیس دانشگاه)، دکتر کبکانیان (معاون پوهشی وزارت علوم) و یک مادر شهید صحبت کرده‏اند. فقط عده‏ای منتسب به طیف علامه تحکیم وحدت تجمعی کرده‏اند از باب اعتراض.
ظاهراً دوروز قبل هم مراسم استقبال برگزار شده +.
حالا باید خبرنامه امیرکبیر را دید. البته فیلتر است. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:30 عصر)

خبرنامه‏ی امیرکبیر سایت جالبی است. خبرهای‏اش را خوانده‏بودم ولی تو خودش نرفته‏بودم تا حالا.
عناوین اخبار را ببینید:
دانشگاه‏ها؛ اولین خبرش: » با ورود آیت الله خامنه ای به صحنه‏؛ بحران دفن شهید در دانشگاه بالا گرفت.
حقوق بشر؛ اولین خبرش: » یک عضو دیگر سندیکای واحد دستگیر شد.
زنان؛ اولین خبرش: » اعتراض کمپین بین المللی حقوق بشر و شیرین عبادی به اجرای حکم شلاق دو زن.
اجتماعی؛ اولین خبرش: » گسترش شپش در مدارس و کودکستان های تهران.(!!!)

شما خودتون ببینید که روی‏کرد چی‏ه دیگه.
دنبال اخبار تدفین می‏گردم. خبرهاش ساعت نداره که آدم بتونه حوادث رو دنبال کنه. اصلاً هم خبر دفن توش نیست. آخرین خبرش همون بحران قبل از تدفین‏ه؛ درحالی‏که ایسنا می‏گه تدفین تمام شده. حالا دارن چه سناریویی می‏نویسن معلوم نیست.

حالا قسمتی از آخرین خبر در مورد شهدا از خبرنامه امیرکبیر:
«در تحصنی که توسط شورای عمومی انجمن ‏اسلامی دانشگاه امیرکبیر و با حضور بیش از 500 تن از دانشجویان این دانشگاه در اعتراض به پروژه دفن “شهید” ‏در دانشگاه و “سوء استفاده از نام شهید” برای ایجاد “فضای خفقان” در دانشگاه برگزار شد،معترضین با طرح ‏شعارهای مختلف به مخالفت چند باره با این عمل پرداختند.آنان همچنین به بازداشت های اخیر دانشجویی از جمله ‏بازداشت حسین ترکاشوند، مجید توکلی، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیارو ممنوع الورود شدن احمد قصابان، ‏سجاد ویس مرادی، علی اصغر سپهری و یوسف رشیدی به دانشگاه اعتراض کردند.»

(ظاهراً بیشتر دنبال خواسته‏های صنفی هستند تا تقدیس آرمان‏های شهدا). (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:50 عصر)

حالا که کار و زندگی رو گذاشتم کنار و به‏یاد گذشته و بعد از مدت‏ها رفتم تو سایت‏های خبری، این خبر رو هم ببینید:
«بعد از ظهر یکشنبه 4 اسفند 87، جوانی که خود را اهل کنگاور کرمان‏شاه معرفی می‌کرد، به دلایل نامعلومی خود را در دانشگاه تهران به آتش کشید. به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از شاهدان عینی، جوانی که خود را اهل کنگاور معرفی می‌کرد و از مشکلاتی به تنگ آمده بود، پس از آن ‌که یک شیشه الکل صنعتی روی خود خالی کرد، در برابر دیدگان حیرت‌زده دانشجویان و در جلو کتابخانه مرکزی دانشگاه، خود را به آتش کشید. شاهدان این حادثه، ساعت وقوع آن را 15:30 گزارش کرده‌اند.» +.
این خیلی برام جالب بود که همون روز بعد از مدت‏ها ساعت 11 صبح کتاب‏خونه مرکزی بودم و تا 2 عصر هم دانش‏گاه پایین. خوب شد زودتر کارم تموم شد. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 5:7 عصر)
نکته جالبی که هست بقیه سایت‏ها مثل تابناک و ایرنا هم تا حالا خبر نهایی تدفین رو اعلام نکرده‏اند. راستی اینها هزاربار خبر رو بالا پایین می‏کنن تا به قبای کسی برنخوره و بعد می‏ذارن‏اش تو سایت؟

ایرنا ساعت 15:07 خبر نهایی رو گذاشت. ظاهراً نماز رو آقای محمدیان رئیس نهاد اقامه کرده‏اند. خبر صحبت‏های آقای کبکانیان (فقط همین رو، نه هیچ اطلاعات دیگه‏ای) رو هم 16:23 گذاشته‏بود.

اما ظاهراً ایکنا از ایرنا زرنگ‏تره. تو خبر ایکنا که 16:55 اومده یه چیز اضافه‏تر هم هست:
«حسینی قائم مقام وزیر علوم که به نمایندگی از وزیر در این مراسم حضور یافته بود، گفت: یادگاران دفاع مقدس ستارگانی هستند که به تعبیر مقام معظم رهبری شب‌زدگان را از دچار‌شدن به دامن اومانیسم نجات می‌دهند.»
در این خبر صریحاً حرفی از اعتراضات نیست، اما تحلیل انتهای‏اش جالب است:
«در جریان تدفین شهدا برخی می‌گفتند اینان اهل گریه‌اند و دانشگاه را با شهدا چه‌کار؟
باکی نیست، بگذار ما را اهل گریه بدانند و نیز متحجر تاریخ، آیا جز این است که امام شهیدان گفت: گریه‌ ما بر سید‌الشهداء(ع) زنده‌ نگه‌داشتن نام اوست. اگر اشکی می‌ریزیم نه در مظلومیت و غربت شهدا که آنان نیازی به اشک ما ندارند بر دل و احوال خویش می‌گرییم که از آنها جا مانده‌ایم. و شهدا را نباید در قبرستان‌ها خاک می‌کردیم جای آنها در دل ماست.
امروز مادرانی آمده‏بودند که هنوز فرزندان‏شان را نیافته‌اند و در بدرقه‏ی این شهدا زمزمه می‌کردند وقتی به جبهه رفتید قدرت در بازوانتان بود ولی امروز چرا سبک‌تر از قنداق بچگی‏تان شده‌اید. براستی مادران شهدا شیر غیرت را به آنها دادند تا فردا مقابل حضرت زهرا و زینب شادمان باشند.
مراسم تشیع و تدفین شهدا به پایان رسید ولی یادمان باشد شهدا و امام شهدا را فراموش نکنیم که ظلم است فراموشی آنها.»

شاید چیزی که دل من را سوزاند، اینکه امروز هم نرفتم امیرکبیر، این بود که
دیروز خدا زد تو سرم و رفتم دانش‏گاه پایین. واقعاً حس کردم که از خاطره‏ی حضور پرشور آن روز تدفین، یک سکو مانده که روی‏اش و پشت به شهدا زمانی دو دختر کم حجاب و زمانی یک آدم ریشوی تسبیح به‏دست می‏نشینند. بقیه اوقات هم شهدا بدون مشتری‏اند. حتی گاهی روی‏ام نمی‏شد برم نزدیک که برای‏ام فاتحه‏ای بخوانند. نمی‏گویم چه باید بکنیم و چه نه. فقط مبهوت‏ام از بی‏معرفتی خودم که در همین‏اش زاییده‏ام. نمی‏دونم. اگه واقعاً هیچ کار فرهنگی زیرساخت نمی‏خواد و می‏شه مثل خشت همه‏چیز رو روی هم چید، سنگ‏فرش خیابون‏ها رو بکنیم یه چیز مقدس، ببینیم چه مؤلفه‏ی فرهنگی- مذهبی‏مون بهتر می‏شه. جز اینکه رکورد سرعت وارونه‏کردن پوستین اسلام رو می‏شکونیم؟ و مسابقه‏ی سبقت شعار از شعور رو برنده می‏شیم؟
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 17:43)
آخرین خبری که تو خبرنامه امیرکبیر دیده می‏شه اینه:
«طبق گزارشات رسیده بعد از این اعتراضات و ادامه آنها که با برخورد شدید نیروهای داخل دانشگاه اعم از انصار، نیروهای انتظامی، انصار حزب الله که از صبح روز دوشنبه در دانشگاه مستقر شده بودند، نیروهای بیرون دانشگاه که از دانشگاه تهران به پلی تکنیک لشکرکشی کرده بودند به دانشگاه رسیدند و از ساعت 12:30 درگیری ها به شدت افزایش پیدا کرده است.»
یعنی لااقل مال پنج ساعت قبل. گمان کنم فیلتر خبرهای اونها بیشتر از سایت‏های دولتی‏ه. ان‏قدر خبرها رو بالا پایین می‏کنن که همه‏چیز به‏نفع‏شون بشه.
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 18:00)

تو نمازخونه یه نشریه به نام «ره‏جو» بود که ظاهراً بچه‏ها از امیرکبیر آورده بودن‏اش. درباره‏ی شبهات تدفین بود.

یکی از بزرگ‏واران تو نظرات این‏طور نوشته‏اند:
«اون روزها (زمان امام مجتبی(ع)) نبودم، اما یاد شهادت امام حسن(ع) افتادم و اینکه همون اتفاق‏ها همچنان در تاریخ داره تکرار میشه...
هنوز جهل و بغض دوستان نادان و دشمنان بدخواه ... و هر روز صدای اعتراض ما خاموش و خاموش‏تر می‏شه.»
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 19:00)
روزهای آخر صفر دعای‏مان کنید. یا حسین شهید

و همان بزرگ‏وار در ادامه فرموده‏اند که:
«در جامعه‏ای که پر از شعارهای به فعلیت درنیامده است، افزودن شعاری بر شعارها، و قالبی بر قالب‏ها، تنها شهر رو به نام ارزش‏های فراموش‏شده آذین می‏کنه. حال آنکه درد اجتماع ما ندانستن این نام‏ها نیست، نشناختن آنهاست.»
(سه‏شنبه 6 اسفند 87؛ 5:00 عصر)

این پست را هم از دید یک شاهد در ماجرا ببینید. (چهارشنبه 7 اسفند 87؛ 10:50 صبح)


هفته‏ی شهدا

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/11/30:: ساعت 12:32 صبح

سلام.

1- برای خیلی از ماها
که توی مدرسه‏ی مفید درس خوندیم
- که نه فقط درس، بلکه زندگی کردیم و رشد کردیم-
هفته‏ی شهدا برامون یه دهه‏ی محرم‏ه؛
یا شب قدر؛
یا چیزی از جنس تولد دوباره 
یا تجدید وضو.

هفته‏ی شهدا برای ما
یه دوره‏ی انسان‏شناسی و اسلام‏شناسی
و امام‏شناسی و ولایت‏پذیری بوده.
دوره‏ی مبدأ و مقصد و راه‏شناسی.
شاید همین تعدد و عمق آموزه‏هاست
که هر سال روزهای هفته‏اش رو یه‏جور دیگه اسم می‏گذارن؛
هرچند همه‏اش یه چیز رو می‏رسونه.

ما شهید نیستیم،
با شهدا هم نبودیم،
یه روز سختی و همت‏شون رو هم نکشیدیم و نداشتیم؛
اما یاد گرفتیم و باور کردیم که امروز هم می‏شه شهید بود
و شهیدوار زندگی کرد
و هیچ روز دیر نیست.

یاد گرفتیم که شهید قبل از مرگ ظاهری‏اش شهید می‏شه،
یاد گرفتیم که برای شهادت باید هر لحظه با شهود انتخاب کرد.

خدا بلورچی رو بیامرزه.

2- هفته‏ی شهدای مفید پایین به‏طرز غیرمنتظره‏ای امروز شروع شده:هفته شهدای مفید پایین

 
در آسمان دهیم به هم، ما نشانشان     آنان که گم شدند سحرها، یکی یکی

 

3- هفته‏ی شهدای ما هم ظاهراً 10 تا 15 اسفنده.

4- چندتا لینک شهدایی هم ببینید:
+ تدفین شهدا در دانش‏گاه پیام نور
++ این معراج است، یا شاید هم بالاتر...
+++ ... من باید به مسجد بروم! تو هم اگر باید بکُشی، بیا این سینه‏ی من!
++++ مزار شهدای هویزه که آمدی، ردیف اول، قبر هشتم...
+++++ از «ژاکلین زکریای ثانی» تا «زهرا علم‏دار»

یا حسین شهید

- - - - - -
+ «... ما همه‏ی افق‏هاى معنوى انسانیت را در شهدا تجربه کرده‏ایم. ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثّل مى‏یابد؛ عشق را هم، امید را هم، شجاعت را هم و... همه‏ی آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیده‏اند، ما به چشم دیدیم... آنچه را که حتى عرفاى دل‏سوخته حتى بر سر دار هم نیافته‏اند، ما در شب‏هاى عملیات آزمودیم. ما عرش را دیدیم، پندار ما این است که ما مانده‏ایم و شهدا رفته‏اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده‏اند... تو بگو کیست که زنده‏تر است. شهید سید عبدالرضا موسوى یا من و تو؟ کیست که زنده‏تر است؟ تو بگو که آیا این تصاویر واقعى‏ترند یا روزهایى که من و تو واماندگان از قافله عشق یکى پس از دیگرى مى‏گذرانیم؟...» خدا ما رو به برکت آوینی بیامرزاد...

++ یک بزرگواری تو پیام‏های خصوصی نوشته‏اند:
«این راهپیمایی 22 بهمن امسال خیلی دلم هوای پدر شهیدم را کرده‏بود. باور کنید احساس می‏کردم بابام کنارم هست و داره با ما شعار ادامه‏ی مسیر انقلاب رو فریاد می‏کنه. برام دعا کنید تا بتونم راه سبزش رو ادامه بدم.»
و من متحیر و شرمنده که که باشم برای چشم و چراغ ملت دعا کنم. خدا ما رو مدیون خانواده‏ی شهدا نمی‏راناد...


اربعین

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/11/26:: ساعت 11:7 عصر

سلام.

در آستانه‏ی اربعین،
چون خودم حسابی درگیر خور و خواب و خشم و شهوت هستم،
لینک مطالب خوب دوستان را برای‏تان می‏گذارم.
ان‏شاءالله اگر چیز خوبی شنیدم منتقل‏اش می‏کنم.

 

* وب‏لاگ جناب «م. حجت» مطالب محرمی خوبی نوشته‏بودند
که اغلب مربوط به کتب آقای مصباح هستند:
وصیت معاویه به یزید
آیا ما اهل کوفه نیستیم؟... آیا رفتار ما سیر نزولی پیدا کرده؟...
آیا عقاید ما مبنای منطقی و استدلال عقلی دارد؟
چرا مردمی که... چنین رفتاری با او داشتند؟
یزید امروز نقاب بر چهره دارد.
آیا اقدامی برای ساختن خود کرده‏ایم؟

** وب‏لاگ جناب «مطر»
سری مطالب «تأملی در نهضت عاشورا» را تکمیل کرده‏اند:
به قدرت‏رسیدن یزید و خروج امام از مدینه
امام(ع) در مکه
وضع کوفه

 

*** شعرهای جناب «سید حمیدرضا برقعی» واقعاً خواندنی است:
... به‏خدا بیش‏تر از پیش پیمبر شده‏ای...

+ «عصر یک جمعه‏ی دل‏گیر، دل‏ام گفت بگویم، بنویسم، که
چرا عشق به انسان نرسیده است؟... و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دل‏خسته ز شیراز بیاید
بنویسد
که هنوزم که هنوز است
چرا
یوسف گم‏گشته به کنعان نرسیده‏است؟...

خدایا چه بگویم
«که شکستند سبو را و بریدند...»
دل‏ات تاب ندارد به خدا، با خبرم.
می‏گذرم از تپش روضه
که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی.
قسم‏ات می‏دهم آقا
به‏همین روضه
که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی... تو کجایی...»

 

**** به یاد کربلا دل‏ها غمین است    /      دلا خون گریه کن چون اربعین است
یا لیتنا کنّا معک

 

***** ظاهراً سه‏شنبه ظهر تو دانش‏کده‏ی پزشکی
چهل‏ام تدفین شهدای دانش‏گاه رو گرفته‏اند.
شرمندگی از این بیش‏تر که تو این مدت
یه‏بار هم نرفتم سر مزارشون...

یا حسین شهید


   1   2      >


بازدید امروز: 35 ، بازدید دیروز: 35 ، کل بازدیدها: 306192

پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ