کیسه اضافی
ارسال شده توسط مسعود مسیح تهرانی در 23/9/88:: ساعت 3:33 عصرسلام. 1- مأمور گزارشگر ساواک میگوید:
بهحق محمد و آل محمد |
سلام. 1- مأمور گزارشگر ساواک میگوید:
بهحق محمد و آل محمد |
سلام.
خدا رو شکر،
این روزها همهجا جشن و شادیه.
همه از حضرت میگن.
خوبیاش اینه که کسی از یه همچین خرابآبادی انتظاری نداره.
و اینجا یه نفری هست که آرزوهاش با بقیه آدمهای خوش توفیق فرق میکنه.
*
برادرش دو سال از خودش بزرگتر بود.
الآن برای خودش پزشک حاذقی شده ظاهراً.
البته از بچه مفیدی اون وقت هم انتظار زیادی بوده.
خلاصه نسبت بهاش حق بزرگتری داشت.
از وقتی که مفقود شده بود،
یعنی همون زمستونی که چلهاش تو باغچه خونهشون یه گل سرخ غنچه کرده بود،
خوب بیشتر از همه خونواده دنبالاش بود،
که لااقل یه اثری ازش پیدا کنه.
این دست کم انتظاریه که از یه برادر بزرگتر میره.
حالا یه ماه، یه سال،
هر وقت شهید میآوردن، هر وقت اسرا رو تلهویزیون عراق نشون میداد،
خلاصه خونواده صادق نیت حقیقی در لیست بودن.
جناب دکتر رو صدا میکردن که شناسایی کنه.
اینها رو گفتم که این تیکه کلاماش رو بگم،
(یادم میآد قبلاً هم یه بار گفتماش.
سید هم شاید اینجا رو میخونی و یادت بیاد.)
میگفت اوایل آدم دنبال تشابه صورت و لباس بود،
بعد دنبال چیزهای دیگه.
اما اواخر آدم دنبال علائم شست پا میگشت...
(یادم اومد،
همون باری بود که توی اون فیلم شبکه تهران،
جناب تیموریان مادر یه مفقودی بود،
بردناش توی سالن و قرار بود بچهاش رو شناسایی کنه.
اون هم از روی چه چیزهایی.)
**
بله،
یه وقتی آدم آرزوی زیارت حضرت رو میکنه،
یه کس دیگه آرزوی زیارت بارگاه حضرت رو،
ما هم باید آرزوی درک مجلس حضرت رو بکنیم.
کرور کرور آدم از حضرت میگن و مینویسن،
ما باید حسرت بخوریم که یهبار بتونیم تو این خرابآباد نامشون رو بیاریم.
***
و ما احلی اسمائکم
یا علی
سلام.
ماه رمضان برای هرکسی خیر و برکتی داره.
شاید اثرش برای ما ترک وابستگی به دنیای مجازی بود،
البته خیر و شرش رو نمیدونم.
اینکه شبها ساعتها پای نت نمیشینم خودش غنیمتی است،
حالا یا آدم زودتر میخوابه، یا چند صفحهای ورق میزنه.
البته حکایت ننوشتن از جای دیگری هم آب میخوره،
و اون هم بیشتر مربوط به مهر است و خاطراتاش
*
فکرش رو که میکنی چهقدر اتفاقات رو پشت سر گذاشتی در این ایام؛
چهقدر مدرسه جدید،
دانشگاه جدید،
شهر جدید،
معلمین جدید،
همکلاسیهای جدید،
اتاق جدید،
و در یک کلام زندگی جدید در این روزها آغاز کردهای.
و امروز همین بسات است که میبینی هیچ نیستی
و هیچ نداری که ارزشاش را داشته باشد.
کاش لااقل شوق وصالی باشد که غم غربت را حس کنی.
*
یک شبانهروز است مفاتیح موبایل را در حالت اجرا نگهداشتهام
که هر وقت دلام هوایی شد سریع پیدایاش کنم:
«ثلاث کلمات من مولانا علی -علیه السلام- فی المناجات:
الهی کفی بی عزّاً أن أکون لک عبداً
و کفی بی فخراً أن تکون لی ربّاً
أنت کما أحبّ
فاجعلنی کما تحبّ»
*
بلورچی عزیز میگفت یک لحظه فقط بهام گفتن؛
گفتم یا شهید بشم یا اگه جانباز بشم جوری باشه که فلان.
همون وقت خمپاره اومد و اینجوری شد.
شهادتها انتخابیه...
*
نمیدونم مهری میآد که ما توش انتخاب درستی بکنیم؟
نمیدونم مهری میآد که ما توش نتیجه تلاش و انتخاب درستمون رو ببینیم؟
نمیدونم مهری میآد که ما با وجود همه خرابکاریهامون،
با یه بهانه نجات پیدا کنیم...
گر طبیبانه بیایی بهسر بالینام
به دو عالم ندهم لذت بیماری را
یا علی
- - - - - -
+ هنوز فکر میکنم «اشکها و لبخندها» بهتر از این «شمس العماره» است. اما از بازیهای این هم نمیشه گذشت. فقط کاش این همه محیطش زنانه نبود. احتمالاً جناب «رهنما» هم عنایت خود را به فیلمنامه کردهاند که دیالوگها و بازیها اینقدر اغراقآمیز درآمدهاند. اما در این آشفتهبازار دیدناش خودش غنیمتی است. بهخصوص در بعضی صحنهها کار جناب تیموریان واقعاً دیدنی است.
+ داستان «شب هزار و یکم» هم خوب پیش میره. اینقدر هست که دلات بخواهد دنبالاش کنی. هرچند گاهی میشود و گاهی نه.
+ دیگر مناظره جنابان «نوباوه» و «کلهر» هم در نوع خود جالب بود.
+ امروز یک متنی سفارش گرفتهایم درباره «اثر بیدینی در ایجاد فقر فرهنگی». نمیدونم مخصوص مناطق محروم است یا کلی. با این عنوان درب و داغوناش چهار، پنج روز هم بیشتر بهمون وقت ندادن و 600 کلمه هم ازمون میخوان. گفتم اینجا موضوع رو بگم، شاید شما کمکی کنید و استارتی بخوره.
+ راستی، یادتان باشد. اگر فرصتی بود، این قسمت «مطالب خوبی که دیده ام» را در قسمت سمت چپ وبلاگ دنبال کنید. درواقع بهجای لینکهایی که سابق در متن میدادم، لینکها آنجا میآیند و تقریباً هر روز ازطریق گودر بهروز میشوند (حتی اگر مطلب وبلاگ بهروز نشه).
سلام.
1- حاج آقای جوان یکی از مساجد محل
شنبه شبها درس منطق رو از کتاب آقای غرویان شروع کردهاند.
ما هم امروز شد که بریم سر کلاسشون
(شد به معنی پا داد، قسمت شد، خدا خواست و مانند آن)؛
کلاسی که بیاغراق میانگین سنّیشون تو مایههای 50ه!
درباره درس منطق دوتا برداشت دارم که به این مناسبت میگم:
1-1- برای نظم فکری و تمریندادناش بسیار مفیده،
البته استاد و همکلاسیهای خوب هم شرطه.
جالبی کلاس امشب این بود که
استاد تلاش بسیار خوب و شاگردان هم (علیرغم سنّشون) گیرایی بالایی داشتند.
1-2- نمیدونم واضع این درس کی بوده.
فقط اگه زیارتشون کنم بهاش میگم آخه آدم حسابی!
شما اول «انسان، جوهر ِذوابعاد ثلاث ِنامی ِمتحرک ِناطق است» رو بدیهی فرض میکنید،
بعد روش مطالب دیگه رو توضیح میدید؟
خواهش دارم که اول اونها رو بگید چیه بعد برید سراغ بقیه.
یا لااقل مطالب دیگه رو با یه چیز ملموستر توضیح بدید.
به منی که از عبارت «انسان، حیوان ِناطق است»
خوشام نمیآد و تو جاهای دیگه هم نمیتونم روش فکر و بحث کنم،
حق بدید کمی گارد منفی بگیرم.
یه چیز هم تو پرانتز بگم که فرق «ذاتی» و «عرض لازم» خیلی جالبه.
2- جناب بیتکلف عزیز اس.ام.اس. فرمودند که
«فردا (یکشنبه 6 اردیبهشت) روز اول ماه (جمادی الاوّل)
روزه و صدقه برای سلامتی امام زمان(عج) وارد شده.
توفیق از خداست.»
3- «مهدی هاشمی» چه جالب تو «اشکها و لبخندها» مُرد.
به این فکر میکردم که واقعاً هم مرگ بههمین راحتی و غیرمنتظرهبودنه.
... اس.ام.اس. اومد که
همسر و مادرِ ِهمسر آقا «مهدی بابایی» عزیز
در حادثهی کربلا به شهادت رسیدند...
آقا مهدی قاری و معلم قرآن، و عضو یه گروه تواشیح قوی هستند.
خدا همهمون رو رحمت کنه.
برای شادی روحشون صلوات و فاتحه هدیه بفرمایید.
یا علی
- - - - - -
-) «1- در هر علمی ما یک سری اصل موضوعه داریم. اشکال نداره منطق هم یک چیزهایی را فرض بگیرد. (از نظر تاریخی دقیق معلوم نیست که واضع منطق چه کسی بوده، اما اولین تدوینگر و توصیفگر دقیق او ارسطو بوده. در فضای فکری و تاریخی ارسطو این مطالب شاهکار است.)
2- ادعای فلسفه (البته بیشتر فلسفهها) این است که اصول دیگر علوم را اثبات میکند. از این حیث از فلسفه بهعنوان مادر علوم سخن بهمیان میآید.
3- شاید «انسان، حیوان ناطق است»، به(درد) هیچ جای زندگی انسان (حداقل امروزی) نخورد، اما تفکری که پشت آن است حتماً بهدرد میخورد. علاوه بر اینکه فرق بین «عرض لازم» و «ذاتی» بسیار بسیار بهدرد امروز ما می خورد (در بحثهای روانشناسی خیلی مطرح میشود که لازمهی زندگی موفق چیست. بیشتر اوقات گویی به «عرض لازم» اشاره میکنند، یعنی لازمهی زندگی انسانها متفاوت است).»
نکات خوب و روشنبخشی بود، اما این آخری یه کمی گیجام کرد؛ چطور میشه عرض لازم برای یک نوع متفاوت باشه؟
+ یکشنبه 6 اردیبهشت 88؛ 10:30 شب
خودم هم فهمیدم که سؤالام اشتباه بود. عرض لازم میتواند عام یا خاص باشد، پس برای همهی مصادیق نوع همیشه یکسان نیست.
اما جناب «کامنت برای وبلاگ سلام» هم لطف کردند و پاسخ مناسبی دادند:
«عرضی و ذاتی که در این بحث مطرح فرمودید در نزد اهل منطق، عرضی و ذاتی باب ایساغوجی (دو نوع دیگر عرضی و ذاتی وجود دارد) است: ذاتی در این باب به معنای آن چیزی است که ماهیت بهواسطهی آن تقرر پیدا میکند که شامل جنس و فصل است. و عرضی آنهایی است که بعد از تحقق ذات عارض ماهیت می شود. و تقسیم میشود به عام و خاص.
مثلاً «راهرونده» برای انسان عرض عام است؛ چون شامل حیوان نیز میشود و ضاحک برای انسان عرض خاص است. و هر کدام از اینها به لازم و مفارق تقسیم میشود. و هکذا، عرض لازم آن عرضی است که از ماهیت منفک نمیشود و عرض مفارق آن عرضی است که انفکاکپذیر است.
حال این سؤال پیش میآید که تشخیص عرض لازم و ذاتی چگونه امکانپذیر است؟
ابن سینا در اشارات و شفا میگوید: لازم دوگونه است، لازم مقوّم و غیرمقوّم.
لازم مقوّم همان ذاتی باب ایساغوجی است و لازم غیرمقوّم مصاحب و همراه است. و فرق بین مقوّم و غیرمقوّم در این است که لازم مقوّم بالفعل است و لازم غیرمقوّم بالقوّه است (یعنی از طریق مقایسه حاصل میشود).
مثال: عدد 2 نصف عدد 4 است؛ این لازم غیرمقوّم و یا عرض لازم است. زیرا ما تا آن را با 4 مقایسه نکنیم برایمان حاصل نمیشود.
حال بحث این است که ما اگر مردیم باید ببینیم چه چیزهایی در زندگی ذاتی است و چه چیزهایی عرض لازم یا مفارق یا ...»
و گمانام این جمله آخر جان کلام و سؤال جدی خیلی از ماست.
سلام.
چه روزهای عجیبی بود این چند روز.
1- از چهارشنبه دسترسی به نت قطع شد. پنجشنبه، جمعه. حال آدمهای معتاد بهدور از مواد رو پیدا کرده بودم، حال آدم چشمچرونی که به پیسی خورده، حال سیگاری که تو یه مسافرت طولانی گیر افتاده و بی سیگار مونده. بعد دو هفته عید این دومین باری بود که از نت جدا شدم. یاد اون پست «ترک عادت» افتادم.
2- یه چیزهایی شنیده بودم، اما اولین بار بود خودم میدیدماش. برنامه شوک بود ظاهراً. در مذمت اینترنت. از صفحه مانیتور خفاش در میاومد. همه اینترنتبازها دنبال اغفال جوونها بودن. دخترهای جوون ناراضی از اینکه عکسها و فیلمهای خصوصیشون رو که گذاشتن تو نت داره منتشر میشه! اون یکی ناراحت بود که چرا سیصد دلار ریخته به حساب فلان جا و جایزه چند میلیون دلاری به دستاش نرسیده. فقط یه جا دلام سوخت که یارو وبکمها رو هک میکرد. خلاصه آدمهایی که اینترنت به خودشون میکردند فاسد، جانی، اجتماعگریز، اغفالشده، منگ، کراکی و امثالهم بودن.
جالبیاش این بود که مدام به پدر و مادرهای بیخبر از همهجا میگفت که میدونید بچههاتون تو نت کجاها که نمیرن. نهکه حالا پدر و مادرها از بقیه احوالات بچهها خبر دارن، در بهترین حالت دنبال یه مدرسه میگردن که وظایفشون رو دایورت کنن سرش، حالا دیگه فقط مونده یه ساعت اینترنت رو تِرَک کنن.
اینها هم از اعصاب خوردی نوشتم، لابد برنامه خوبیه. فقط موندم که چرا توش هیچ نکته مثبت و راهنمایی خوبی گفته نمیشه و اینترنت اون برنامه، چیزی جز خفاش و پورنو و فریب نبود. لابد من خیلی بدبینام. حالا این برنامه فقط اون ساعت که نبود. صبح هم تبلیغاش بود، عصر هم تکرارش. نصف شب هم تحلیلاش رو نشون داد. دیگه داشتم خونجیگر میشدم. حالا تو تحلیلاش یه نکته جالبی گفتن. اون هم این که از وقتی چند دهتا سایت مستهجن ایرانی رو بستن، شمار بازدید سایتهای مثبت بالا رفته. خوب لااقل یهبار گفتن سایتهای مثبت هم وجود داره. خدا پدرشون رو بیامرزه.
3- جمعه عصر تو رختخواب غلت میزدم که یاد اون کتابچه کوچیک وبلاگ افتادم. یه ویژهنامه نشریه نمیدونم چیچی مال سال 82. یه سهربعی وقتام رو گرفت، جالب بود. فضای وبلاگنویسی پنج، ششسال پیش. وقتی ما این شکلی آلوده نت نشده بودیم، وقتی فقط بلاگر بود و پرشین بلاگ. وبلاگنویسهای اولیه، مقالات، معرفی وبلاگهای برگزیده که وبلاگ علی شیخپور عزیز هم توش بود.
4- بعد این ماجرا بود که اخوی بزرگ با دو عدد کارت اینترنت هدیه اومد. ما هم ذوقزده بودیم. اون بنده خدا که نمیدونست ما به پیسی خوردیم، همینطوری با خودش آورده بود. حالا که چی؟ لابد واسه اینکه مهمونها وقتی میگن اینترنت دارید بگیم آره. ما هم از موقعیت استفاده کردیم و بعد مهمونها یه چِکمیل نُقلی کردیم.
5- یکی از بچهها وقتی درباره شوک حرف میزنم میگه مثل تو دیگه. اینجاست که واقعاً حس میکنم معتاد شدم. دعا کنید شفا بگیرم از شر این فضای سایبر لعنتی، شما هم راحت شید...
یا علی
- - - - - -
تکمله به پست قبلی اضافه شد. چهارشنبه 2 اردیبهشت 88؛ 12 ظهر
سلام.
1- این روزها سالگرد شهید آوینیه.
گفتم اگه چیزی بلد نیستم بگم،
لااقل وبلاگ رو به اسمشون تبرک کنم.
2- شهید امیرمحمد اشعری هم این روزها سالگردشونه؛
اگه بشناسید برادر آقا احسان اشعری
از بچههای فعال جهادی و فارغالتحصیل سروش.
یه نکته جالبی که از ایشون یادمه اینکه زمان شهادت
ایشون دانشآموز سال آخر مدرسه مفید بودند
(مثلاً 13 دوره قبل ما، البته مفید پایین).
دقت کنید؛
زمان شهادتشون چند ماه قبل کنکورشون بوده.
کاش ما رو هم سر بزنگاهها،
اونجاهایی که دنیا خودش رو خیلی بزرگ نشون میده،
خدا ولمون نکنه.
یا علی
- - - - - -
-) «راه ما راه رسیدن به شهداست و آنان که پای یقین در این راه نهادهاند، آرزوی سرباختن دارند تا به ذبیح الله اعظم از همه نزدیکتر شوند»
شهید سید مرتضی آوینی
--) «حوالی شهادتشان از یکی از اساتید روانشناسی بهنام شنیدم:
شهید صیاد مرد خاص و محکمی بود. باهم دوست خانوادگی بودیم. یکبار بنا به شرایطی خاص مجبور شدم به او زنگ بزنم و بخواهم که مکان سربازی پسر جوانی را در صورت امکان تغییر دهند (سفارش). صیاد شدیداً بر آاشفت و با عصبانیت و ناراحتی گفت:
شما چرا آقای دکتر...
کجایند مردان...»
سلام.
در پاورقی پست 28 صفر 87 چیزهایی در مورد تدفین شهدا در دانشگاه امیرکبیر نوشتهبودم. چون زیاد شد گفتم اینجا هم دوباره و مستقلاً بیاید. بنابراین نظرات آن پست هم اغلب مربوط به این پست میشوند.
قبلاش بگم که آلرژی حقیر نسبت به امیرکبیر فقط به این ماجرا برنمیگرده. بلکه هزارتا اتفاق مثل جهادیشون (جنجال تابستان اخیر)، برگزاری کنفرانسهاشون (بهخصوص کنفرانس دانشجویی امسال)، درگیریهای افراطی سیاسیشون، سختگیری اساتیدشون (خدا رو شکر من داور امیرکبیری ندارم) و مانند آن مزید بر علت هستند. خدا احدالنّاسی رو به بلای این امیرکبیریها دچار نکناد!!! البته استاد عزیزم هم امیرکبیری بوده و چندتا از دوستان خوب هم، که قاعدتاً استثنا هستند.
- - - - - -
+ نمیدونم چرا امروز بوهای خوبی از امیرکبیر به مشامام نمیآد. انشالله که شامّه مشکل داشتهباشه و عاقباش ختم بخیر شه. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 11 صبح)
الآن زنگ زدم به مجتبا، اونجا بود. نتونستم چیزی بپرسم. ولی ظاهراً اوضاع خوب بود. خدا رو شکر.
ساعت 9:23 صبح این پیامک اومده:
«سلام. امروز تدفین شهدا تو امیرکبیره. الآن تماس گرفتند و گفتند که علاوهبر همه مخالفتها، گروهی گفته به هر نحو ممکن، حتی آشوب، میخوان نذارن که تدفین شهدا انجام شه. الآن بچههای پایگاه مقداد و یه تعداد دیگه تو میدان ولیعصر(عج) هستند. ولی تعدادشون خیلی کمه. از بچههای دانشگاهها کمک خواستند. به هر تعدادی که ممکنه.» (حالا به اشکالات نگارشیاش گیر ندید.)
بعدش هم یه پیامک از بچههای بسیج فنی و یه پیامک از شمارهی عجیب با شروع 1! که هردو مشابه همین بودند، ولی کلیتر.
ظهر هم دو سه تا ماشین آوردن دم نمازخونه که بهجای دسته عزاداری ملت رو ببرن تشییع.
انشالله که خیره. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 2 عصر)
پیام آقا:
«باسمه تعالی
شهیدان، جوانان مؤمن و فداکاری بودند که برای دفاع از کشور و ملت در برابر متجاوزان به این آب و خاک جان خود را در کف دست گرفته و با نام و یاد خدا به میدان نبرد قدم نهادند. ملت ما و به ویژه جوانان امروز مدیون شهیداناند. ازخودگذشتگی آن پاکبازان بود که اسلام و استقلال و آزادی را به ملت ایران هدیه کرد و ادای حق بزرگ آنان و تکریم یاد و نام آنان نشانهی فداکاری به ارزشهای والا است.
سلام خدا بر آنان.
سید علی خامنهای»
(شما از این پیام چیزی در تأیید فرایند تشییع به این نحو برداشت میکنید؟)
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:22 عصر)
ایسنا ساعت 4:11 نوشتهاست که تشییع انجام شده. دکتر رهائی (رئیس دانشگاه)، دکتر کبکانیان (معاون پوهشی وزارت علوم) و یک مادر شهید صحبت کردهاند. فقط عدهای منتسب به طیف علامه تحکیم وحدت تجمعی کردهاند از باب اعتراض.
ظاهراً دوروز قبل هم مراسم استقبال برگزار شده +.
حالا باید خبرنامه امیرکبیر را دید. البته فیلتر است. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:30 عصر)
خبرنامهی امیرکبیر سایت جالبی است. خبرهایاش را خواندهبودم ولی تو خودش نرفتهبودم تا حالا.
عناوین اخبار را ببینید:
دانشگاهها؛ اولین خبرش: » با ورود آیت الله خامنه ای به صحنه؛ بحران دفن شهید در دانشگاه بالا گرفت.
حقوق بشر؛ اولین خبرش: » یک عضو دیگر سندیکای واحد دستگیر شد.
زنان؛ اولین خبرش: » اعتراض کمپین بین المللی حقوق بشر و شیرین عبادی به اجرای حکم شلاق دو زن.
اجتماعی؛ اولین خبرش: » گسترش شپش در مدارس و کودکستان های تهران.(!!!)
شما خودتون ببینید که رویکرد چیه دیگه.
دنبال اخبار تدفین میگردم. خبرهاش ساعت نداره که آدم بتونه حوادث رو دنبال کنه. اصلاً هم خبر دفن توش نیست. آخرین خبرش همون بحران قبل از تدفینه؛ درحالیکه ایسنا میگه تدفین تمام شده. حالا دارن چه سناریویی مینویسن معلوم نیست.
حالا قسمتی از آخرین خبر در مورد شهدا از خبرنامه امیرکبیر:
«در تحصنی که توسط شورای عمومی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر و با حضور بیش از 500 تن از دانشجویان این دانشگاه در اعتراض به پروژه دفن “شهید” در دانشگاه و “سوء استفاده از نام شهید” برای ایجاد “فضای خفقان” در دانشگاه برگزار شد،معترضین با طرح شعارهای مختلف به مخالفت چند باره با این عمل پرداختند.آنان همچنین به بازداشت های اخیر دانشجویی از جمله بازداشت حسین ترکاشوند، مجید توکلی، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیارو ممنوع الورود شدن احمد قصابان، سجاد ویس مرادی، علی اصغر سپهری و یوسف رشیدی به دانشگاه اعتراض کردند.»
(ظاهراً بیشتر دنبال خواستههای صنفی هستند تا تقدیس آرمانهای شهدا). (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:50 عصر)
حالا که کار و زندگی رو گذاشتم کنار و بهیاد گذشته و بعد از مدتها رفتم تو سایتهای خبری، این خبر رو هم ببینید:
«بعد از ظهر یکشنبه 4 اسفند 87، جوانی که خود را اهل کنگاور کرمانشاه معرفی میکرد، به دلایل نامعلومی خود را در دانشگاه تهران به آتش کشید. به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از شاهدان عینی، جوانی که خود را اهل کنگاور معرفی میکرد و از مشکلاتی به تنگ آمده بود، پس از آن که یک شیشه الکل صنعتی روی خود خالی کرد، در برابر دیدگان حیرتزده دانشجویان و در جلو کتابخانه مرکزی دانشگاه، خود را به آتش کشید. شاهدان این حادثه، ساعت وقوع آن را 15:30 گزارش کردهاند.» +.
این خیلی برام جالب بود که همون روز بعد از مدتها ساعت 11 صبح کتابخونه مرکزی بودم و تا 2 عصر هم دانشگاه پایین. خوب شد زودتر کارم تموم شد. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 5:7 عصر)
نکته جالبی که هست بقیه سایتها مثل تابناک و ایرنا هم تا حالا خبر نهایی تدفین رو اعلام نکردهاند. راستی اینها هزاربار خبر رو بالا پایین میکنن تا به قبای کسی برنخوره و بعد میذارناش تو سایت؟
ایرنا ساعت 15:07 خبر نهایی رو گذاشت. ظاهراً نماز رو آقای محمدیان رئیس نهاد اقامه کردهاند. خبر صحبتهای آقای کبکانیان (فقط همین رو، نه هیچ اطلاعات دیگهای) رو هم 16:23 گذاشتهبود.
اما ظاهراً ایکنا از ایرنا زرنگتره. تو خبر ایکنا که 16:55 اومده یه چیز اضافهتر هم هست:
«حسینی قائم مقام وزیر علوم که به نمایندگی از وزیر در این مراسم حضور یافته بود، گفت: یادگاران دفاع مقدس ستارگانی هستند که به تعبیر مقام معظم رهبری شبزدگان را از دچارشدن به دامن اومانیسم نجات میدهند.»
در این خبر صریحاً حرفی از اعتراضات نیست، اما تحلیل انتهایاش جالب است:
«در جریان تدفین شهدا برخی میگفتند اینان اهل گریهاند و دانشگاه را با شهدا چهکار؟
باکی نیست، بگذار ما را اهل گریه بدانند و نیز متحجر تاریخ، آیا جز این است که امام شهیدان گفت: گریه ما بر سیدالشهداء(ع) زنده نگهداشتن نام اوست. اگر اشکی میریزیم نه در مظلومیت و غربت شهدا که آنان نیازی به اشک ما ندارند بر دل و احوال خویش میگرییم که از آنها جا ماندهایم. و شهدا را نباید در قبرستانها خاک میکردیم جای آنها در دل ماست.
امروز مادرانی آمدهبودند که هنوز فرزندانشان را نیافتهاند و در بدرقهی این شهدا زمزمه میکردند وقتی به جبهه رفتید قدرت در بازوانتان بود ولی امروز چرا سبکتر از قنداق بچگیتان شدهاید. براستی مادران شهدا شیر غیرت را به آنها دادند تا فردا مقابل حضرت زهرا و زینب شادمان باشند.
مراسم تشیع و تدفین شهدا به پایان رسید ولی یادمان باشد شهدا و امام شهدا را فراموش نکنیم که ظلم است فراموشی آنها.»
شاید چیزی که دل من را سوزاند، اینکه امروز هم نرفتم امیرکبیر، این بود که
دیروز خدا زد تو سرم و رفتم دانشگاه پایین. واقعاً حس کردم که از خاطرهی حضور پرشور آن روز تدفین، یک سکو مانده که رویاش و پشت به شهدا زمانی دو دختر کم حجاب و زمانی یک آدم ریشوی تسبیح بهدست مینشینند. بقیه اوقات هم شهدا بدون مشتریاند. حتی گاهی رویام نمیشد برم نزدیک که برایام فاتحهای بخوانند. نمیگویم چه باید بکنیم و چه نه. فقط مبهوتام از بیمعرفتی خودم که در همیناش زاییدهام. نمیدونم. اگه واقعاً هیچ کار فرهنگی زیرساخت نمیخواد و میشه مثل خشت همهچیز رو روی هم چید، سنگفرش خیابونها رو بکنیم یه چیز مقدس، ببینیم چه مؤلفهی فرهنگی- مذهبیمون بهتر میشه. جز اینکه رکورد سرعت وارونهکردن پوستین اسلام رو میشکونیم؟ و مسابقهی سبقت شعار از شعور رو برنده میشیم؟
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 17:43)
آخرین خبری که تو خبرنامه امیرکبیر دیده میشه اینه:
«طبق گزارشات رسیده بعد از این اعتراضات و ادامه آنها که با برخورد شدید نیروهای داخل دانشگاه اعم از انصار، نیروهای انتظامی، انصار حزب الله که از صبح روز دوشنبه در دانشگاه مستقر شده بودند، نیروهای بیرون دانشگاه که از دانشگاه تهران به پلی تکنیک لشکرکشی کرده بودند به دانشگاه رسیدند و از ساعت 12:30 درگیری ها به شدت افزایش پیدا کرده است.»
یعنی لااقل مال پنج ساعت قبل. گمان کنم فیلتر خبرهای اونها بیشتر از سایتهای دولتیه. انقدر خبرها رو بالا پایین میکنن که همهچیز بهنفعشون بشه.
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 18:00)
تو نمازخونه یه نشریه به نام «رهجو» بود که ظاهراً بچهها از امیرکبیر آورده بودناش. دربارهی شبهات تدفین بود.
یکی از بزرگواران تو نظرات اینطور نوشتهاند:
«اون روزها (زمان امام مجتبی(ع)) نبودم، اما یاد شهادت امام حسن(ع) افتادم و اینکه همون اتفاقها همچنان در تاریخ داره تکرار میشه...
هنوز جهل و بغض دوستان نادان و دشمنان بدخواه ... و هر روز صدای اعتراض ما خاموش و خاموشتر میشه.»
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 19:00)
روزهای آخر صفر دعایمان کنید. یا حسین شهید
و همان بزرگوار در ادامه فرمودهاند که:
«در جامعهای که پر از شعارهای به فعلیت درنیامده است، افزودن شعاری بر شعارها، و قالبی بر قالبها، تنها شهر رو به نام ارزشهای فراموششده آذین میکنه. حال آنکه درد اجتماع ما ندانستن این نامها نیست، نشناختن آنهاست.»
(سهشنبه 6 اسفند 87؛ 5:00 عصر)
این پست را هم از دید یک شاهد ماجرا ببینید. (چهارشنبه 7 اسفند 87؛ 10:50 صبح)
(پنجشنبه 8 اسفند 87؛ 11:00 شب)
1- این پست سید آرش رو ببینید. بهنظر استدلال قوی نیست، اما قابل تأمله. حداقل ما رو برای زمینهسازی توجیه میکنه.
2- در جلسهمان تحلیلها مختلف بود. حسین ش. ناراحت بود که از یه مفیددویی یهسال کوچکتر کتککی خورده؛ درحالیکه کاملاً بین مخالفها نایستادهبوده! یکی میگفت هفتاد و چند نفر رو گرفتن که فقط وضعیت سی و خوردهایشون معلوم شده. بقیه هم از درگیریها و شعارها میگفتند. یکی هم میگفت که مسخرهبود وقتی پیام آقا پشت قضیه است اعتراض کنند. یکی هم میگفت آقا شب قبلاش رفتهبودند اونجا. والله اعلم.
3- یه فیلم مستندمانند بعد ظهر شبکه دو نشون داد. اول یه لحظه فکر کردم که چهطور میشه، خدا عزتی به اینها داده که برای پنج نفرشون، این همه آدم اومده تشییع. دوم کارگردان انقدر گزیده و بریدهبریده عمل کردهبود که تابلو بود قضیه به این راحتیها نبوده. حتی صدای مراسم هم پخش نمیشد و از صدای مداحی استودیویی استفاده شدهبود.
4- یهبار دیگه موضع خودم رو تو این قضیه بگم؛
در مورد اینکه از همهجا پاشیم بریم امیرکبیر یا هرجای دیگه که تو مقابله با مخالفین دربیایم موافق نیستم. چون برای هرجایی باید آدمهای همونجا دلسوزی کنند. بعد از تدفین هم آدمهای همونجا باید بار حضور شهدا رو بهدوش بکشند و حرمتشون رو حفظ کنند. اگر هم واقعاً مخالفین زیادند باید انقدر کار کرد تا این مشکل قبل تدفین حل شه.
نکته بعد هم کار فرهنگی و زیرسازی یه همچین حرکتیه که باید درنظر گرفتهشه. باید بفهمیم شهدای مدفون قراره چه نقش فرهنگی و سازندگی روحی و عقیدتی تو دانشگاه ایفا کنند.
نکته دیگر هم این موضوعه که ممکنه بگویند این فضولیها به ما نیامده و برادران بزرگتر سپاه و امثالهم میدانند چه برنامه و زیرساختی لازم است. پس دانشجو پشم دیگه. یه فرهنگ و عقیدهی تحمیلی و بخشنامهای. خوب، سربازها رو از پادگانها بیارید. انقلاب هم لابد کودتا بوده دیگه، مردم توش هیچکاره بودند.
یا علی
(پنجشنبه 15 اسفند 1387؛ 10 صبح)
امروز دو تا وبلاگ در مورد رخدادهای امیرکبیر دیدم. بسیار خوب مسائل را از نزدیک نقل و تحلیل کردهاند. از هر دو طرف هم بحث شده. این لینکها را ببینید: + و ++ و +++ و ++++.
سلام.
هیئت الزهراء (سلام الله علیها)
سهشنبه 6 اسفند 1387، 28 صفر
از ساعت 10:30 صبح
در دبیرستان مفید2
با حضور حاج آقای جاودان
برگزار می شود.
جلسه برای بانوان هم هست.
نشانی:
اتوبان صدر، بلوار کاوه شمالی، خیابان روشنایی، انتهای بنبست مفید
یا حسین شهید
- - - - - -
+ نمیدونم چرا امروز بوهای خوبی از امیرکبیر به مشامام نمیآد. انشالله که شامّه مشکل داشتهباشه و عاقباش ختم بخیر شه. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 11 صبح)
الآن زنگ زدم به مجتبا، اونجا بود. نتونستم چیزی بپرسم. ولی ظاهراً اوضاع خوب بود. خدا رو شکر.
ساعت 9:23 صبح این پیامک اومده:
«سلام. امروز تدفین شهدا تو امیرکبیره. الآن تماس گرفتند و گفتند که علاوهبر همه مخالفتها، گروهی گفته به هر نحو ممکن، حتی آشوب، میخوان نذارن که تدفین شهدا انجام شه. الآن بچههای پایگاه مقداد و یه تعداد دیگه تو میدان ولیعصر(عج) هستند. ولی تعدادشون خیلی کمه. از بچههای دانشگاهها کمک خواستند. به هر تعدادی که ممکنه.» (حالا به اشکالات نگارشیاش گیر ندید.)
بعدش هم یه پیامک از بچههای بسیج فنی و یه پیامک از شمارهی عجیب با شروع 1! که هردو مشابه همین بودند، ولی کلیتر.
ظهر هم دو سه تا ماشین آوردن دم نمازخونه که بهجای دسته عزاداری ملت رو ببرن تشییع.
انشالله که خیره. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 2 عصر)
پیام آقا:
«باسمه تعالی
شهیدان، جوانان مؤمن و فداکاری بودند که برای دفاع از کشور و ملت در برابر متجاوزان به این آب و خاک جان خود را در کف دست گرفته و با نام و یاد خدا به میدان نبرد قدم نهادند. ملت ما و به ویژه جوانان امروز مدیون شهیداناند. ازخودگذشتگی آن پاکبازان بود که اسلام و استقلال و آزادی را به ملت ایران هدیه کرد و ادای حق بزرگ آنان و تکریم یاد و نام آنان نشانهی فداکاری به ارزشهای والا است.
سلام خدا بر آنان.
سید علی خامنهای»
(شما از این پیام چیزی در تأیید فرایند تشییع به این نحو برداشت میکنید؟)
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:22 عصر)
ایسنا ساعت 4:11 نوشتهاست که تشییع انجام شده. دکتر رهائی (رئیس دانشگاه)، دکتر کبکانیان (معاون پوهشی وزارت علوم) و یک مادر شهید صحبت کردهاند. فقط عدهای منتسب به طیف علامه تحکیم وحدت تجمعی کردهاند از باب اعتراض.
ظاهراً دوروز قبل هم مراسم استقبال برگزار شده +.
حالا باید خبرنامه امیرکبیر را دید. البته فیلتر است. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:30 عصر)
خبرنامهی امیرکبیر سایت جالبی است. خبرهایاش را خواندهبودم ولی تو خودش نرفتهبودم تا حالا.
عناوین اخبار را ببینید:
دانشگاهها؛ اولین خبرش: » با ورود آیت الله خامنه ای به صحنه؛ بحران دفن شهید در دانشگاه بالا گرفت.
حقوق بشر؛ اولین خبرش: » یک عضو دیگر سندیکای واحد دستگیر شد.
زنان؛ اولین خبرش: » اعتراض کمپین بین المللی حقوق بشر و شیرین عبادی به اجرای حکم شلاق دو زن.
اجتماعی؛ اولین خبرش: » گسترش شپش در مدارس و کودکستان های تهران.(!!!)
شما خودتون ببینید که رویکرد چیه دیگه.
دنبال اخبار تدفین میگردم. خبرهاش ساعت نداره که آدم بتونه حوادث رو دنبال کنه. اصلاً هم خبر دفن توش نیست. آخرین خبرش همون بحران قبل از تدفینه؛ درحالیکه ایسنا میگه تدفین تمام شده. حالا دارن چه سناریویی مینویسن معلوم نیست.
حالا قسمتی از آخرین خبر در مورد شهدا از خبرنامه امیرکبیر:
«در تحصنی که توسط شورای عمومی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر و با حضور بیش از 500 تن از دانشجویان این دانشگاه در اعتراض به پروژه دفن “شهید” در دانشگاه و “سوء استفاده از نام شهید” برای ایجاد “فضای خفقان” در دانشگاه برگزار شد،معترضین با طرح شعارهای مختلف به مخالفت چند باره با این عمل پرداختند.آنان همچنین به بازداشت های اخیر دانشجویی از جمله بازداشت حسین ترکاشوند، مجید توکلی، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیارو ممنوع الورود شدن احمد قصابان، سجاد ویس مرادی، علی اصغر سپهری و یوسف رشیدی به دانشگاه اعتراض کردند.»
(ظاهراً بیشتر دنبال خواستههای صنفی هستند تا تقدیس آرمانهای شهدا). (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 4:50 عصر)
حالا که کار و زندگی رو گذاشتم کنار و بهیاد گذشته و بعد از مدتها رفتم تو سایتهای خبری، این خبر رو هم ببینید:
«بعد از ظهر یکشنبه 4 اسفند 87، جوانی که خود را اهل کنگاور کرمانشاه معرفی میکرد، به دلایل نامعلومی خود را در دانشگاه تهران به آتش کشید. به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از شاهدان عینی، جوانی که خود را اهل کنگاور معرفی میکرد و از مشکلاتی به تنگ آمده بود، پس از آن که یک شیشه الکل صنعتی روی خود خالی کرد، در برابر دیدگان حیرتزده دانشجویان و در جلو کتابخانه مرکزی دانشگاه، خود را به آتش کشید. شاهدان این حادثه، ساعت وقوع آن را 15:30 گزارش کردهاند.» +.
این خیلی برام جالب بود که همون روز بعد از مدتها ساعت 11 صبح کتابخونه مرکزی بودم و تا 2 عصر هم دانشگاه پایین. خوب شد زودتر کارم تموم شد. (دوشنبه 5 اسفند 87؛ 5:7 عصر)
نکته جالبی که هست بقیه سایتها مثل تابناک و ایرنا هم تا حالا خبر نهایی تدفین رو اعلام نکردهاند. راستی اینها هزاربار خبر رو بالا پایین میکنن تا به قبای کسی برنخوره و بعد میذارناش تو سایت؟
ایرنا ساعت 15:07 خبر نهایی رو گذاشت. ظاهراً نماز رو آقای محمدیان رئیس نهاد اقامه کردهاند. خبر صحبتهای آقای کبکانیان (فقط همین رو، نه هیچ اطلاعات دیگهای) رو هم 16:23 گذاشتهبود.
اما ظاهراً ایکنا از ایرنا زرنگتره. تو خبر ایکنا که 16:55 اومده یه چیز اضافهتر هم هست:
«حسینی قائم مقام وزیر علوم که به نمایندگی از وزیر در این مراسم حضور یافته بود، گفت: یادگاران دفاع مقدس ستارگانی هستند که به تعبیر مقام معظم رهبری شبزدگان را از دچارشدن به دامن اومانیسم نجات میدهند.»
در این خبر صریحاً حرفی از اعتراضات نیست، اما تحلیل انتهایاش جالب است:
«در جریان تدفین شهدا برخی میگفتند اینان اهل گریهاند و دانشگاه را با شهدا چهکار؟
باکی نیست، بگذار ما را اهل گریه بدانند و نیز متحجر تاریخ، آیا جز این است که امام شهیدان گفت: گریه ما بر سیدالشهداء(ع) زنده نگهداشتن نام اوست. اگر اشکی میریزیم نه در مظلومیت و غربت شهدا که آنان نیازی به اشک ما ندارند بر دل و احوال خویش میگرییم که از آنها جا ماندهایم. و شهدا را نباید در قبرستانها خاک میکردیم جای آنها در دل ماست.
امروز مادرانی آمدهبودند که هنوز فرزندانشان را نیافتهاند و در بدرقهی این شهدا زمزمه میکردند وقتی به جبهه رفتید قدرت در بازوانتان بود ولی امروز چرا سبکتر از قنداق بچگیتان شدهاید. براستی مادران شهدا شیر غیرت را به آنها دادند تا فردا مقابل حضرت زهرا و زینب شادمان باشند.
مراسم تشیع و تدفین شهدا به پایان رسید ولی یادمان باشد شهدا و امام شهدا را فراموش نکنیم که ظلم است فراموشی آنها.»
شاید چیزی که دل من را سوزاند، اینکه امروز هم نرفتم امیرکبیر، این بود که
دیروز خدا زد تو سرم و رفتم دانشگاه پایین. واقعاً حس کردم که از خاطرهی حضور پرشور آن روز تدفین، یک سکو مانده که رویاش و پشت به شهدا زمانی دو دختر کم حجاب و زمانی یک آدم ریشوی تسبیح بهدست مینشینند. بقیه اوقات هم شهدا بدون مشتریاند. حتی گاهی رویام نمیشد برم نزدیک که برایام فاتحهای بخوانند. نمیگویم چه باید بکنیم و چه نه. فقط مبهوتام از بیمعرفتی خودم که در همیناش زاییدهام. نمیدونم. اگه واقعاً هیچ کار فرهنگی زیرساخت نمیخواد و میشه مثل خشت همهچیز رو روی هم چید، سنگفرش خیابونها رو بکنیم یه چیز مقدس، ببینیم چه مؤلفهی فرهنگی- مذهبیمون بهتر میشه. جز اینکه رکورد سرعت وارونهکردن پوستین اسلام رو میشکونیم؟ و مسابقهی سبقت شعار از شعور رو برنده میشیم؟
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 17:43)
آخرین خبری که تو خبرنامه امیرکبیر دیده میشه اینه:
«طبق گزارشات رسیده بعد از این اعتراضات و ادامه آنها که با برخورد شدید نیروهای داخل دانشگاه اعم از انصار، نیروهای انتظامی، انصار حزب الله که از صبح روز دوشنبه در دانشگاه مستقر شده بودند، نیروهای بیرون دانشگاه که از دانشگاه تهران به پلی تکنیک لشکرکشی کرده بودند به دانشگاه رسیدند و از ساعت 12:30 درگیری ها به شدت افزایش پیدا کرده است.»
یعنی لااقل مال پنج ساعت قبل. گمان کنم فیلتر خبرهای اونها بیشتر از سایتهای دولتیه. انقدر خبرها رو بالا پایین میکنن که همهچیز بهنفعشون بشه.
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 18:00)
تو نمازخونه یه نشریه به نام «رهجو» بود که ظاهراً بچهها از امیرکبیر آورده بودناش. دربارهی شبهات تدفین بود.
یکی از بزرگواران تو نظرات اینطور نوشتهاند:
«اون روزها (زمان امام مجتبی(ع)) نبودم، اما یاد شهادت امام حسن(ع) افتادم و اینکه همون اتفاقها همچنان در تاریخ داره تکرار میشه...
هنوز جهل و بغض دوستان نادان و دشمنان بدخواه ... و هر روز صدای اعتراض ما خاموش و خاموشتر میشه.»
(دوشنبه 5 اسفند 87؛ 19:00)
روزهای آخر صفر دعایمان کنید. یا حسین شهید
و همان بزرگوار در ادامه فرمودهاند که:
«در جامعهای که پر از شعارهای به فعلیت درنیامده است، افزودن شعاری بر شعارها، و قالبی بر قالبها، تنها شهر رو به نام ارزشهای فراموششده آذین میکنه. حال آنکه درد اجتماع ما ندانستن این نامها نیست، نشناختن آنهاست.»
(سهشنبه 6 اسفند 87؛ 5:00 عصر)
این پست را هم از دید یک شاهد در ماجرا ببینید. (چهارشنبه 7 اسفند 87؛ 10:50 صبح)
سلام.
1- برای خیلی از ماها
که توی مدرسهی مفید درس خوندیم
- که نه فقط درس، بلکه زندگی کردیم و رشد کردیم-
هفتهی شهدا برامون یه دههی محرمه؛
یا شب قدر؛
یا چیزی از جنس تولد دوباره
یا تجدید وضو.
هفتهی شهدا برای ما
یه دورهی انسانشناسی و اسلامشناسی
و امامشناسی و ولایتپذیری بوده.
دورهی مبدأ و مقصد و راهشناسی.
شاید همین تعدد و عمق آموزههاست
که هر سال روزهای هفتهاش رو یهجور دیگه اسم میگذارن؛
هرچند همهاش یه چیز رو میرسونه.
ما شهید نیستیم،
با شهدا هم نبودیم،
یه روز سختی و همتشون رو هم نکشیدیم و نداشتیم؛
اما یاد گرفتیم و باور کردیم که امروز هم میشه شهید بود
و شهیدوار زندگی کرد
و هیچ روز دیر نیست.
یاد گرفتیم که شهید قبل از مرگ ظاهریاش شهید میشه،
یاد گرفتیم که برای شهادت باید هر لحظه با شهود انتخاب کرد.
خدا بلورچی رو بیامرزه.
2- هفتهی شهدای مفید پایین بهطرز غیرمنتظرهای امروز شروع شده:
3- هفتهی شهدای ما هم ظاهراً 10 تا 15 اسفنده.
4- چندتا لینک شهدایی هم ببینید:
+ تدفین شهدا در دانشگاه پیام نور
++ این معراج است، یا شاید هم بالاتر...
+++ ... من باید به مسجد بروم! تو هم اگر باید بکُشی، بیا این سینهی من!
++++ مزار شهدای هویزه که آمدی، ردیف اول، قبر هشتم...
+++++ از «ژاکلین زکریای ثانی» تا «زهرا علمدار»
یا حسین شهید
- - - - - -
+ «... ما همهی افقهاى معنوى انسانیت را در شهدا تجربه کردهایم. ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثّل مىیابد؛ عشق را هم، امید را هم، شجاعت را هم و... همهی آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدهاند، ما به چشم دیدیم... آنچه را که حتى عرفاى دلسوخته حتى بر سر دار هم نیافتهاند، ما در شبهاى عملیات آزمودیم. ما عرش را دیدیم، پندار ما این است که ما ماندهایم و شهدا رفتهاند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند... تو بگو کیست که زندهتر است. شهید سید عبدالرضا موسوى یا من و تو؟ کیست که زندهتر است؟ تو بگو که آیا این تصاویر واقعىترند یا روزهایى که من و تو واماندگان از قافله عشق یکى پس از دیگرى مىگذرانیم؟...» خدا ما رو به برکت آوینی بیامرزاد...
++ یک بزرگواری تو پیامهای خصوصی نوشتهاند:
«این راهپیمایی 22 بهمن امسال خیلی دلم هوای پدر شهیدم را کردهبود. باور کنید احساس میکردم بابام کنارم هست و داره با ما شعار ادامهی مسیر انقلاب رو فریاد میکنه. برام دعا کنید تا بتونم راه سبزش رو ادامه بدم.»
و من متحیر و شرمنده که که باشم برای چشم و چراغ ملت دعا کنم. خدا ما رو مدیون خانوادهی شهدا نمیراناد...
سلام.
در آستانهی اربعین،
چون خودم حسابی درگیر خور و خواب و خشم و شهوت هستم،
لینک مطالب خوب دوستان را برایتان میگذارم.
انشاءالله اگر چیز خوبی شنیدم منتقلاش میکنم.
* وبلاگ جناب «م. حجت» مطالب محرمی خوبی نوشتهبودند
که اغلب مربوط به کتب آقای مصباح هستند:
وصیت معاویه به یزید
آیا ما اهل کوفه نیستیم؟... آیا رفتار ما سیر نزولی پیدا کرده؟...
آیا عقاید ما مبنای منطقی و استدلال عقلی دارد؟
چرا مردمی که... چنین رفتاری با او داشتند؟
یزید امروز نقاب بر چهره دارد.
آیا اقدامی برای ساختن خود کردهایم؟
** وبلاگ جناب «مطر»
سری مطالب «تأملی در نهضت عاشورا» را تکمیل کردهاند:
به قدرترسیدن یزید و خروج امام از مدینه
امام(ع) در مکه
وضع کوفه
*** شعرهای جناب «سید حمیدرضا برقعی» واقعاً خواندنی است:
... بهخدا بیشتر از پیش پیمبر شدهای...
+ «عصر یک جمعهی دلگیر، دلام گفت بگویم، بنویسم، که
چرا عشق به انسان نرسیده است؟... و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید
بنویسد
که هنوزم که هنوز است
چرا
یوسف گمگشته به کنعان نرسیدهاست؟...
خدایا چه بگویم
«که شکستند سبو را و بریدند...»
دلات تاب ندارد به خدا، با خبرم.
میگذرم از تپش روضه
که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی.
قسمات میدهم آقا
بههمین روضه
که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی... تو کجایی...»
**** به یاد کربلا دلها غمین است / دلا خون گریه کن چون اربعین است
یا لیتنا کنّا معک
***** ظاهراً سهشنبه ظهر تو دانشکدهی پزشکی
چهلام تدفین شهدای دانشگاه رو گرفتهاند.
شرمندگی از این بیشتر که تو این مدت
یهبار هم نرفتم سر مزارشون...
یا حسین شهید