سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

حُسن ماه

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/11/16:: ساعت 9:44 صبح

سلام.

حُسن ماه صفر این‏ه که می‏شه هر روز
«یا شدید القوا و یا شدید المحال...»
براتون خوند و هدیه کرد.
سرتون سلامت

یا صاحب الزمان(عج)


به بهانه‏ی ترویه

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/9/5:: ساعت 12:16 صبح

سلام.

1- ام‏روز و ام‏شب نمی‏دونم چی می‏خوام بنویسم. یعنی نمی‏خوام اون چیزهایی رو که می‏خواستم بنویسم. مثل همه سردرگمی‏های این روزها. لذت می‏برم از کار خدا. اگه به ما بگن بیا و این همه تناقض رو یه جا و پشت هم درست کن، عمراً می‏تونستیم. فقط بلدیم ته فیلم‏هامون همه رو به هم برسونیم. چه‏قدر خطی و بی‏مزه. شمس‏الزمان رو به فرخ، لیلا رو به پسر فرخ، شریفه رو به امید، پری رو به هرمز، بچه‏ها رو به دریا و شکور، و عمارت رو به زیور و رحمت. اصلاً چی دارم می‏گم. زندگی جالبی داریم خلاصه. انگار هر روزش یه هفته است و هر هفته‏اش یه ماه. البته به پشت سرت هم نگاه کنی می‏بینی ده سال ده سال‏اش به یه چشم به‏هم زدن رفته. این هم از این.

2- حاج آقا رفتن کربلا. و این یعنی ما یه مدت باید ول بگردیم. کاش این دل لکنتی هم یه تکونی می‏خورد. انگار نه انگار که زنگ قافله حضرت عشق بلند بلند داره صدا می‏کنه.

3- جناب «زسمک» فرموده‏اند:
«سلام
ام‏روز (پنج‏شنبه)... هشتم ذی‏الحجه است. مثل این‏که می‏گن روز «ترویه» است. ترویه یعنی «ذخیره‏کردن آب».
در منى و عرفات آب وجود نداره و حاجیایی که قصد وقوف در منى و عرفات را دارند، باید از مکه معظمه براى خودشون آب تهیه کنن و هم‏راه خودشون ببرن. روزه‏اش هم می‏گن خیلی فضیلت داره (تو مایه‏های چند ده سال)! در مفاتیح نوشته که شیخ شهید غسل این روز را مستحب دانسته است.
خرم آن دل که از آن دل به خدا راهی هست
التماس دعا»

4- توصیه؛ این شاه‏کار رو از دست ندید. در مورد عید قربان و حضرت حسین(ع).

5- این مطلب اگرچه یه کم قدیمی‏ه (10 روز پیش)، اما ام‏روز به چشم‏ام خورد.
و باز هم حسرت این شغل انبیاء.

6- این مطلب رو هم یکی از بزرگ‏واران هدیه دادند. یک ماجرای جالب از خدمات حضرت باقر -علیه السلام-.

7- بخش‏هایی از صحبت‏های مقام رهبری در جمع بسیجیان:
«یاد امام باقر، یعنى یاد سر برآوردن حیات دوباره‌ى جریان اصیل اسلامى در مقابله‌ى با تحریف‏ها و مسخ‏هائى که انجام گرفته بود.

در عرصه هاى علمى، جوانان مؤمن که خصوصیت‏شان همین است که مؤمن‌اند، دنبال نام و نشان نیستند، از همه‌ى ظرفیت استفاده می‏کنند؛ هدف هم آرمان‏هاى نظام اسلامى است. معناى بسیجى این است. جوانهائى با این خصوصیات وارد میدان شدند. ام‏روز افتخارات کشور، ساخته و پرداخته‌ى دست همین انسان‏هاى خدوم و باارزش است. نشناختن این حقائق -یعنى نشناختن معناى بسیج- خود این، ظلم به بسیج است.

بسیج نه به پول وابسته است، نه به عنوان و جاه و جلال وابسته است، نه به دستور از بالا وابسته است. معیار بسیج، بصیرت است و ایمان. ایمان از دل او می‏جوشد، او را به کار وادار می‏کند؛ بصیرت هم به او تفهیم می‏کند که چگونه حرکت کند، معیارها را چگونه تشخیص بدهد، راه را چگونه طى کند. این معناى بسیجى است.

در همه‌ى حرکت‏هاى موفق، دو کار لازم است: یک کار، پیش‌بینى‌هاى راه براى پیشرفت؛ کار دوم، ملاحظه‌ى نقص‏ها و آفت‌زدائى‌ها و شناخت آسیب‏ها، براى اینکه ضعف‏ها برطرف شود.

جنگ نرم؛ یعنى جنگ به وسیله‌ى ابزارهاى فرهنگى، به وسیله‌ى نفوذ، به وسیله‌ى دروغ، به وسیله‌ى شایعه‌پراکنى؛ با ابزارهاى پیشرفته‌اى که امروز وجود دارد، ابزارهاى ارتباطى‌اى که ده سال قبل و پانزده سال قبل و سى سال قبل نبود، ام‏روز گسترش پیدا کرده. جنگ نرم یعنى ایجاد تردید در دل‏ها و ذهن‏هاى مردم.
یکى از ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بددل کنند، اختلاف ایجاد کنند... دل‏ها را نسبت به یکدیگر چرکین کنند، مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ بعد در میانه، عناصر دست‌آموزِ مغرضِ معاند را به کارهاى خلاف وادار کنند و مسئولین کشور نتوانند تشخیص بدهند کى بود، چى بود، چه شد.

هر اقدامى که به بصیرت منتهى بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و توده‌ى مردم جدا کند، او را مشخص کند، این خوب است. هر اقدامى که فضا را مغشوش کند، مشوش کند، انسان‏ها را نسبت به یکدیگر مردد کند، فضاى تهمت‌آلود باشد، مجرم و غیرمجرم در آن مخلوط بشوند، این فضا مضر است، مخالف است.

من مى‌بینم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرف‏ها، فضا آنچنان مغشوش می‏شود که افراد سردرگم می‏شوند؛ مردم نسبت به همدیگر، نسبت به نخبگان‏شان، نسبت به مسئولان‏شان بدبین می‏شوند؛ این درست نیست.

مراقب باشید، مواظب باشید، نمی‏شود هر کسى را به‏مجرد یک خطائى یا اشتباهى گفت منافق؛ نمی‏شود هر کسى را به‏مجرد اینکه یک کلمه حرفى برخلاف آنچه که من و شما فکر می‏کنیم، زد، بگوئیم آقا این ضد ولایت فقیه است. در تشخیص‏ها خیلى باید مراقبت کنید... بى‌دقتى در مصداق‏ها، گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى خواهد زد.

ان‌شاءاللَّه توجهات حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همه‌ى شما و همه‌ى جوانان این کشور و همه‌ى مردم عزیز ما باشد و ان‌شاءاللَّه ادعیه‌ى زاکیه‌ى آن بزرگوار بتواند ما را در همه‌ى این راه‌ها کمک کند و دستگیر این ملت عزیز باشد.»

8- خسته نباشید.

یا علی


رسیدیم

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/5/15:: ساعت 5:32 عصر

سلام.

تمام الحج لقاء الإمام؛

کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود...

یا صاحب الزمان(عج)

یا علی

- - - - - -

+) اى سلمان! در آن هنگام اغنیاى امت‏ام براى تفریح به حج مى‏روند، و طبقه متوسط براى تجارت، و فقراى آنها براى ریا و تظاهر!
+) ما در بیداری درست به وظیفه خود عمل نمی‏کنیم. با این حال منتظر هستیم که بیدار شویم و تهجد به‏جا آوریم. اگر توفیق شامل حال انسان شود از خواب بیدار می‏شود و مشغول تهجد می‏شود، ولی اگر توفیق نباشد چنان‏چه بیدار هم شود از آنها بهره‏ای نمی‏برد.
+) وقتی میان نفس و هوس جنگ می‏شود،       قلب‏ام به چشم هم‏زدنی سنگ می‏شود
آقا ببخش بس که سرم گرم زندگی است،         شرمنده‏ام، کم‏تر دل‏ام برای شما تنگ می‏شود
+) طواف خانه دل کن که کعبه از سنگ است،      که این خلیل بنا کرد و آن خدای خلیل


اشک ریزان در غم بانوی دین - 3

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 88/3/13:: ساعت 1:5 صبح

سلام.

این یکی دو روز پایانی ایام فاطمیه(س) هم می‏گذره. آدم باصفایی می‏گفت اگه میلاد خانم نبود، تمام سال فاطمیه(س) بود. شاید این آخرین غم‏نامه ام‏سال‏مان در رثای حضرت‏شان باشد. اگر سال بعد بودید، ما رو هم دعا کنید.

در ادامه‏ی + و ++؛ خدا خیر بده استادمون رو.
- - - - - -

(11) اگرچه تو هم چون شمع سوختی؛
اما نوری برافروختی که هدایت‌گر مردمان تا به امروز شد.
آنچه تو کردی تمام پرده‏های ظلمت را شکافت؛
و تمام نیرنگ‌ها و فریب‌ها را پوچ کرد.
و ما امروز هدایت خود را وامدار روشن‌گری تو هستیم.

(12) تو رفتی با کوله‌باری از غم.
غصّه‏هایت هنوز پایان نیافته است.
تو مادر بشری؛
چگونه آرامش داشته باشی،
درحالی‌که فرزندان‌ات در رنج و محنت غوطه می‏خورند.
روزی که مردم را در سعادت ببینی روز پایان غصّه‏ی توست.

(13) تو چراغ‌دانی بودی که نور امامت از تو در جهان تابید.
نوری که شب‌پرستان تاب دیدن آن را نداشتند؛
و خواستند آن را خاموش کنند.
غافل از این که سرانجام خداوند نور خود را در سراسر عالم متجلی خواهد کرد.

(14) روز که برآید؛
آفتاب که پیاپی در عالم بتابد؛
با نوازش‌اش تمام شاخه‏ها را بارور می‏کند.
آری؛ با آمدن مهدی‌ات درخت توحید ثمر می‏دهد،
و آن روز است که دوران اندوه تو به پایان می‏رسد.

(15) تو چشم به راه و منتظر مهدی هستی؛
تا بیاید و پایان‌بخش این روزهای تلخ‌تر از تلخ باشد.
ای مادر!
از خدا بخواه که قلب مرا نیز،
به پرتویی از انتظاری که قلب تو کانون آن است، روشن کند.
تا یگانه خواسته‏ی من هم، آمدن مهدی تو باشد.

یا علی


انتخاب امام

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/23:: ساعت 10:27 عصر

سلام.

این سؤال و جواب برام خیلی جالب بود. خواستم زودتر بگذارم نشد.
- - - - - -

+ «سعد بن عبد الله می‏گوید:
عرض کردم مولی من،
علت اینکه مردم نمی‏توانند برای خودشان امام انتخاب کنند چیست؟

امام زمان -روحی له الفداه- فرمودند:
علت اینکه مردم نمی‏توانند برای خود امام انتخاب کنند این است
و من برای تو دلایلی ذکر می کنم که عقلت بپذیرد.

عرض کردم: بفرمایید.

امام -علیه السلام- در مقام بیان استدلال و دلیل بر اثبات مدعی فرمودند:
به من بگو آیا انبیاء و فرستادگان الهی که راهنمایان مردم‏اند
و با 1ـ نزول کتاب‏های آسمانی
2ـ فرستادن وحی به‏وسیله جبرییل
و 3- مجهزبودن به نیروی عصمت? مؤید هستند
و بزرگانی مانند موسی و عیسی با آن عقل و کمالی که داشته‏اند 
ممکن است انتخاب‏شان غلط بوده باشد
و درحالی‏که خیال می‏کردند برگزیدگان آنها مؤمن هستند
از منافقین بوده باشند؟

عرض کردم: خیر، ای مولی من.

امام عصر -علیه السلام- فرمودند:
با این وصف موسی کلیم الله با آن فراوانی عقل و کمال علمی
و برخورداربودن از نیروی وحی
از میان بزرگان قوم و لشگریان‏اش هفتاد نفر را از همه‏ی طبقات انتخاب کرد.
آن هم کسانی را که در اخلاص و ایمان آنها شک و تردیدی نبود و دیدیم که چه شد.
و خداوند بزرگ فرموده است: (و موسی هفتاد مرد از قوم خود برای وعده‏گاه برگزید).

امام عصر -علیه السلام- فرمودند:
پس هنگامی‏که مشاهده کردیم که انتخاب و اختیار برگزیدگان خداوند
از سلسله جلیلیه‏ی انبیاء به این صورت در آمد
و افراد فاسد به جای مردم صالح قرار گرفتند...
دیگر اعتباری برای اختیار و اتنخاب مهاجرین و انصار
پس از رسول اکرم -صلی الله علیه و آله- باقی نمی‏ماند
تا برای پیامبر اسلام وصی و جانشین انتخاب کنند.»

++ می‏گن مبلغی در ایام هفته وحدت
رفته بود مناطق سنی‏نشین کردستان.
بالای منبر گفته بود:
ما (شیعه و سنی) که با هم اختلافی نداریم،
خدا لعنت کنه اون دوتا رو که بین ما اختلاف انداختند!!!

یا علی


بیایید رزومه‏های‏مان را به‏روز کنیم

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/22:: ساعت 5:38 عصر

سلام.

خوبه آخر سالی یه فکری برای رزومه‏مون کنیم.

اگر رزومه نداریم که خوبه یه چیزی درست کنیم،
مشخصات شناس‏نامه‏ای، تحصیلی، سوابق کاری،
پروژه‏ها، مقالات،
و هرچیز دیگه‏ای که شما رو به طرف کاری بشناسونه.

اگر رزومه داریم آخر سالی ببینیم چی می‏تونیم به‏اش اضافه کنیم.
این شاید کمک می‏کنه که از این دید سال‏مون رو ارزیابی کنیم.
شاید برای برنامه‏ریزی سال بعد ایده بگیریم.
البته می‏شه رزومه غیرکاری هم داشت،
حتی رزومه‏ای که برای خودمان می‏نویسیم.
شاید بشه توش اسم دوستان جدیدمون رو هم نوشت.
شاید خاطرات تلخ و شیرین 87 رو‍،
شاید درس‏های این سال رو،
کتاب‏هایی که خوندیم،
شاید هم وزن و ظاهرمون آخر سال رو.

من که خودم عکس سال به سال ندارم،
نمی‏دونم هر سال چه‏قدر کچل‏تر شده‏ام.

شاید هم بشه آرزوهای سال بعدمون رو بنویسیم.
شاید آقامون سال بعد بیان.
امسال هم سال تحویل جمعه است...
السلام علی ربیع الانام

نفس باد صبا مشک‏فشان خواهد شد ان‏شاءالله

یا علی

- - - - - -
+ (جمعه 23 اسفند 87؛ 9 شب)
دوست عزیزی فرموده‏اند: «یه برنامه میخواد....به قول خودتون روزمه... چه کردیم.. چه بکنیم...چه چیزایی تو این سال خدا به‏مون داد...چه چیزی از خدا تو سال دیگه می‏خواهیم... دوستی می‏گفت خواست‏تون رو بنویسید بعد ببینید به کدوم‏هاش تونستید برسید...
با این شاید، اما، اگر، آقا نمی‏آد... باید خواست... باور کنید... انشاءلله امسال سال آخر انتظار باشه...
یک نفر نظر گذاشته که اراده می‏خواد، شما پاسخ دادید دوتا بیل می‏خواد... ولی این یه راه اراده است. اما به‏نظرم تنها بیل کافی نیست... بماند که یحتمل خیلی‏ها و خودمان هم باید در آرزوی این بیل‏ها بمانیم...»
بله البته.


بل أسلما طمعاً

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/18:: ساعت 12:11 صبح

سلام.

احمد بن مسرور از سعد بن عبدالله قمی آورده است که
نزد حضرت عسکری (علیه السلام) و فرزندشان حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
مشرف شدم.
یکی از سؤال‏هایی که در قم یک سنی از من پرسیده بود
و من از جواب بازمانده بودم در ذهن‏ام بود.
فرزند حضرت عسکری(ع) به من فرمودند:

+ «و لما قال: أخبرنی عن الصدیق و الفاروق أسلما طوعاً أو کرهاً؟ لم لم تقل له: بل أسلما طمعاً...»

«و آنگاه که گفت: درباره‏ی صدیق و فاروق برای‏ام سخن بگو،
که آیا آنها با میل و رغبت ایمان آوردند یا از روى بى‏میلى؟
چرا در پاسخ او نگفتى که آنها از روى طمع اسلام آوردند.
و آن بدین نحو بود که آن دو (ابوبکر و عمر) با یهود هم‏نشینى داشتند
و از آنچه که در تورات و سایر کتب پیشین که حوادث را از زمانى تا زمان دیگر بیان مى‏کرد،
و سرگذشت پیامبر و سرانجام کار او را بیان مى‏داشتند،
از یهودیان کسب اطلاع مى‏نمودند.
یهودیان معتقد بودند که محمد(ص) بر عرب استیلاء مى‏یابد،
همان‏گونه که «بخت نصر» بر بنی‏إسرائیل مسلط گشت،
و پیامبر بر عرب پیروز مى‏شود، همان‏گونه که «بخت نصر» بر بنی‏إسرائیل پیروز شد.
با این تفاوت که او در ادعاى پیامبر خویش دروغ مى‏گفت.

از این رو آن دو (صدیق و فاروق) نزد محمد(ص) آمدند و با گفتن شهادتین
از او اعلام پشتیبانى کردند
و بر طمع اینکه هر یک از آنها پس از سر و سامان‏یافتن کار پیامبر و برقرارى آرامش و امنیت،
از ناحیه‏ی او بر یکى از شهرها و ولایات گمارده شوند،
با آن حضرت بیعت کردند.

ولى هنگامی‏که مأیوس شدند، نقاب بر چهره زده
و با گروهى از هم‏دستان منافق خود براى کشتن آن حضرت به عقبه رفتند.
اما خداوند متعال مکر و حیله‏ی آنان را نقش بر آب کرد
و آن را با کینه‏شان برگرداند و بهره‏اى نبردند.

چنان‏که طلحه و زبیر نزد علی(ع) آمدند و با آن حضرت بیعت کردند
و هر یک طمع داشتند که از ناحیه‏ی آن حضرت بر ولایتى گمارده شوند.
ولى آن‏گاه که امیدشان به یأس مبدل شد، بیعت او را شکستند و بر او شوریدند،
و خداوند هر یک از آنان را بر سرنوشت دیگر عهدشکنان مانند آنها، دچار ساخت.»

یا علی


امامت با کیست؟

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/16:: ساعت 10:1 عصر

سلام.

+ «ابوالادیان می‏گوید: من خدمت حضرت امام حسن عسکری(ع) می‏کردم و
نامه‏های آن حضرت را به شهرها می‏بردم.
در مرض موت، روزی من را طلب فرمود و چند نامه‏ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم.
سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد
و صدای گریه و شیون از خانه‏ی من خواهی شنید
و در آن موقع مشغول غسل‏دادن من خواهند بود.
ابوالادیان به امام عرض می‏کند: ای سید من،
هرگاه این واقعه دردناک روی دهد، امامت با کیست؟
فرمود: (1) هر که جواب نامه‏ی من را از تو طلب کند.
ابوالادیان می‏گوید: دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما.
امام فرمود: (2) هرکه بر من نماز گزارد.
ابوالادیان می‏گوید: باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم.
امام می‏گوید: (3) هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست...

 

چون جعفر به نماز ایستاد، طفلی گندمگون و پیچیده‏موی، گشاده‏دندانی مانند پاره‏ی ماه
بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت:
ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم.
رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ایستاد.
سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی علیه السلام دفن کرد (2).

سپس رو به من آورد و فرمود:
جواب نامه‏ها را که با توست تسلیم کن (1).
من جواب نامه را به آن کودک دادم.

 

... عده‏ای از شیعیان از شهر قم رسیدند،
چون از وفات امام(ع) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند.
چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند:
بگو که نامه‏هایی که داریم از چه جماعتی است و مال‏ها چه مقدار است؟
جعفر گفت: ببینید مردم، از من علم غیب می‏خواهند!
در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب‏الامر(عج) ظاهر شد و از قول امام گفت:
ای مردم قم، با شما نامه‏هایی است از فلان و فلان
و همیانی (کیسه‏ای) که در آن هزار اشرفی است
که در آن ده اشرفی است با روکش طلا... (3)»

++ نغمه‏ی مرغ سحر نیز دعای فرج است...

+++ من که آن دیده ندارم که تو در دیده‏ام آیی          تو مگر دیده دهی تا رخ زیبات ببینم
     امشب افتاد عبورت ز کجا تا که بیایم              عکس صد قافله در خاک کف پات ببینم

++++ بی‏قراری انتظار ارزانی دل‏های عاشقی که
امشب طاق نصرت را در طاق ابروی یوسف زهرا دیده‏اند.

+++++ هرگاه نشانه‏ای گم شد، نشانه‏ای دیگر جایگزین آن می‏شود.

یا علی


تا نیاید مهدی(عج)...

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/15:: ساعت 9:51 صبح

سلام.

«آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد،
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.

این‏طور باید نوشت:
چه گل پیچک باشد چه گل یاس،
جای یک گل خالی‏ست.
تا نیاید مهدی(عج) زندگی دشوار است.»
 
مدت غیبت آقا امام زمان(عج) به 1170 سال رسید و ما؟!؟!؟!
دعا کن که امام زمان(عج) از من و شما راضی باشه»

و این متن ای‏میل جناب «مجید نجمی» بود که نمی‏شناسم‏اش.

یا علی


کی می‏دونه چه خبره؟

ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 87/12/10:: ساعت 8:55 عصر

سلام.

نگران نباشید از اینکه نمی‏دونید اینجا چه خبره؛
واقعیت‏اش این‏ه که من هم نمی‏دونم داره چه بلایی سرم می‏آد و چه‏کار دارم می‏کنم.

داریم می‏ریم پابوس آقا.

کوچک‏تر که بودم
شاید روح بزرگ‏تری داشتم از امروز.
مسافرت که می‏خواستم برم چه‏کار می‏کرد حضرت دل،
سر جاش بند نمی‏شد.
به‏خصوص جهادی که نگو،
تا روزها قبل و بعد هوایی بود.

یادم‏ه دائی می‏گفت که وقتی بعد جنگ رفته‏بود دوکوهه
تا یه ماه تو لک بود،
تو حیاط می‏شست و در و دیوار رو نگاه می‏کرد.

الآن که داریم می‏ریم مشهد انگار نه انگار.
کاش برم پیش آقا دل‏ام بمونه همون‏جا.
برم به‏اش بگم چه‏قدر همه‏جام درد می‏کنه.
به‏اش بگم که از دست خودم کلافه‏ام.

هنوز جای دفاع درد می‏کنه!
قراره تا چند روز دیگه کلی سرچ کنم و مقاله بخونم خیر سرم
تا موضوع اصلاح بشه.
گزارش هم رو هواست،
جهادی هم،
مقاله‏ای که قرار بود از-سون-از-پاسیبل ریوایز بشه هم،
کتاب هم،
مطلبی که دوست داشتم برای نشریه دوست عزیزی بنویسم هم،
و هزار «هم» دیگه.

حالا چرا همه یه همچین شبی باید باشه؟
آی دونت نو.

میون کلام‏ام، این شعر رو بخونید که دوست بزرگ‏واری تو فیس‏بوک برام گذاشته:
«بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
که باغ‏ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان دوباره بخوان تا کبوتران سپید
به آشیانه‏ی خونین دوباره برگردند
ز خشکسال چه ترسی؟ که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور
تو خامشی که بخواند؟
تو می‏روی که بماند؟
که بر نهال‏ک بی‏برگ ما ترانه بخواند؟
زمین تهی‏ست ز رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه‏ترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی»

علمای ادب نظر بدهند که این برای امام زمان -جان‏ام به‏قربان‏اش- نیست؟

خوب،
خودم هم نفهمیدم که چی؟
فقط همین رو بگم که نگران نباشید از اینکه شاید سر در نمی‏آرید که اینجا چه خبره؛
ما هم نمی‏فهمیم چه خبره.
اگه شما فهمیدید بفرمایید چه خبره.

یا علی


   1   2   3      >


بازدید امروز: 58 ، بازدید دیروز: 57 ، کل بازدیدها: 311601

پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ